تبلیغات
مقاله های مهدوی
مقاله های مهدوی

محمد آصف عطایی
فضایل كلی ماه رمضان در بین ماه های سال قمری، ماه مبارك رمضان، از قداست و جایگاه ویژه ای برخوردار است چنانكه در دعای مخصوص آن می خوانیم: «... و هذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علی الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/24) «و رمضان، ماهی است كه او را عظمت و كرامت و شرافت، و فضیلت دادی، نسبت به ماه های دیگر.» رسول خدا(ص) می فرماید: «اگر كسی در این ماه، یك آیه از قرآن، تلاوت كند، ثوابش مثل كسی است كه در غیر ماه رمضان، یك بار قرآن را ختم كرده باشد.»(امالی صدوق/93) از امام صادق(ع) نیز نقل شده است: «هركس در ماه رمضان، صدقه ای بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور می كند.» (بحار/ 93/316) حضرت علی(ع) از پیامبر خاتم(ص) نقل می فرماید: «هیچ مؤمنی نیست كه ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگیرد، مگر آن كه خدای تبارك و تعالی، هفت خصلت را برای او لازم گرداند، هرچه حرام در پیكرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خدای عزوجل نزدیك می شود. (با روزه خویش) خطای پدرش حضرت آدم را می پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، برای او، آسان كند. از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان است. خدای عزوجل از خوراكی های لذیذ بهشتی او را نصیب دهد. و بالاخره خدای عزوجل، برائت و بیزاری از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش كننده در این حدیث مفصل، عالم یهودی بود) كه عرض كرد راست گفتی ای محمد.» (من لایحضر صدوق/2/74) ماه مبارك رمضان علاوه بر این كه ماه عبودیت و بندگی، و ماه غفران و رحمت الهی است، از جهات دیگر نیز حائز اهمیت است: 1) ماه نزول قرآن اولین ویژگی و امتیاز ماه مبارك رمضان، نزول قرآن كریم بر قلب نازنین پیامبر خدا(ص) برای نجات و هدایت انسان ها در این ماه پربركت است چنانكه خدای سبحان می فرماید: «ماه رمضان، ماهی است كه قرآن به عنوان راهنمایی مردم و نشانه های هدایت و فرق میان حق و باطل در آن، نازل شده است.» (بقره/185) در آیه دیگر می فرماید: «ما قرآن را در شب مبارك فرو فرستادیم.»(دخان/2) 2) شب قدر و تعیین سرنوشت دومین ویژگی كه باعث فضیلت ماه مبارك رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و تعیین سرنوشت، در این ماه نورانی است. چنانكه در سوره قدر می خوانیم: «ما آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل كردیم. و تو، چه می دانی شب قدر چیست؟ شب قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از قدر، تقدیر و تعیین و اندازه گیری است، خدای تعالی در آن شب، حوادث یكسال ]از آن شب تا شب قدر سال آینده[ را تقدیر می نماید، زنگی و مرگ، رزق ، سعادت و شقاوت و چیزهایی از این قبیل را مقدر می سازد. (تفسیر المیزان ذیل آیه) امام باقر (ع) در جواب سؤال از معنای آیه «انا انزلناه فی لیله مباركه » می فرماید: «شب قدر كه همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجدید می شود، شبی است كه قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبی است كه خدای تعالی درباره اش فرموده: «فیها یفرق كل امر حكیم» در آن شب، هر حادثه ای كه باید در طول آن سال، واقع گردد، تقدیر می شود، چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندی كه قرار است متولد شود، و یا اجلی كه بناست فرا رسد، و یا رزقی كه قرار است (تنگ و یا وسیع) برسد، پس آنچه در این شب، مقدر شود، و قضایش رانده شود، قضایی حتمی است، ولی در عین حال، مشیت خدای تعالی در آنها محفوظ است.» (كافی /4/751) منظور امام از این كه فرمود: «ولی در عین حال مشیت خدای تعالی در آن ها محفوظ است» این است كه قدرت خداوند همیشه مطلق است، او هر زمان، هر كاری را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمی كرده باشد، و خلاصه حتمی كردن یك امر، قدرت مطلقه خداوند را مقید نمی كند، او می تواند قضای حتمی خود را نقض نماید هر چند كه هیچ وقت چنین كاری را نمی كند. حضرت موسی (ع) در مناجات با خدای سبحان، می فرماید: «خداوندا! می خواهم به تو نزدیك شوم، فرمود: قرب من، برای كسی است كه شب قدر، بیدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم، فرمود: رحمتم برای كسی است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومی خواهم، فرمود: جواز صراط برای كسی است كه در شب قدر، صدقه ای بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم، فرمود: آن ها برای كسی است كه در شب قدر، تسبیح كند. گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم، فرمود: رهایی از جهنم برای كسی است كه در شب قدر،استغفاركند. گفت: خداوندا! خشنودی تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من برای كسی است كه درشب قدر، دو ركعت نماز بگذارد.» (مستدرك الوسائل نوری 7/754) 3) نزول ملائكه و روح سومین ویژگی ماه مبارك رمضان، نزول ملائكه و روح درشب قدر و ماه مبارك رمضان است. «فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان برای ]تقدیر[ هركاری نازل می شوند، شبی است پر از سلامت ] و بركت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر 4و5) ابن عباس از رسول خدا (ص) روایات كرده است كه فرمود:«وقتی شب قدر می شود، ملائكه ای كه ساكن درسدره المنتهی هستند و جبرئیل، یكی از ایشان است، نازل می شوند، درحالی كه جبرئیل به اتفاق سایر سكان نامبرده، پرچم هایی را، به همراه دارند، یك پرچم، بالای قبر من، و یكی بربالای بیت المقدس، و پرچمی درمسجد الحرام و پرچمی برطورسینا، نصب می كنند، و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آن كه جبرئیل به او سلام می كند، مگر كسی كه دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوك و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.» (تأویل الآیات الظاهره، استرآبادی، ص 790) 4-میهمانی و ضیافت الهی نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائكه و روح، تقدیر سرنوشت و... هركدام مائده های آسمانی و غذاهای معنوی است و سبب شده ماه مبارك رمضان، به عنوان ماه ضیافت و میهمانی الهی، نامگذاری شود، لذا پیامبر اكرم(ص) در آستانه ماه مبارك رمضان، این گونه می فرماید:«ای مردم! ماه با بركت و رحمت و آمرزش، به شما روی آورده است، این ماه، نزد خدا بهترین ماه است و روزهایش، بهترین روزها و شب هایش، بهترین شب ها، و ساعاتش بهترین ساعات. دراین ماه، شما به میهمانی خدا، دعوت شده اید و در زمزه بهره مندان از كرامت خداوند، قرارگرفته اید. دراین ماه نفس های شما، تسبیح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذیرفته، و دعایتان به اجابت می رسد....»(المصباح كفعمی/ص 336) امام صادق (ع) نیز به فرزندانش این گونه سفارش می نماید:«جان های خود را به تلاش و كوشش وادارید؛ زیرا در این ماه، روزی ها قسمت و اجل ها نوشته می شود و در آن، نام میهمانان خدا كه بر او، وارد می شوند، نوشته می گردد و درآن، شبی است كه عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/93/573) با توجه به بیانات پیامبر (ص)، ماه مبارك رمضان ماه ضیافت و میهمانی است، در این ضیافت پرشكوه و بی نظیر، صاحب خانه و میزبان، پروردگار جهان و میهمانان، بندگان فقیر و محتاج خدای سبحان، هستند و غذاهای لذت بخش این سفره رنگین و منحصر به فرد مائده های آسمانی: روزه داری وچشم پوشی از لذائذ دنیوی، تلاوت قرآن، احیاء و شب زنده داری، دعا و نیایش، طلب غفران و رحمت الهی و... است و ثمره ای كه انتظار می رود از این میهمانی پرشكوه و بی سابقه، عاید حال میهمانان شود، تقوای الهی است چنانكه خدا سبحان می فرماید: «ای افرادی كه ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان كه بر كسانی كه قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد كه پرهیزگار شوید.»(بقره/381) آداب حضور در ضیافت الهی در زندگی دنیا اگر روزی، انسان به میهمانی، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه به مقام و موقعیت صاحب خانه و میزبان و با درنظر داشتن میهمانان دیگر، خود را برای شركت در میهمانی، آماده می كنند، اگر صاحب خانه و میزبان، شخصیت معتبر اجتماعی داشته باشد، میهمانان با وقار، هیئت و هیبت خاصی، وارد مجلس شده و در طول جلسه و جریان میهمانی نیز باتوجه به شخصیت میزبان و بزرگان دیگری كه در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت كردن، دقت به خرج می دهند تا با حركات اضافی، صحبت های بی مورد و... باعث مضحكه دیگران قرار نگیرند. حال سؤال این است كه در ضیافت و میهمانی بی سابقه، مجلل و پر شكوه ماه مبارك رمضان، میهمانان، با چه شرایطی وارد این بزم الهی شوند و چه ویژگی هایی را باید رعایت كنند تا بتوانند استفاده و لذت كافی برده، نتیجه مورد انتظار را به دست آوردند؟ در جملات و كلماتی كه از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ویژگی میهمانان الهی، بیان شده است كه به چند مورد آن، اشاره می شود: پیامبر(ص) خطاب به جابر می فرماید: «ای جابر! در ماه رمضان، هر كسی، روز آن را روزه بدارد و جزئی از شبش را به عبادت بپردازد، و شكم و شرمگاه خویش را، پاك نگه دارد، و زبانش را حفظ كند، همان طوری كه از این ماه، خارج می شود از گناهان خویش خارج می شود. جابر عرض كرد: ای رسول خدا! این حدیث، چه زیباست! رسول خدا فرمود: و رعایت شروط آن، چه سخت است!» (كافی/4/78) در حدیث دیگری می خوانیم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زنی با زبان روزه، به خدمتكار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت كرد و غذائی پیش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستی كه كنیزت را دشنام می دهی؟ روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلكه خداوند آن را علاوه بر این دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بی اثر می كند، قرار داده است، وه كه چه اندك هستند روزه داران و چه بسیارند كسانی كه گرسنگی می كشند.» (همان/78) در جای دیگر می فرماید: «خدای عزوجل می فرماید: «كسی كه جوارح و اندام خود را از حرام های من، روزه ندارد؛ چه حاجت كه به خاطر من از خوردن و آشامیدن خودداری ورزد.» (الفردوس/5/242) حضرت زهرا(س) می فرماید: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه كار او می آید.» (مستدرك الوسائل7/663) از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتی، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتی و پرگویی و اذیت كردن خدمتكارت باز دار. باید وقار روزه در تو باشد، تا می توانی، خاموش باش، مگر از ذكر خدا، و روزی كه روزه داری با روزی كه روزه نداری، یكسان نباشد، از خندیدن با صدای بلند، دوری كن؛ زیرا خداوند این كارها را دشمن داند.» (بحار/93/292) در جای دیگر می فرماید: «هرگاه روزه گرفتی، باید گوش و چشم و مو و پوستت نیز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضای دیگری را نیز برشمرد و فرمود: روزی كه روزه داری با روزی كه روزه نداری، یكسان نباشد.» (كافی/4/78) امام سجاد(ع) در دعای خود، هنگام حلول ماه مبارك رمضان، این گونه مناجات می كند: «به وسیله روزه این ماه، یاریمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصی تو، نگه داریم و آن ها را به اعمالی واداریم كه خشنودی تو را فراهم می آورد، تا با گوش هایمان، سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به دیدن چیزهای لهو نشتابیم و دستانمان را به سوی حرام، نگشاییم و با پاهایمان به سوی آنچه منع شده، ره نسپاریم و با شكم هایمان، جز آنچه را، تو حلال كرده ای، در خود جای ندهیم و زبان هایمان، جز به آنچه، تو خبر داده ای و بیان فرموده ای، گویا نشود، و رنج نكشیم، جز برای آنچه به پاداش تو، نزدیك می كند و به جا نیاوریم، مگر چیزی را كه از كیفر تو، نگه می دارد.» (صحیفه سجادیه/دعای 44) آنچه از مجموع احادیث و روایات به دست می آید، این است كه انسان روزه دار برای بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضیافت الهی، علاوه بر خودداری و امساك از خوردن و آشامیدن و دوری از اموری كه روزه را باطل می كند، امور دیگری را نیز باید رعایت نماید، تا بتواند در زمره روزه داران واقعی قرار گیرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و سایر اعضای خود را از ارتكاب به گناه حفظ كند و در چارچوب موازین شرعی، از نعمت های بزرگ خدا استفاده كند. جای تأسف خواهد بود كه انسان در روزهای گرم و نسبتا بلند تابستان، از خوردن، آشامیدن و اموری كه روزه را باطل می نماید خودداری كند ولی با چشم چرانی، نگاه كردن به مناظر شهوت انگیز، رعایت نكردن حجاب و پوشش اسلامی، دروغ، تهمت، غیبت، گوش دادن به موسیقی، آزار و اذیت دیگران، عدم صداقت در معاملات، برخورد ناشایست با ارباب رجوع، بی انضباطی و اخلال در نظم عمومی و... آثار ارزشمند عبادت و روزه داری را به كلی، نابود سازد، و یا به حد اقل رساند و مشمول كلام پیامبر(ص) شود كه می فرماید: «بسا روزه داری كه بهره اش از روزه، گرسنگی و تشنگی است و بسا شب زنده داری كه بهره او از عبادت شبانه ای فقط بی خوابی است.»(امالی طوسی/661) منبع:رجانیوز




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 مرداد 1390 توسط مهدویون عصر ظهور

آن‌چه این نوشتار در پی آن است، تبیین نقش مادر در تربیت نسل ولایی با بهره گیری از آداب و دستورات وارد شده در مضامین دینی است. برای تبیین این مسئله، نویسنده به ساز و كارهای تربیت نسل مهدوی و ضرورت بهره‌گیری از این ساز و كارها پرداخته است.

در این مقاله، نگارنده به هشت گام اساسی اشاره می‌كند كه مادران باید بردارند تا محصول تربیت آنان، تربیت نسلی مهدی‌باور و مهدی‌یاور باشد. این گام‌ها عمدتاً از زمان انتخاب همسر آغاز و نهایتاً تا پایان دوره نوجوانی ادامه می‌یابد.

نگارنده، در این نوشتار در پی اثبات این مهم است كه غفلت از آداب اسلامی و دستورات وارده در این زمینه، موجب ناكامی خانواده‌ها در تربیت نسل ولایت‌مدار در عصر حاضر شده است.

واژه‌های كلیدی: زن منتظر، منتظر پروری، نسل مهدوی، نقش مادر، تربیت نسل.

مقدمه

در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند. بین تمام نقش‌های مختلف زنان در حفظ این ارزش، تربیت نسل ولایی و زنده نگه داشتن محبت اهل بیت علیهم السلام ـ به ویژه یاد و اندیشه مهدوی ـ نقشی بسیار مؤثر و غیرقابل انكار بوده است.

زنان، در راستای همان رسالتی ایفای وظیفه می‌كنند كه خالق انسان‌ها برای آنان قرار داده است و معمار انقلاب، حضرت امام خمینی رحمه الله علیه آن را به خوبی تبیین كرد و فرمود: «شغل اصلی زن شغل مادری و همسری است و مهم‌ترین كار زن مادری است.»

و در جای دیگری فرمودند: «انبیاء آمدند انسان بسازند، شغل مادرها همین است».[1]

هم‌چنین بزرگ بانوی اسلام، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: «آن گاه كه زن، در منزل به امور خانه و تربیت فرزند می‌پردازد، به خدا نزدیك‌تر است».[2]

به هر حال، حركت در صراط مستقیم و تقرب زن به سوی پروردگار، جز از طریق ایفای نقش بسیار كلیدی و مؤثر مادری و تربیت فرزندان نیست.

همان طور كه ذكر شد، زنان شیعه، با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی در طول تاریخ تشیع، با پرداختن به اساسی‌ترین كار كه همان مادری است، بلندترین گام‌ها را برای حفظ ولایت برداشتند. آنان، با نقش آفرینی خود، ارزش ولایت و دوستی ولی خدا را به فرزندان خود منتقل كردند؛ به ویژه در عصر غیبت كه امام معصوم حضور ظاهری نداشت، این مادران بودند كه با فضا سازی مناسب در خانه و با پای‌بندی به امام زمان خود و با ابراز علاقه‌ای كه به آن امام، نشان می‌دادند، این علقه و عاطفه را به فرزندان خود هم منتقل كردند و از این طریق، در حفظ و احیای این مهم كوشیدند.

اما در عصر حاضر، تربیت انسان دین‌دار، پویا، كارآمد و عاشق ولایت، از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است؛ چرا كه ما با جریان ناتوی فرهنگی مواجه هستیم كه بنا دارد از نسل جوان ما یك نسل بی‌هویت و بی‌ریشه بسازد، همان طور كه مقام معظم رهبری در جمع دانشگاهیان و دانشجویان استان سمنان، فرمود:

باندهای بین المللی زر و زور، برای تسلط بر منافع ملت‌ها، سازمان‌های نظامی ناتو را تشكیل داده بودند. اكنون در پی تشكیل ناتوی فرهنگی هستند و با استفاده از امكانات زنجیره‌ای متنوع و بسیار گسترده رسانه‌ای … در پی تخریب هویت ملی جوامع بشری هستند.

این‌جاست كه نقش مادران در دفاع از هویت ملی و دینی و انتقال ارزش‌ها، بسیار پررنگ می‌شود؛ چرا كه تمام ارزش‌های دینی، اخلاقی، ملی و… در درون خانواده شكل می‌گیرد، نهادینه می‌شود و به جامعه منتقل می‌گردد؛ به ویژه ارزش‌های ولایت‌مداری كه از ارزش‌هایی است كه، دشمن نوك تیز حمله خود را متوجه آن كرده است، توسط خانواده از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

مادران منتظر، باید بدانند یكی از مسئولیت‌هایی كه از سوی شارع مقدس بر عهده آنها گذاشته شده است، تلاش برای تربیت یك نسل ولایی است؛ همانطور كه در روایات متعدد، آمده است كه ولایت اهل بیت علیهم السلام از فرایض الهی است و ملاك قبول اعمال و عبادات به شمار آمده است. در زیارت جامعه كبیره آمده است: «به سبب ولایت شما طاعت واجب پذیرفته می‌شود و دوستی واجب برای شما است».[3]

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به سلمان فرمود: «دوستی اهل بیت من، بر هر مرد و زن با ایمان، واجب است.»[4]

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم راز و رمز رسیدن به سعادت را تمسك به اهل بیت بیان فرمود: «هر كس پس از من، به خاندانم تمسك جوید، از رستگاران خواهد بود.»[5]

از این رو آن حضرت، به والدین سفارش كرد: «فرزندانتان را با محبت من و محبت اهل بیت من تربیت و تأدیب كنید».[6]

مادر منتظر، برای پرورش یك نسل منتظر، باید با ساز و كارهای تربیت نسل ولایی آگاه باشد و با بصیرت و آگاهی و ایجاد زمینه‌های لازم و از بین بردن موانع و با استعانت از پروردگار، برای تربیت نسل منتظر تلاش كند؛ از این رو عمده‌ترین نقش آفرینی‌های زن منتظر، منتظرپروری است. امید است همان طور كه در طول تاریخ تشیع، زنان، افتخار آفرینی‌های زیادی در این راستا داشته‌اند، در این عصر هم بتوانند با تربیت نسل منتظر، دِین خود را به جامعه دینی ادا كنند.

تبیین ضرورت مسئله

مهدی‌باوری و مهدی‌یاوری دو شاخصه اصلی نسلی است كه باید زمینه‌ساز حكومت مهدوی باشد. این دو شاخصه در شاكله نسلی جدید كه با سهمگین‌ترین طوفان‌های بنیان برانداز دین و دین‌داری مواجه می‌باشند، شكل نمی‌گیرد، مگر با تربیت دینی اصولی و همراه بینش و آگاهی كه سكاندار این مهم هم مادران و زنان هستند.

در عصر حاضر، نسلی می‌تواند از تهاجم بی‌امان مهاجمان فرهنگی مصون باشند كه وابستگی‌های عاطفی و قلبی عمیقی به دین و مظاهر مكتب و مذهب داشته باشد. تنها علاقه‌مندان اهل بیت علیهم السلام و پای‌بندان به سنن مذهبی و شعائر دینی هستند كه كمتر در معرض انحراف و گناه و مفاسد و آلودگی‌های اخلاقی قرار می‌گیرند؛ همان طور كه مولای متقیان حضرت علی علیه السلام فرمودند: «حفظ شدن انسان [در مقابل آسیب‌های دشمنان] به اندازه دیانت او است».[7]

در جای دیگر فرمود: «دین، انسان را از گناهان باز می‌دارد».[8]

آن حضرت بزرگ‌ترین روزی دنیا و آخرت را دین می‌دانسته و می‌فرماید: «هر كس، دین روزی او شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی او شده است.»[9]

آن سرور موحدان، دین را نوری می‌داند كه در جهان ظلمانی، برای تشخیص راه از بیراه، به كار می‌رود.[10]

در ارزش دین و دین‌داری، به كلام نورانی حضرت امام رضا علیه السلام بسنده می‌كنیم. هنگامی كه از آن حضرت پرسیدند: «فلسفه عقیده به خدا و پیغمبران و امامان و آن‌چه از جانب او آمده است چیست؟» فرمود:

علت‌های بسیاری دارد؛ یكی از آنها این است كه كسی كه به خدا معتقد نیست، از گناهان اجتناب نمی‌كند و در ارتكاب معصیت‌های بزرگ توقف نمی‌كند و در انجام هر ظلم و فسادی كه میل دارد و برایش لذت بخش است، از هیچ كس حساب نمی‌برد.[11]

طبیعی است كسی كه به خدا و قیامت، اعتقاد ندارد، عدالت، برابری، ایثار، از خودگذشتگی و به طور كلی، همه مسائل اخلاقی از نظر او پوچ و خالی از مفهوم است. برای چنین فردی، فرقی بین ظالم و عادل و نیكوكار و جنایت‌كار نیست؛ زیرا در نظر او، همه با مرگ، به یك نقطه می‌رسند؛ پس چه چیزی می‌تواند مانع این انسان از فساد و هوسرانی باشد؟ در نتیجه، اعتقاد به خدا و قیامت، باعث می‌شود انسان خود را برابر هر حركتی مسئول بداند. انسان معتقد، باور دارد كه كوچك‌ترین عمل زشت و زیبای او حساب دارد: «هر كس به اندازه ذره‌ای خوبی یا بدی كند، آن را خواهد دید.» [12]

براساس آن‌چه گذشت دین است كه به زندگی محتوا می‌دهد و آن را ازامپراطوری قدرت‌مند تكنولوژی كه به اذعان اندیشوران، یكی از ثمرات منفی آن، پوچی و بی‌محتوایی زندگی و بی‌معنا كردن آن است، نجات می‌دهد. هم‌چنین از تحیر و سرگردانی ناشی از گرفتار شدن در دریایی از اطلاعات بی‌حد و مرز نجات می‌دهد. دین است كه آرامش بخش انسان در دنیای پر از تنش و اضطراب امروزی است.

نظر به اهمیت و نقش بی‌بدیل حضور دین در زندگی، به نظر می‌رسد مهم‌ترین رسالت زنان منتظر، توجه به تقویت بنیان‌های دین‌داری در فرزندان خود می‌باشد؛ چرا كه نسل بدون دین، با اعتقادات سست و بی‌اساس، هرگز نمی‌تواند در آینده، پرچم دار حكومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.

از آن جا كه به گواهی تجربه و تاریخ، عواطف پاك و مقدس در ارتباط با معصومان علیهم السلام عامل ثبات قدم بیشتر در دین‌داری است و از آن جا كه عشق و محبت به اهل بیت علیهم السلام تا حد زیادی بیمه كننده افراد برابر گناه و فساد است، از مهم‌ترین رسالت‌های دیگر زنان مسلمان در عصر فعلی، ایجاد محبت و عشق به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در وجود فرزندان می‌باشد. به بیان دیگر، تربیت نسل مهدی باور و مهدی یاور، یكی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین كارهایی است كه زنان می‌توانند برای حفظ دین‌داری فرزندان‌شان انجام دهند. از سوی دیگر، با این عمل، زمینه ظهور حضرت را با تأمین نیروی انسانی مؤمن و معتقد به وجود مبارك حضرت، فراهم كنند.

پرداختن به ابعاد گوناگون این مسئله، از عمده‌ترین مباحثی است كه اربابان خرد و اندیشه باید با طرح آن در مجامع علمی و مكتوبات فرهنگی، نظر جامعه، به ویژه زنان را متوجه آن كنند.

ساز و كارهای تربیت نسل منتظر

تربیت نسل مهدی باور از جمله دغدغه‌های والدین ولایت‌مدار در جایگاه متولیان اصلی تربیت است. در سده حاضر، والدین برای تربیت معنوی فرزندان خود با چالش‌های جدی روبه‌رو هستند؛ چرا كه مدعیان جهانی سازی، حكومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را تنها معارض تحقق همسان سازی فرهنگی جهان با فرهنگ غرب می‌دانند و با بهره‌گیری از هنر و تبلیغات، سعی در تخریب این فرهنگ دارند، از این رو صهیونیست‌ها با سیطره كامل بر صنعت سینما و رسانه‌ها و با بهره گیری از هنر و تبلیغات، یكی از محورهای اساسی فعالیت خود را مبارزه با اعتقاد به ظهور منجی الهی قرار داده‌اند.آن‌ها در محاسبات خود به این نتیجه رسیده‌اند كه اعتقاد به ظهور منجی الهی، همواره موجب امید برای مقابله با ستم‌گران است.از سوی دیگر، آنان به خوبی دریافته‌اند تا زمانی كه فرهنگ انتظار زنده است، شیعه كه قوام دین به او است، پابرجا است و گره خوردن نسل جدید با فرهنگ مهدویت، خط بطلان بر تمام دسیسه‌های مهاجمان ناتوی فرهنگی است؛از این رو است كه برای تخریب فرهنگ انتظار در منظر نسل جدید، از هیچ تلاشی فروگذار نكرده‌اند. آنان در تلاش‌اند مهدویت را به گونه‌ای به تصویر بكشند كه جز تخریب، دلهره و نابودی برای دنیا به ارمغان نخواهد آورد.سفارش تهیه فیلم‌هایی به هالیوود ـ مانند فیلم معروف پیش‌گویی‌های نوستر داموس، چهار پَر (محصول 2001 آمریكا)، ارباب حلقه‌ها ـ و تهیه نرم افزارها و بازی‌های رایانه‌ای از تلاش‌هایی است كه برای تخریب فرهنگ مهدویت تدارك دیده‌اند.

همان طور كه گفته شد، مجموعه این تلاش‌ها برای تخریب فرهنگ مهدوی در اذهان فرزندان ما، تربیت مهدوی را با چالش مواجه كرده است. از سوی دیگر، پیچیدگی امر تربیت دینی در عصر حاضر ـ به سبب اقتضائات خاص زمانی ـ امر تربیت را از صعوبت خاصی برخوردار كرده است. همه این عوامل، ضرورت اهتمام همراه بینش و بصیرت، برای تقویت بنیان‌های اعتقادی مهدی باوری و مهدی یاوری را آشكار می‌كند.

ناگفته نماند كه برخلاف همه این چالش‌ها، مبانی تربیت ولایی و هم‌چنین نظام تربیتی آن كه از آبشخور مبانی غنی و ناب وحیانی سرچشمه می‌گیرد، می‌تواند بهترین سرمایه برای متولیان امر تربیت دینی ـ به ویژه مادران ـ باشد. مادران، باید با به كارگیری اصول و شیوه‌های صحیح تربیت ولایی و شكوفایی فطرت، درصدد تقویت عواطف و احساسات فرزندان خود درباره امام زمان‌شان باشند؛ چرا كه آنها در درون خود، از گرایش به سوی انسان كامل برخوردارند.

در این نوشتار مختصر، سعی بر این است كه به پاره‌ای از ساز و كارهای تربیت مهدوی در عصر حاضر اشاره شود. امید است این مختصر بتواند برای همه كسانی كه دغدغه تربیت نسل مهدی باور را دارند، راهگشا باشد؛ اگر چه به دلیل مجال محدود، امكان اشاره به دستورالعمل‌های دینی نمی‌باشد و فقط به بررسی اجمالی گام‌هایی كه باید برداشته شود، بسنده می‌كنیم. امیدواریم علاقه‌مندان، با مراجعه به منابع و متون اصیل دینی، دستورالعمل‌های جزئی و دقیق را به دست آورند.

پیش از بیان گام‌هایی كه مادران باید بردارند تا توفیق تربیت نسل منتظر را بیابند، جا دارد توجه عزیزان را به چند نكته جلب كنیم:

یكی از عوامل مهم عدم توفیق ما در دین‌داری و پرورش نسل دین‌دار، عدم توجه به آموزه‌های دینی و آدابی است كه در شرع مقدس برای پرورش یك نسل دین‌دار آمده است. برخلاف این كه از مكتبی غنی برخوردار هستیم كه برای تمام مراحل زندگی ما دستورالعمل‌های ریز و جزئی دارد، متأسفانه غالب ما مسلمانان یا از آنها آگاهی نداریم یا اگر آگاهی داشته باشیم، برای عمل به آنها اهتمامی نداریم؛ از این رو به هر صورت كه خود دوست داریم، همسر برمی‌گزینیم و تمام مراحل مختلف فرزند داری را پشت سر می‌گذاریم. با این وجود انتظار داریم نسلی ولایی، مؤمن و صالح داشته باشیم. به هر حال، عدم اهتمام ما به آداب اسلامی فرزند پروری كه از لحظه انتخاب همسر تا 21 سالگی فرزند را شامل می‌شود، موجب شده است توفیق چندانی در تربیت فرزند صالح نداشته باشیم.

نكته دیگر، توجه به سن آغاز تربیت نسل ولایی است. از دیدگاه دانش تعلیم و تربیت، آموزش مفاهیم ارزشی و اخلاقی، مانند ولایت و حب ولی خدا، باید در زمانی صورت گیرد كه قوای ادراكی و شناختی برای دریافت این مطالب آماده باشد.هنجار تمسك به ولی خدا را باید هنگامی به متربی منتقل ساخت كه توانایی التزام به آن را دارا باشد. از دیدگاه اخلاقی، نظر علمای تعلیم و تربیت در مورد متربی، مورد قبول است؛ ولی درباره مربی، نكته‌ای مورد توجه قرار گرفته و آن این است كه او وظیفه دارد زمینه‌های مناسب را برای ارتباط با ولی خدا فراهم آورد؛ بنابراین؛ مربی باید تمهیداتی را كه به كسب مهارت‌های لازم برای ارتباط با ولی خدا لازم است، پیش از رسیدن به مرحله ادراك و التزام، فراهم نماید؛ از این رو برخی از گام‌هایی كه برمی‌شماریم، جنبة زمینه سازی دارد.

نكته دیگر آن‌كه اولیای تربیتی ـ به ویژه مادران ـ باید بدانند كه خود، نیازمند یادگیری در حوزه ارزش‌ها و اخلاقیات هستند؛ زیرا باید در جایگاه یك مدیر و تسهیل كننده در این گونه امور عمل كنند. امروزه برخی تئوری‌های تربیت اخلاقی، مثل پست مدرن‌ها حركت‌هایی را برای حذف منابع اصیل و الگوآغاز كرده‌اند؛ ولی برخلاف آنها، اسلام برای منابع مقتدر (قرآن و سنت) و الگوهای دینی جایگاه خاصی را قائل می‌باشد كه باید اولیای تربیتی هم علم نسبت به این منابع مقتدر و شناخت نسبت به الگوهای دینی را داشته باشند





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصیت‏حضرت صاحب الامر علیه السلام، باعث‏شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غیبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرایشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از منظرى خاص به تحلیل شخصیت و تعیین جایگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از این موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصیت آن یگانه هستى تلقى كند.

در این میان جمعى از اصحاب سیر و سلوك و رهروان طریق عرفان و معنى با طرح موضوع خلیفة‏الله و انسان كامل و همچنین نقشى كه حجت‏الهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبیعى آن وجود مقدس توجه كرده و از سایر جنبه‏ها غفلت ورزیدند.

گروهى دیگر از اصحاب شریعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبیعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پیشواى مردم به عهده دارند هیچگونه مسؤولیتى را در زمان غیبت متوجه مردم ندیدند و تنها تكلیف مردم را این دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بیایند و امور مردم را اصلاح كنند.

عده‏اى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبیعى و طبیعى وجود مقدس حضرت حجت علیه السلام، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظیفه خود رااین دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در این میان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد به طرح معناى درست انتظار پرداخته و در صدد تعیین وظیفه و نقش مردم در دوران غیبت‏برآمدند. در این دیدگاه هم مساله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جایگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظیفه‏اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدس و تعجیل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شاید بتوان امام راحل امت، رضوان‏الله تعالى علیه، را به عنوان درخشان‏ترین چهره از گروه اخیر ذكر كرد. ایشان با صراحت‏به نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى كه از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و دیدگاه خاص خود را در این زمینه چنین مطرح ساختند:

(البته این پر كردن دنیا رااز عدالت، این را ما نمى‏توانیم بكنیم، اگر مى‏توانستیم مى‏كردیم. اما، چون نمى‏توانیم بكنیم ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یك نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوى ظلم را بگیریم، باید بگیریم، تكلیفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تكلیف ما كرده است كه باید برویم همه كار را بكنیم، اما نمى‏توانیم بكنیم، چون نمى‏توانیم بكنیم باید او بیاید تا بكند، اما ما باید فراهم كنیم كار را، فراهم كردن اسباب این است كه كار را نزدیك بكنیم، كار را همچو بكنیم كه مهیا بشود عالم براى آمدن حضرت علیه السلام…)(1)

در جائى دیگر نیز ایشان درباره مفهوم (انتظار فرج) مى‏فرمایند:

(انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیداكند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه شود.)(2)

براى روشن‏شدن بیشتر دیدگاه اخیر، در این مقاله، در ضمن سه گفتار روایات مربوط به (انتظار موعود) را مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا روشن شود كه:

1- انتظار چه ضرورتى دارد؟

2- فضیلت آن چیست؟

3- چه وظایفى در عصر غیبت‏بر عهده منتظران است؟

وجوب انتظار

در تفكر شیعى انتظار موعود، با خصوصیاتى كه در این تفكر براى آن برشمرده شده، به عنوان یك اصل مسلم اعتقادى مطرح بوده و در بسیارى از روایات شیعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصریح شده است. كه از جمله مى‏توان به روایات زیر اشاره كرد:

1- محمدبن‏ابراهیم نعمانى در كتاب (غیبت) به سند خود ازابوبصیر روایت كرده است كه روزى امام صادق علیه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:

(الا اخبركم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى، فقال: شهادة ان لا اله ‏الا الله، و ان محمدا عبده و (رسوله)، و الاقرار بما امر الله، والولایة لنا، والبرائة من اعدائنا - یعنى الائمة خاصة - والتسلیم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانینة، والانتظار للقائم،علیه السلام)(3)

(آیا شمارا خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمى‏پذیرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهى دادن به اینكه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و اینكه محمد صلى الله علیه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزارى از دشمنانمان - یعنى خصوص امامان - و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزكارى و اجتهاد و اطمینان و انتظار قائم علیه السلام)

2- ثقة‏الاسلام كلینى در اصول كافى به سند خود از اسماعیل جعفر روایت مى‏كند كه روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام، وارد شد و صفحه‏اى در دست داشت. حضرت باقر علیه السلام، به او فرمود:

(هذه صحیفة مخاصم سال عن الدین‏الذى یقبل فیه العمل.فقال: رحمك الله، هذا الذى ارید، فقال ابو جعفر علیه السلام: شهادة ان لا اله‏ الا الله. وحده لا شریك له، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولایة لنااهل‏البیت، والبرائة من عدونا، والتسلیم لامرنا، والورع، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دولة، اذا شاءالله جاءبها).(4)

این نوشته مناظره كننده‏اى است كه پرسش دارد از دینى كه عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض كرد: حمت‏خداوند بر تو باد همین راخواسته‏ام. پس حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام، فرمود: گواهى دادن به اینكه خدا یكى است و هیچ شریكى براى او وجود ندارد، و این كه محمد بنده و رسول او است، و این كه اقرار كنى به آنچه از سوى خداوند آمده، و ولایت ما خاندان و بیزارى از دشمنان، و تسلیم به امر ما، و پرهیزكارى و فروتنى، و انتظار قائم ما، كه ما را دولتى است كه هر وقت‏خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.

3- شیخ صدوق در كتاب (كمال‏الدین) به سند خود از عبدالعظیم حسنى روایت مى‏كند كه:

(روزى بر آقایم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین‏بن‏ابى‏طالب:، وارد شدم و مى‏خواستم كه درباره قائم از آن حضرت سؤال كنم كه آیا همان مهدى است‏یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن كرد و به من فرمود):

(یا اباالقاسم،ان القائم منا هوالمهدى الذى یجب ان ینتظر فى غیبتة و یطاع فى ظهوره، و هو الثالث من ولدى‏).(5)

(اى ابوالقاسم بدرستى كه قائم از ماست و او است مهدى كه واجب است در زمان غیبتش انتظار كشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومین (امام) از فرزندان من است‏).

روایات بالا و بسیارى روایات دیگر - كه در این مجال فرصت طرح آنها نیست - همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت مى‏كند، اما حال باید دید كه انتظار كه این همه بر آن تاكید شده و یكى از شرایط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى‏شود - چه فضیلتى دارد و شخص منتظر چه وظایفى بر عهده دارد.

فضیلت انتظار

در روایات وارد شده از ائمه معصومین علیهما السلام، آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده كه گاه انسان را به تعجب وامى‏دارد كه چگونه ممكن است عملى كه شاید در ظاهر ساده جلوه كند از این چنین فضیلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفى كه براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سر این فضیلت را روشن مى‏سازد.

در اینجا به پاره‏اى از فضائلى كه براى منتظران قدوم مصلح جهانى حضرت بقیة‏الله‏الاعظم بر شمرده شده اشاره مى‏كنیم:

1- مرحوم صدوق در كتاب (كمال‏الدین) از امام صادق علیه السلام، روایت كرده كه آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، - كه بر آنها درود باد - فرمود:

(المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبیل‏الله‏)(6)

(منتظر امر (حكومت) ما، بسان آن است كه در راه خدا به خون خود غلتیده باشد)

2- در همان كتاب به نقل از امام صادق، علیه السلام، روایت دیگرى به این شرح در فضیلت منتظران وارد شده

(طوبى لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره اولئك اولیاء الله‏الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون‏)(7)

(خوشا به حال شیعیان قائم ما كه در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیاء خدا هستند، همانها كه نه ترسى برایشان هست و نه اندوهگین شوند).

3- مرحوم مجلسى در كتاب (بحار الانوار) به سند خود از امیرالمؤمنین،علیه السلام، نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

(انتظرواالفرج و لاتیاسوا من روح‏الله فان احب الاعمال الى‏الله عزوجل انتظارالفرج‏)(8)

(منتظر فرج باشید و از رحمت‏خداوند ناامید نشوید. بدرستى كه خوشایندترین اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است‏).

4- همچنین مرحوم مجلسى روایت دیگرى را به سند خود از فیض بن مختار نقل مى‏كند كه در آن امام صادق،علیه السلام مى‏فرمایند:

(من مات منكم و هو منتظر لهذاالامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه، قال: ثم مكث هنیئة، ثم قال: لا بل كم قارع معه بسیفه، ثم قال: لا والله كمن استشهد مع رسول‏الله صلى الله علیه وآله وسلم)(9)

(هر كس از شما بمیرد در حالیكه منتظر این امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم علیه السلام در خیمه‏اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه‏اى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشیر بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون كسى است كه در ركاب رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم، شهید شده باشد.)

وظایف منتظران

در اینكه شیعیان در دوران غیبت چه وظایفى بر عهده دارند سخنهاى بسیارى گفته شده است و حتى در بعضى از كتابها، تا هشتاد وظیفه براى منتظران قدوم خاتم اوصیاء، حضرت بقیة‏الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است.(10)

اما، از آنجا كه تبیین همه وظایفى كه شیعیان در عصر غیبت‏بر عهده دارند در محدوده یك مقاله نمى‏گنجد، ما در اینجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بیان آن دسته از وظایف مى‏پردازیم، كه توجه به آنها مى‏تواند در رشد و بالندگى و پویایى جامعه اسلامى مؤثر باشد:

1- شناخت‏حجت‏خدا و امام عصر علیه السلام

اولین و مهمترین وظیفه‏اى كه هر شیعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت‏به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. این موضوع تا بدان درجه از اهمیت قرار دارد كه در روایات بسیارى كه به طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله وسلم و ائمه معصومین علیهما السلام، نقل شده، آمده است كه:

(من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة‏)(11)

(هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،به‏مرگ‏جاهلى‏مرده است‏).

جمعى از اصحاب سیر و سلوك و رهروان طریق عرفان، با طرح موضوع خلیقة‏الله و انسان كامل و… تنها به جنبه فراطبیعى آن وجود مقدس توجه كرده و از سایر جنبه‏ها غلفت ورزیده‏اند.

و در روایت دیگرى كه مرحوم كلینى به سند صحیح از فضیل بن یسار نقل مى‏كند آمده است كه:

(سمعت اباجعفر علیه السلام، یقول: من مات و لیس له امام فمیته میتة جاهلیة، و من مات و هو عارف لامامه لم‏یضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو مع‏القائم فى فسطاطه.)(12)

(شنیدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر)،علیه‏السلام، مى‏فرمود: هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بمیرد مردنش مردن جاهلیت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بمیرد پیش‏افتادن و یا تاخیر این امر (دولت ال محمد: او را زیان نرساند و هر كس بمیرد در حالیكه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خیمه قائم، علیه السلام، با آن حضرت باشد.)

توجه به مفاد دعاهایى كه خواندن آنها در عصر غیبت مورد تاكید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیت موضوع ناخت‏حجت‏خدا رهنمون مى‏سازد، چنانكه در یكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شیخ صدوق آن را در كتاب (كمال‏الدین) نقل كرده، مى‏خوانیم:

(اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبیك‏اللهم عرفنى نبیك فانك ان لم تعرفنى تبیك لم اعرف حجتك‏اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دینى‏اللهم لاتمتنى میتة جاهلیة و لا تزع قلبى بعد اذ هدیتنى…)(13)

پی نوشت:

(1) صحیفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمینى، قدس سره…)، تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1369، ج 20، ص 198 -199.
(2) همان ماخذ، ج‏7، ص 255.
(3) النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مكتبة الصدوق، بى‏تا، ص 200، ح‏16
(4) الكلینى، محمد بن یعقوب، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1365، ج 2، ص 22، ح‏13. (5) الصدوق (ابن بابویه)، ابوجعفر محمد بن على بن الحسین، كمال‏الدین و تمام النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1395 ق، ج 2، ص‏377، ح 1.
(6) همان ماخذ، ج 2، ص 645، ح‏6.
(7) همان ماخذ، ج 2، ص‏357، ح 54.
(8) المجلسى، المولى محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء،1403 ق، ج 52،ص‏123،ح‏7.
(9) همان ماخذ، ص‏126، ح 18.
(10) ر. ك: الموسوى الاصفهانى، میرزامحمدتقى، مكیال المكارم فى‏فوائد الدعاء للقائم، قم، مدرسه‏الامام المهدى، بى‏تا،3، ص 104 به بعد.
(11) المجلس، المولى محمد باقر، پیشین، ج 8، ص 368 و ج 32، ص 321 و333; همچنین ر. ك: القندوزى حافظ سلیمان بن ابراهیم، ینابیع‏المودة، تهران، اسوه‏1416 ق، ج‏3، ص 372.
(12) الكلینى،محمدبن‏یعقوب، پیشین، ج 1، ص 371، ح 5.
(13) الصدوق، ابو جعفر محمد بن على بن الحسین، پیشین، ج 2، ص 512.

منبع: مرکز داراسات تخصصی امام مهدی(عج)





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

هنگامی كه در 27 رجب سال 40 عام الفیل نبی مكرم اسلام(ص) برترین انسانها شناخته شد و رحمت «اقراء» بر او باریدن گرفت و مبعوث آخرین مرحله از نزول دین ابراهیمی گردید در تمام سرزمین حجاز فقط 17 نفر را یارای خواندن و نوشتن بود، اما در همان دوران عالمان دین تحریف شده یهود و بازماندگان قوم برتری جوی بنی اسرائیل صدها سال بود كه صاحب مدرس و كانون های تعلیم مبلغان دین سازی و دین فروشی بودند و تجربه استحاله آیین موسای كلیم(ع) و ناكام گذاشتن و مصلوب كردن پیام رسان اولوالعزمی همچون عیسی(ع) را در پرونده ابلیسی خویش داشتند.

نوادگان سامری بت تراش كه در جعلی تاریخی روح دین موسی(ع) را مسخ و تفكری منفعت طلبانه و نژادپرستانه را با نام شریعت تورات صدها سال ترویج، تبلیغ و تحمیل كرده بودند به خوبی از اسرار و آموزه های صادقانه و واقعی دین یهود آگاه بودند و همانگونه كه در كمین ظهور عیسی(ع) توطئه تكفیر و قتل او را سالیان سال و سینه به سینه به وارثان حق ستیز خویش آموخته بودند به خوبی از وعده‌ی تورات و انجیل بر ظهور احمد امین(ص) آگاه بودند … .

پایه ریزان اندیشه صهیونیستی حكومت و سروری قوم بنی اسرائیل بر نوع بشر كه خوی فرعونی خویش را در زیر خرقه‌ یهوه پرستی پنهان ساخته بودند نیك می دانستند كه محمد(ص) می آید تا بساط حكومت صاحبان زر و زور و تزویر را برچیند و جامعه ای را بنیان نهد كه در آن «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» ، یعنی حكومت الله به دست اولیاء الله بر عبادالله. و این درست همان چیزی بود كه ثمره صدها سال توطئه، فریب و به بردگی كشاندن انسان ها توسط آنان را بر باد می داد و بدیهی است كه چنین چیزی غیرقابل قبول می نمود پس تمام توان، فكر و امكانات فرعونیان یهودی نما بسیج شد تا آنچه را بر سر عیسی(ع) و مسیحیت راستین آورده بودند بر سر دین آخرین نیز بیاورند.

رسول خاتم(ص) رسالت آغاز كرد و طی 23 سال تبیین و تبلیغ اسلام چنان به تحكیم پایه های شریعت توحیدی پرداخت كه خیانت و ستیز معاندان یهودی نسب كه در پشت دیوارهای ام القرا خیمه زده بودند نتوانست راه را بر جهان شمولی آن سد نماید، لذا رنگ توطئه تغییر كرد و رسوخ فریبكارانه جای شمشیرهای آخته را گرفت. اسفا كه ساده لوحی و عافیت طلبی رایج در میان جامعه‌ تازه مسلمان شده‌ آن روز به علاوه كینه‌ به اكراه مسلمان شدگان، فضا را برای این رخنه فراهم نمود. این به حیله مسلمان شدگان كه آرزویی جز سرنوشت دین نصرانی برای دین نبوی(ص) نداشتند با حضوری آگاهانه و هدفمند در میان امت اسلامی ضمن تلاش برای به انحراف كشاندن فرامین قرآن و سنت پیامبر(ص)، با جد و جهدی فراوان به اخذ و ثبت احكام، آرا و آینده گوئی های رسول اكرم(ص) و دو گوهر یادگارش (قرآن و عترت) پرداختند تا با علم كامل و تسلط بر رموز این دین شایسته به مقابله و جنگ با آن برخیزند. لذا گزافه نیست چنانچه ادعا كنیم آنها اگرنه بیشتر كه حداقل به میزان خود ما مسلمانان به پیچ و خم دینمان و سرنوشت وعده داده شده آن واقفند.

وارثان قوم رانده شده از سرزمین نیل كه بار غم قرن ها آوارگی و قهر خداوند را بر دوش می كشیدند و تسلای این عقده جمعی را در استقرار و فراگیری حكومت قوم به اصطلاح یهود می دانستند آموزه های اسلام و تشیع ناب علوی خصوصا فرهنگ انتظار را تنها مانع این آرمان می دیدند.

از همین روی حتی از قبل تولد آخرین حجت بر حق خداوند بر روی زمین، مهدی موعود(عج)، دست به كار شدند تا (به زعم خویش) به هر طریق ممكن جلوی تحقق این وعده خلل ناپذیر الهی را بگیرند. گرچه به نظر می رسد ضعف تاریخ نگاری در سده های اول هجری و همچنین پیچیده بودن توطئه های اسرائیلیان مانع دسترسی كافی به اسناد و دلایل دخالت یهودیان در فتنه ها و انحرافات جامعه نوپای اسلامی می‌باشد اما توجه به تجربه تاریخ پیش از اسلام و نیز اتفاقات قرون اخیر ثابت كننده این ادعا است كه نخبگان یهود طی این چهارده قرن از هیچ كوششی برای ممانعت از شكل گیری تمدن پویای اسلامی فروگذار نكرده اند.

بقای هویت دین اسلام در برنامه ی آن برای آینده بشریت و پایان تاریخ است و بلاشك این برنامه در قالب تولد، غیبت، ظهور و حكومت جهانی مصلح آخرالزمان، حضرت قائم(عج) تدارك دیده شده است كه این امر در تضاد با آرمان دیرینه‌ صهیونیزم یهودی است پس قابل درك است كه نوك تهاجم دانشوران صهیون را متوجه مهدویت و فرهنگ انتظار بدانیم.

این مسأله فقط مربوط به سالهای اخیر نیست بلكه از دیرباز شاهد انكار، نفی، مذاهب و فرق موازی، منجی های دروغین، وارونه جلوه دادن حق و باطل، شبیه سازی، جعل پیشگوئیهای مربوط به آخرالزمان، نظریه سازی و هزاران توطئه مزورانه بوده ایم. با جست وجویی اندك در اینترنت به هزاران مقاله تحقیقی و تحلیلی برمی خوریم كه حاكی است بابیت، بهائیت، وهابیت، صوفیگری، فراماسونری، بنیادگرائی افراطی، صهیونیسم مسیحی، جنبش تدبیری، فاشیسم نازی، نئومحافظه كاری انجیلی و … همگی سر در آبشخور صهیونیزم دارند و هدف تمام آنها یكی است! زمینه سازی برای تشكیل حكومتی جهانی به پایتختی اورشلیم یا همان تپه ضیون (صهیون).

یك روز سخن از هرمجدون (آرماگدون) گفته اند و روزی از شهر پاك آرمانی. گاهی مسیحیان را به وعده ظهور دوم عیسی فریفته اند و مسلمانان را به لزوم دامنگیری فساد! یك روز سرنگونی بیرق های سیاه جعلی را دلیل بر كذب مهدی(عج) خواندند و روزی جهان شمولی ناگزیر لیبرال دمكراسی را نشانه پایان تاریخ و اگر بخواهیم از این دست بشماریم فرصتی می خواهد به درازای عمر آدمی.

اگر خوب بنگریم می بینیم چند دهه ای است كه حملات چند وجهی صهیونیزم جهانی علیه خواستگاه و تفكر مهدویت شدت و سرعت فوق العاده ای به خود گرفته است به گونه ای كه كمتر در طول تاریخ مشابه آن را دیده یا شنیده ایم. آیا می توان نتیجه گرفت كه آرزومندان سیطره بر دهكده كوچك به شواهدی دست یافته اند كه حكایت از فرا رسیدن موعد موعود (پایان عمر قوم بهانه گیر و ستیزه جوی بنی اسرائیل و در نتیجه بر باد رفتن آرزوی هزارساله شان) دارد؟ و اگر به درستی اینچنین است(ان شاءالله) وظیفه ما به عنوان جامعه ای كه وعده داده شده سربازان لشگر سید زمینه ساز و رزمندگان در ركاب مهدی آل محمد(ص) از میان ما باشند چیست؟ آیا به همان میزان كه سپاهیان لشگر باطل به تجهیز و تقویت خویش پرداخته اند ما كه خود را سپاهیان قبیله نور می دانیم به كسب آمادگی و انتظار فعال پرداخته ایم؟





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

مسیحیت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف یكدیگر یعنی كلیسای كاتولیك روم، ارتدكس و پروتستان تقسیم شده است. این سه كلیسا در اعتقادات دینی و مراسم عبادی كاملاً از یكدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می كنند و حتی انجیل كلیسای پروتستان با انجیل كلیسای كاتولیك تفاوت زیادی دارد.

یكی از ویژگی های كلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیك آنها با دولت های اروپایی می باشد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در كشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می كنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و كلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملكه انگلیس در رأس دولت و كلیسا قرار دارد.

در یك قرن گذشته جریان جدیدی كه در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مكتب نوظهور «مبلغان انجیل» می باشد. قبل از جنگ جهانی دوم این مكتب نوظهور به بنیادگرایی معروف است در جامعه آمریكا نفوذ فراوانی دارد.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریكا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند كه پیروان كلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را كه در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند.

پیروان این مكتب خود را از مبلغان انجیل می دانند و اعتقاد دارند پیروان این مكتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند كه فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاك خواهند شد. از ویژگی های ممتاز پیروان این مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریكا می باشد.

اما یک ایدئولوژی بسیار مهم و مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است. این ایدئولوژی در واقع یک نحله فکری خاص است که دارای نگرشی آخرالزمانی است و بنیادگرایان مسیحی علاقه زیادی به این موضوع داشته و به همین خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.

آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند.
آرماگدون چیست؟
آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در جنوب شرقی هیفا در قسمت شمالی کشور فلسطین قرار دارد و در محدوده کرانه های باختری رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در مسیر و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است.

منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد. جاییکه حتی ناپلئون بناپارت نیز روزگاری درباره آن گفته که در آن بزرگترین نبرد جهان رخ می دهد.

اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این
” آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند…. “

نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.

در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:” … و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند.”
در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است.

حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد. در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد.

این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.

جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید: روسیه و هم پیمانان آنها (ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)، قفقاز) در خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

اما گروه مقابل نیروهای خیر می باشند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به راه افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.

در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:
بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.

نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان در حالیکه در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.

به نظر می رسد در توصیفاتی که از جنگ هسته ای شده است، چاشنی اوهام و خیالات نیز راه یافته است. با بررسی دقیق تر بهتر است به طور همه جانبه به شرح این موضوع بپردازیم.

آرماگدون همان جنگ فرات است!
یك نویسنده آمریكایی در سال ۱۹۹۷ كتابی با عنوان «خیانت به بیت المقدس» را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح معرفی کرد و این مطلب را دائما به خوانندگان القا می نماید كه مسیح با آغاز هزاره سوم و قبل از سال ۲۰۰۷ م. ظهور خواهد كرد و اسراییل بزرگ را از نیل تا فرات به وجود خواهد آورد. هر چند که در آن سال هرگز چنین چیزی رخ نداد، اما تبلیغات گسترده همچنان ادامه دارد.

در این كتاب ها تبلیغ می گردد كه برای تعجیل ظهور مسیح، مسیحیان باید كشور بابل را -كه عراق كنونی می باشد- نابود كنند و رودخانه فرات باید كاملاً خشك گردد. گفتنی است كه آنها جنگ آرماگدون را «جنگ فرات» نیز می نامند. (با دانستن چنین مطالبی احتمالا حمله به کشور عراق و اشغال آن به دست دولت آمریکا توجیه مناسبی به نظر می رسد.)

رهبران دینی صهیونیسم مسیحی تبلیغات گسترده ای در این باره انجام داده اند.
” درجنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح (دجال) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست می دهد و حكومت جهانی خود را مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت…. “

در یك نظرسنجی كه توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس در سال ۱۹۹۷ انجام شد، اعلام گردید ۲۵ درصد جمعیت آمریكا اعتقاد راسخ دارند كه با آغاز هزاره سوم جنگ نهایی آرماگدون در محل فلسطین آغاز خواهد شد و این جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. در اثر این جنگ دنیا نابود می شود و در پایان این جنگ هفت ساله كه آنها آن را «مصیبت بزرگ برای كلیسا و مسیحیان» می دانند، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست می دهد و حكومت جهانی خود را با مركزیت بیت المقدس تشكیل خواهد داد.

به همین منظور آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند. مطابق اعتقادات صهیونیسم مسیحی، غیر از معتقدان به «خواسته های مسیح»، تمامی مردم جهان، چه مسیحی و چه غیر مسیحی، به دست دجال كشته خواهند شد.

آنها معبد بزرگ را كه موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند.

آری! اینها تنها عباراتی تکراری و ساده نیست. بلکه دنیایی از حوادث و وقایع را با خود به همراه دارد. این حاصل اعتقاداتی راسخ است. و نشان می دهد که استحکام عقاید و التزام به آئین برای هر فرد دینداری تا چه اندازه مهم است. همانند مسیحیان آمریکایی که تورات را بیش از هر کتاب دیگری قبول دارند و زبان و تصورات و توجیهات اخلاقی و مبارزات بشری این کتاب را به عنوان بخشی از شخصیت آمریکایی خویش می دانند و تصورشان این است که باید برخیزند تا نقش مهمی را در تاریخ ایفا کنند.

این تربیت ماحصلی از آموزش در دوران کودکی است که در منزل و مدرسه دائما با این مساله مواجه می شوند که در وجدان و تخیلات شان، در گذشته توراتی به سر برند و فرهنگ تورات عضوی جدایی ناپذیر از زندگی شان باشد. به طوریکه احیای عهد قدیم و تمسک به آن، به عنوان یک عقیده و فرهنگ با ارزش تلقی شود و جریانهای مذهبی تازه ای را به وجود آورد.

پس این طبیعی است که آمریکای بنیادگرا خود را در آغوش اسرائیل بیندازد و میراث روحی و مذهبی مشترکی را در میان خود بازیابند و به واسطه این وحدت و اشتراک ناشی از آموزه های دینی، به اقدامات مورد نظر دست زنند.

“کابوت لودج” رئیس روابط خارجی کنگره در سخنرانی خود در بوستون در سال 1922 پیرامون روح تعصب در قبال مساله فلسطین” چنین گفت:
“به نظر من این بسیار خوب و تحسین برانگیز است که ملت یهود در سراسر جهان، برای افراد هم کیش خویش، (که تمایل به بازگشت به سرزمینی دارند که مهد آنها بود و برای هزاران سال در آن به سر می بردند. وطنی قومی - ملی بنا کنند. من هرگز نمی توانم تصور کنم که قدس و فلسطین زیر سلطه محمدی ها (مسلمانان) باشد. باقی ماندن قدس و فلسطین -که برای یهود مقدس است و سرزمینی که برای تمام ملل بزرگ مسیحی غرب، مقدس به شمار می آید- در دست ترک ها(مسلمانان) برای سال های سال، چون لکه ننگی است بر پیشانی تمدن، که باید آنرا پاک کرد.”

بنابراین مشخص است که بنیادگرایان هر آنچه می خواهند انجام می دهند و دارای اختیارات بسیاری در محدوده فلسطین می باشند و اقدامات وحشیانه را به راحتی توجیه می کنند.

همه اینها شواهدی است دال بر این مطلب که حوادثی که امروز شاهد وقوع آن هستیم، نشات گرفته از سیاستی برنامه ریزی شده و ریشه دار می باشند و نشان دهنده عمق تدین و تعصب بنیادگرایان هستند.

بنابراین مشخص است که بنیادگرایان هر آنچه می خواهند انجام می دهند و دارای اختیارات بسیاری در محدوده فلسطین می باشند و اقدامات وحشیانه را به راحتی توجیه می کنند و اعراب را مردمانی احمق، کودن و تنبل معرفی می کنند. همانطور که در فیلم ها بارها شاهد بودیم که مسلمانان را سمبل قبایل بدوی و صحرانشین نشان می دهند و افرادی که در کنترل امور سیاسی و مملکتی ضعیف هستند و اغلب چهره های خشن و شبیه به یک تروریست واقعی را دارند. پس برای یافتن راه حلی برای اتمام این مشکلات، وعده بازگشت یهود را مطرح می کنند و به شدت بر این اعتقاد پافشاری می کنند.

بنیادگرایان انجیلی که دیدگاه های مذهبی خاص خود را دارند در حال حاضر بودجه ها و اموال
” در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد…. “

بسیاری را برای اسرائیل جمع آوری می کنند تا اقداماتی همچون تخریب مسجد الاقصی و برپایی هیکل سلیمان، انجام گیرد و این همان عقایدی است که پیشوایانشان هم بدان معتقد بودند.

اینان تصور می کنند که پیمودن راه حق و حقیقت این است که سرخپوستان را قتل عام کنند و آمریکا را تصرف کنند و بعد از در دست گرفتن سراسر آمریکا، برای ایجاد چنین نظامی در نقطه دیگری از جهان یعنی فلسطین، اقدام کنند. صهیون جدید، رویای شهرک نشینان؛ همان صهیون قدیم یعنی فلسطین شد و از آنجا که برخی از شهرک نشینان مسیحی، قتل عام و کشتار سرخپوستان را ثواب یافتند، بنابراین مسیحیان نیز کمک مالی به صهیونیست ها را بر حق دانستند تا از آنها برای قتل عام و کشتار فلسطینی ها استفاده شود.

آرماگدون، نبرد نیروهای خیر و شر
سردمداران تفکر صهیونیسم مسیحی یا همان بنیادگرایان، در رابطه با زمان وقوع نبرد آرماگدون اعتقادات جالبی دارند. از نگاه مبلغان بنیادگرا در مقاطع مختلف، زمانهای متفاوتی برای وقوع این جنگ پیش بینی شده که همگی حاکی از این است که این نبرد قبل از ظهور مسیح رخ می دهد و بعد از تشکیل حکومت اسرائیل. یعنی این دو پیش شرط لازمه وقوع چنین نبرد سهمگینی می باشد. به همین خاطر مبلغان مکتب بنیادگرایی مسیحی هر کدام به زعم خویش، زمانی را برای این واقعه تعیین کرده اند.

هال لیندسی، نویسنده کتاب پر فروش “ستاره بزرگ در حال افول زمین” (8 میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسید) در گذشته اینطور نقل کرد: نسلی که از سال 1948 متولد شده اند، شاهد بازگشت مسیح خواهند بود. اما پیش از این واقعه باید جنگ یاجوج و ماجوج یا نبرد آرماگدون به وقوع پیوندد.

این نبرد قبل از ظهور مسیح رخ می دهد و بعد از تشکیل حکومت اسرائیل. یعنی این دو پیش شرط لازمه وقوع چنین نبرد سهمگینی می باشد.

وقتی این پیشگویی به واقعیت تبدیل نشد، شخصی به نام کشیش “بیلی گراهام” درباره سال 1970 هشدار داد که جهان به سرعت به سوی آرماگدون در حال حرکت است و جوانان کنونی آخرین نسل تاریخ هستند.

وی که از مبلغان با نفوذ این مکتب بود، هم اکنون در قید حیات نیست و پسرش راه او را دنبال می کند. وی با چهار رئیس جمهور در کاخ سفید همراهی کرده است و به عنوان روحانی خاص کاخ سفید شناخته می شد و از احترام بسیاری برخوردار بود.

رابرنسون از دیگر مبلغان این جریان اینطور بیان کرده (در 9 ژوئن 1982 یعنی 3 روز بعد از اشغال لبنان توسط اسرائیل): ” به شما اطمینان می دهم که قیامت و رستاخیز در پائیز 1982 به وقوع خواهد پیوست. اتحاد شوروی دست به حملات نظامی خواهد زد و ضربه قاطع و نهایی بر سر آنها فرود خواهد آمد.

از این نوع پیشگویی ها در میان این اهالی این مکتب بسیار است و نشان می دهد که تا چه حد برای این واقعه اهمیت قائل هستند و برای آن برنامه ریزی دارند.

اما این نبرد عظیم نتایج مختلفی را به دنبال دارد که به این صورت شرح داده شده است:
1-کشتار کامل اعراب و مسلمان و نابودی پنج ششم از مردم کل دنیا
2-کشتار دو سوم از مردمان یهود و زنده ماندن تنها 144 هزار نفر از یهودیان
3-خشک شدن رود فرات
4-تخریب کامل بیت المقدس
5-عروج مسیحیان بنیادگرا و نزول عیسی مسیح و همراهانش و نابودی نیروهای اشرار
6- آغاز هزاره خوشبختی و سعادتمندی

مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسیله پروتستان ها حوادثی باید به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید و پیروان این مكتب وظیفه دینی دارند برای تسریع در عملی شدن این حوادث كوشش نمایند. حوادثی كه توسط آنها باید عملی شوند، عبارتنداز:

1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و كشور اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید و یهودیانی كه به اسرائیل مهاجرت نمایند اهل نجات خواهند بود.

2- یهودیان باید دو مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس را منهدم كنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمایند (تا به حال دو مسجد اقصی
” یك نویسنده آمریكایی در سال ۱۹۹۷ كتابی با عنوان «خیانت به بیت المقدس» را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواسته های مسیح معرفی کرد… “

و صخره در بیت المقدس بیش از صدبار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته است)

3- روزی كه یهودیان مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری آمریكا و انگلیس آغاز شده است، در این جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.

4- روزی كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی نمودن خواسته های مسیح» كه مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند، مسیح را خواهند دید و توسط یك سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل می شوند از آنجا همراه با مسیح نظاره گر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.

5- درجنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح (دجال) در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه
مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست می دهد و حكومت جهانی خود را مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت و معبدی كه به جای مسجد اقصی و صخره در بیت المقدس -كه توسط مسیحیان و یهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده است- محل حكومت جهانی مسیح خواهد بود.

1- دولت صهیونیستی اسرائیل با كمك آمریكا و انگلیس مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد كرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مكان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنها می باشد.

2- این حادثه حتماً اتفاق خواهد افتاد.

3- قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب و وحشت جامعه آمریكا و اروپا را فرا خواهد گرفت.

4-قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح، باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.

این بنیادگرایان معتقدند که شرط بازگشت مسیح برپایی دولت اسرائیل و ساخت مجدد هیکل سلیمان بر خرابه های مسجد الاقصی است. به همین خاطر در حال حاضر به حفاری های بسیاری در اطراف و قسمت زیرین مسجد الاقصی پرداخته اند و این اقدام به گونه ای است که گفته می شود تنها با وقوع یک زلزله 2 ریشتری، کل مسجد الاقصی فرو خواهد ریخت.

اینان مدعی یاری یهود هستند، چون اعتقاد دارند که ملت برگزیده خداوند می باشند و هر کس که آنها را یاری کند، مورد لطف و یاری خدای متعال، قرار می گیرد و هر کس در برابر اینان به جنگ برخیزد، به این معناست که در مقابل اراده خداوند مقاومت کرده است.

توجه داشته باشید که این افکار و نگرش ها تنها منحصر به جمعیت محدودی در جهان نیست، بلکه بخش وسیعی از مردم به آن معتقدند و روز به روز در حال تعلیم و گسترش دادن تبلیغات در زمینه های مختلف، می باشند.

در نتیجه این بنیادگرایان اعتقاد دارند که اگر سیاستمداران و حکمرانان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی داشته باشند، و به واسطه آن حتی یک وجب از خاک سرزمینی که خداوند به ملتی اعطا کرده است را از آن ها بگیرند و به دیگران دهند، مرتکب بزرگترین گناهان شده اند و بدین ترتیب تجاوزات اسرائیل به اعراب که منجر به وقوع جنگ، کشتار، الحاق زمین ها، بمباران تاسیسات و تخریب منازل شده است، توجیه منطقی پیدا می کند، چرا که همه این ها برای تامین امنیت اسرائیل، ضروری است.

این بنیادگرایان اعتقاد دارند که اگر سیاستمداران و حکمرانان آمریکایی، برنامه ای برای صلح جهانی داشته باشند، و به واسطه آن حتی یک وجب از خاک سرزمینی که خداوند به ملتی اعطا کرده است را از آن ها بگیرند و به دیگران دهند، مرتکب بزرگترین گناهان شده اند.

تا زمانی که اتحاد شوروی منحل نشده بود، بنیادگرایان انجیلی این حکومت را رهبر نیروهای شر می خواندند و چون سلاح هسته ای داشت، با اطمینان او را رهبر نبرد خواندند. اما با فروپاشی شوروی، ایدئولوژی آرماگدون، قدرت اصلی خود را برای توجیه این نبرد، از دست داد، اما از موضع پیشین کنار نکشید و مجددا به تقسیم نقش ها پرداخت و این بار مسلمانان را نیروهای جدید یاجوج و ماجوج معرفی کردند و از دولت هایشان خواستند تا بمب هسته ای تولید کنند و به اسرائیل دهند، چرا که در این زمینه توقف به هیچ عنوان جایز نبود و هر نوع وقفه در این زمینه را بر خلاف اراده خدا و پیشگویی هایشان برای آینده، به شمار می آوردند.

منابع:
“صهیونیسم غیر یهودی”، رجینا شریف، مجله المعرفه
“آرماگدون”،محمود النجیری، ترجمه زعفرانی و عباسپور،نشر هلال
“آرماگدون، صهیونیسم و پروتستانتیزم”، حیدر رضا ضابط، تارنمای موعود
” صهیونیزم مسیحی “، سید امیر حسین – اصغری، تارنمای موعود
“یهودیت”، عبدالرحیم سلیمانی سروستانی، نشر صدف





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

قرن حاضر، قرنی است كه بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود كرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است كه هر روز آرزوی فرود یك منجی از آسمان را دارد.

«امروز بعد از 11 قرن كه از تولد آخرین حجت خدا در كره زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیشتری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریكترین روزهای خویش را نیز سپری كرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینكه فجر صادق هنگامی سر می رسد كه شب كامل شده باشد؟» (آوینی، تارنمای شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذكر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یكسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یكسان نمی داند، زیرا طبق آنچه كه در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنكه از لحاظ عقلی پس از زمانی كه جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید كه جهان پس از آن مدتی عمر كند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر كردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی كند و دلیل دوم آنكه طبق آنچه در حدیثی از رسول اكرم(ص) و طبق آنچه در كتاب مقدس مسیحیان آمده است، یك دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: “اگر یك روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می كند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است كنیه اش كنیه من و وقتی می آید كه ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می كند». (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340).

در همین رابطه در كتاب مقدس آمده است: «و به این هر دو، عالمی كه آن وقت بود در آب غرق شده، هلاك گشت. لكن آسمان و زمین الاَن به همان كلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاكتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لكن ای حبیبان، این یك چیز از شما مخفی نماند كه یك روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یك روز.» (دوم پطرس 6ـ 8: 3)

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی(عج)، آخرالزمان نامیده می شود كه دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد(عج) بسیار نزدیك شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیكی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستاده خدا! آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور می كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. «تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش میسازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید».(سوره اعراف (7)، آیه 187) (صدوق، محمد بن علی بن حسین، كمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیه شریفه:
هَل ینظُرُونَ الا السَاعَهَ ان تَاتِیهُم بَغتَهً وَ هُم لایشعُروُنَ.(سوره زخرف (43)، آیه )66

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند كه ناگاه و بیخبرشان بیاید؟ می فرمایند: «مراد از ساعت، ساعت قیام قائم(ع) است كه ناگهان برایشان بیاید.» (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(عج) نیز در یكی از توقیعات خود بر این نكته تاكید می ورزند كه ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: ” فرمان ما به یكباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای كسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه كسی را از كیفر ما نجات نمی بخشد.”(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص ؛498 مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد كه وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند كه علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند كه اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است كه حتی نام بردن آنها در یك مقاله امكان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی كفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

بحث
مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه خود مهدویت می باشد، كه در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورتهای مختلف به كار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است كه اجمالا روزی را وعده می دهند كه حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حكومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب می گردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می كند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند كه: “یذل له كل صعب” همه مشكلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام میگردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(عج) در “فلسطین” آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تكلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(عج) گردند.

در انجیل متنی چنین آمده است: “پس عیسی از هیكل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهای هیكل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما میگویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد كه به زیر افكنده نشود. و چون به كوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو كه این اُمور كی واقع میشود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار كسی شما را گمراه نكند. از آن رو كه بسا به نام من آمده، خواهند گفت كه من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند كرد. و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا كه وقوع این همه لازم است لیكن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملكتی با مملكتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جایها پدید آید…آن گاه اگر كسی به شما گوید: اینك مسیح در این جا یا
” بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در “فلسطین” آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد…. “

در آن جا است باور مكنید زیرا كه مسیحان كاذب و انبیای كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودی برگزیدگان را نیز گمراه كردندی. اینك شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینك درصحرا است بیرون مروید، یا آن كه در خلوت است باور مكنید زیرا هم چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوتهای افلاك متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید كه چون شاخه اش نازك شده برگها می آورد می فهمید كه تابستان نزدیك است. همچنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید كه نزدیك بلكه بر در است. هر آینه به شما میگویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیكن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ كس اطلاع ندارد حتی ملائكه آسمان جز پدر من و بس لیكن چنانكه ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا كه نمی دانید در كدام ساعت خداوند شما می آید. لیكن این را بدانید كه اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار میماند و نمیگذاشت كه به خانه اش نقب زند.(كتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرâقُس چنین آمده است:
“و چون او عیسی از هیكل بیرون می رفت یكی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را مینگری. بدان كه سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آنكه به زیر افكنده شود، و چون او بر كوه زیتون مقابل هیكل نشسته بود… از او یپرسیدند: ما را خبر ده كه این امور كی واقع میشود؟ و علامت نزدیك شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز كرد كه: “زنهار كسی شما را گمراه نكند. زیرا كه بسیاری به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگها و اخبار جنگها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا كه وقوع این حوادث ضروری است. لیكن انتها هنوز نیست. زیرا كه امتی بر امتی و مملكتی بر مملكتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جایها حادث خواهد شد و قحطیها و اغتشاشها پدید می آید، … لیكن شما از برای خود احتیاط كنید.

… مثل كسی كه عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یكی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید كه بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید كه در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما میگویم به همه میگویم بیدار باشید!”(كتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح(ع) وامام زمان (عج) كه در انجیل لوقا آمده چنین است:

“كمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را میكشند، كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بی درنگ برای او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد … پس شما نیز مستعد باشید؛ … .” (كتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 و 37)

“و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دلهای مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقایعی كه بر ربع مسكون ظاهر میشود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید كه بر، ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می آید” (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 و25)

همانگونه كه قبلا توضیح دادیم مقصود از “پسر انسان” حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاكس آمریكایی در “قاموس كتاب مقدس” این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است كه فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است”. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن میگوید كه در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارك و تعالی كسی اطلاع ندارد، و او كسی جز آخرین حجت خدا(عج) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنا نیز به مانند سه انجیل دیگر میتوان مواردی را خواند كه خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

” و بدو قدرت بخشیده است كه داوری هم بكند زیرا كه پسر انسان است. و از این تعجب مكنید، زیرا ساعتی می آید كه در آن جمیع كسانی كه در قبور میباشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر كه اعمال نیكو كرد برای قیامت حیات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قیامت داوری”.

مكاشفه یوحَنا: “و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید كه سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ مینماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد كه جز خودش هیچكس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را كلمه خدا میخوانند. و لشكرهایی كه در آسمانند بر اسبهای سفید، و به كتان سفید و پاك ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امتها را بزند و آنها را به عصای آهنین حكمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده كه به آواز بلند تمامی مرغانی را كه در آسمان پرواز میكنند ندا كرده میگوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران را…”(كتاب مقدس، مكاشفه یوحنای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 و 11)

همان طور كه در بالا اشاره شد در كتابهای مقدس، بشارتهای بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است كه در كتابهای زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زكریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده میشود، اما در اینجا برای اینكه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد كتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زكریای نبی كه به بحث مهدویت اشاره كرده اند آورده میشود:

كتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان “مزامیر” در لابلای كتب “عهد عتیق” آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیانهای گوناگون داده شده است و میتوان گفت: در هر بخشی از “زبور” اشاره ای به ظهور مبارك آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشكیل حكومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یك دین محكم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

“زیرا كه شریران منقطع می شوند. اما متوكلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از كثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افكار مذمومه مینماید، و دندانهای خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون كه میبیند
” در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: “دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید.”… “

كه روز او می آید شریران شمشیر را كشیدند و كمان را چله كردند تا آن كه مظلوم و مسكین را بیندازند، و كمانهای ایشان شكسته خواهد شد. كمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون كه بازوهای شریران شكسته میشود و خداوند صدیقان را تكیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان “بلا” خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لكن شریران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبركان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمین بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستاصل، و شریران منقطع خواهند شد”(عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 و 38)

كتاب اشعیای نبی: در كتاب اشعیای نبی كه یكی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(عج) آمده است كه جهت استدلال به كتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارتها را نقل نموده، و برخی از نكات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود كه مسلمانان در باره عقیده به ظهور یك مصلح جهانی تنها نیستند، بلكه همه اهل كتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراك نظر دارند.

در فرازی از بشارت كتاب اشعیا چنین آمده است:
“و نهالی از تنه “یسی” بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلكه مسكینان را به عدالت داوری خواهد كرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حكم خواهد نمود … كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند میانش امانت.و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل كوچك آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد كرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی كوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند كرد؛ زیرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی كه دریا را میپوشاند.”

كتاب زكریای نبی: در كتاب زكریای نبی كه یكی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: “اینك روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امتها را به ضد اورشلیم برای جنگ جمع خواهند كرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند كرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قومها مقاتله خواهد نمود چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پایهای او بر كوه زیتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یك روز معروف خداوند خواهد بود . . . و “یهوه” (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد”(زكریاینبی ، ص 1382، باب 14، بند 101)

در این جا لازم است این نكته را یادآور شد كه در كتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) كلمه “خداوند” بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به كار می رود، كه در این جا نیز چنین شده است، و جالب این كه در این فراز بشارت كه از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد میگوید:” یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام “شیلو” میشناسند و معتقدند كه اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملتها را نزد خود جمع میكند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.”(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آن را با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام “سوشیانست” یا نجات دهنده دین معتقدند كه او دنیا را پر از عدل و دادكند.(ابطحی،1376)

كتابهای مقدس زرتشتیان را با نامهایی چون اوستا ، دینكرد، زند و بهمن یشت و … میشناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند كرد و در شروع هزاره جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیكی و بدی در خواهد گرفت. نیكان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین كتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن میگوید كه او قبل از قیامت ظهور خواهد كرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اكمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمان و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزكاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از كتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است: ” چون از هزاره هوشی در پانصد سال برود ، هوشی در ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه كند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحاك) را از بند رها كند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) ” پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میكاییل) را بفرستد كه سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است كه به منجی كمك میكند) . سام نریمان به سوی ازی دهاك (ضحاك) رود (به نظر می رسد منظور از ضحاك ، سفیانی باشد) * ضحاك به سام نریمان گوید كه پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . اما سام نریمان با گرز به سر او میكوبد * بار دیگر ضحاك گوید كه پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد اما سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحاك میمیرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید كه تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را میخورد (قحطی میشود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار كند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه مردم از آتش گداخته رد میشوند (امتحان میشوند تا پاك از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون كشند و سرش ببرند. ” بهمن یشت ، در ِ هفدهم ” بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت: شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق كند *پیمان شكنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسانهای بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره كنند * نمیتوان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی كنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه كند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (كسی كه آنچه گوید را نكند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از
” در روایات چنین آمده است كه منظور از صیحه صدای جبرئیل است كه تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت میكند و هر كس آنرا به زبان خودش میشنود. … “

هم بری شوند) *محصول زمین كم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یك مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته نگهبان زمین) دهان باز كند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترك ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرك (یكی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابكاریها مانند غلامبارگی و نزدیكی با زنان بی نماز كنند و هواپرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت: ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیك اروند رود (نزدیك عراق) سه كارزار كنند* آنچنان كارزاری كنند كه هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در كتابهای مقدسشان مشاهده شود.كتابهای مذكور با نامهای اوپانیشاد، باسك، پاتیكل، وشن جوك، دید، دادتگ، ریك ودا، شاكمونی موجود میباشند. قابل توجه است كه آنها این كتابهای مقدس را به عنوان كتابهای آسمانی میشناسند و آورندگان این كتابها به عنوان پیامبر شناخته میشوند، كه به طور مختصر به چند نمونه ازكتابهای فوق پرداخته خواهد شد:

ریك ودا: در كتاب ریك ودا كه یكی از كتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

“ویشنو، در میان مردم ظاهر میگردد… او از همه كس قوی تر ونیرومندتر است… در یك دست “ویشنو” (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریك میشوند و زمین خواهد لرزید” (او خواهد آمد، ص 65 به نقل از كتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

كتاب دید: در كتاب دید كه از كتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارك امام عصر(ع) چنین آمده است:
“پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود كه پیشوای خلایق باشد، و نام او “منصور” باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه كس را از موîمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید”. (بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص؛66 علائم الظهور كرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، “منصور”، یكی از اسامی مبارك حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:
و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل اïنه كان منصوراً.(سوره اسرا، آیه 33)
و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس {او}نباید در قتل زیاده وری كند، زیرا او یاری شده است.”،به آن حضرت تفسیر شده است.

كتاب باسك: در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(عج) چنین آمده است: “دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، كه پیشوای ملائكه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و كوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسی به دنیا نیاید”.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور كرمانی، ص ؛18 لمعات النور فی كیفیه الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:
علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم میشوند. تارنمای موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف میكند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است كه تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه فی الجمله مشروط به شروطی است كه اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع میشوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشه “بدو” به معنای ظهور است و به دو معنا به كار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش راîی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممكن است رخ دهد: پیدایش رای بدون سابقه رای قبلی و پیدایش رای بر خلاف رای قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ تارنمای موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد میباشند كه امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

“قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزكیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زكیه و خسف سرزمین بیدا.”(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم كه این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت میباشند و جز خداوند كسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد. (برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385)

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی كه با هم نیز خروج میكنند را میتوان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه كه به طور صریح در كتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی میباشد: ” و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید كه در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شكوهی خیره كننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و كنار زمین و آسمان گرد آورند.” (متی 30ـ 31: 24 )

از آنجا كه فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری میشود و به تعریف هر یك از آنها به اختصار اكتفا میشود:

1ـ سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ظهور امام زمان (عج) میباشد و طبق احادیثی كه در كتاب عصر ظهور نوشته كورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی كینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است كه هرگز مكه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به كشتار می زند و حتی شكم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون كه یك چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نكته لازم است كه از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده میشود كه سفیانی در ماه رجب خروج میكند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیه اللَه ظهور
” بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده میشود كه دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید…. “

مینماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور میباشد، نه رجب سال ظهور.

2ـ یمانی: كورانی در كتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند كه رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان كه فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایت گرتر از پرچم خرسانی می داند كه مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حكومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3ـ بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است كه مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن كریم آنرا چنین بیان میكند: “گوش فراده هنگامی كه منادی از جایگاه نزدیك ندا سر دهد، روزی كه صیحه را به حق میشنوند، آن روز، روز خروج است.”(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است كه منظور از صیحه صدای جبرئیل است كه تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت میكند و هر كس آنرا به زبان خودش میشنود.

4ـ خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سكنه میباشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مكه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا میباشد.

5ـ قتل نفس زكیه: نفس زكیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زكیه قتل فردی است كه امام زمان آن را به عنوان پیك برای اطلاع رسانی از ظهور میفرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت
در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در كتب حدیث نقل شده است كه میتوان آنها را به چهار دسته 1ـ فتن 2ـ ملاحم 3ـ اشراط الساعه 4ـ علائم ظهور تقسیم نمود، كه در اینجا به تعریف هر یك به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر كدام از این چهار دسته كه به رستاخیز مربوط میشود، مشخص شود. البته مشخص میشود كه اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراكهایی دارد.

1ـ فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس كارشناس ریشه یابی لغات میگوید: “فتن یك واژه صحیحی است كه بر امتحان و آزمایش دلالت میكند.”(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472) سپس افزاید: “اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم “پس میتوان حوادث وحشتناكی كه پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اكرم (ص) در این مورد چنین نقل میكند: “بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید كه در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی كور و كر جهان را مضطرب سازد.”

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: ” این را نیز باید بدانی كه در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزكار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و كسانی را كه میخواهند زندگی پاكی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسانها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در كتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(كسی كه ادعای منجی بودن میكند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشك غربی در كتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد كرده است و برای مثال كلمه یریر را مكرر برای اشاره به فتنه بربرها به كار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود میگوید:”…اما همان سكاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر میشود و بدینسان در میانهی بربرها وحشت آفرینی خواهد كرد.” و یا در دوره پنجم ، قطعهی 80 از اشعار خود میگوید: “اوكه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شكسته شود و از دور قانون، آنكه شرك آمیزتر است، منسوخ میشود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند كرد.”

2ـ ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و كشتار است. ابن فارس در این رابطه میگوید: “لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند كه برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یكی اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند و دیگر آنكه كشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند. (ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حكایت از وقوع یك جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است كه بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی كه برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر مومنان منقول است كه فرمودند: “پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخهایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.”(كورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتلهای فراوانی در این مورد به صورتی كه در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: “از دور و نزدیك خبر جنگها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی،: 24، 6)

” قومها و ممالك جهان با یكدیگر به ستیز برخواهند خاست.” (متی،: 24، 7 )
“در نقاط دور و نزدیك جنگهای بسیاری بروز خواهد كرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست.” (مرقس،: 12، 7)

3ـ اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:”شرط فقط یك معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.”(ابن فارس،ج؛ ص 260 )

كتابهایی كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یكی از مشهورترین آنها كتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق میباشد، كه در قاهره، دمشق و بیروت به طور مكرر به چاپ رسیده است.

4ـ علائم ظهور: همان طور كه قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان میباشد. بسیاری از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در كتابهایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

كهن ترین اثر بر جای مانده از این سری كتب از اوایل قرن سوم هجری كتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی میباشد كه تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگیهای بارز این كتاب گستردگی و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دینهای اسلام و مسیحیت از كتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترك كمك گرفته شده است.





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

ای اباخالد! به خدا سوگند بنده‌ای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نكند تا اینكه خدا قلبش را پاكیزه كرده باشد و خدا قلب بنده‌ای را پاكیزه نمی‌كند تا اینكه تسلیم محض ما شده و با ما آشتی كرده باشد. پس چون با ما از در آشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد».

اشاره:
همة ما كم و بیش تاكنون در مورد لزوم «معرفت امام زمان(ع)»، مطالبی خوانده یا شنیده‌ایم و به اجمال می‌دانیم براساس روایات قطعی و تردیدناپذیری كه از پیامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، نداشتن معرفت نسبت به امام زمان(ع) به منزلة مرگ در زمان جاهلیّت؛ یعنی مردن در حال كفر و شرك است. همچنین از جایگاه و نقشی كه در آموزه‌های اسلامی برای امامان معصوم(ع) ترسیم شده است، شناخت داریم، ولی شاید بسیاری از ما نسبت به كمّ و كیف و لوازم این معرفت چندان آگاه نباشیم و به درستی ندانیم كه چه شناخت تفصیلی باید نسبت به امام عصر خود داشته باشیم. این وضعیت برای كسانی كه همة افتخار خود را در پذیرش امامان معصوم و اعتقاد به امام عصر(ع) می‌دانند، هرگز زیبنده نیست. از این رو، همه باید در حدّ توان و درك خود برای رسیدن به سطحی قابل قبول از شناخت و معرفت امام بكوشیم و معرفت اجمالی خود را به معرفت تفصیلی تبدیل كنیم.
عید غدیر، عید امامت و ولایت، فرصت ارزشمندی برای شناخت بیشتر امامان(ع) و مروری بر دانسته‌هایمان در این زمینه است. با تبریك این عید سعید، توجّه شما را به مقاله‌ای كه به این مناسبت تهیه شده است، جلب می‌كنیم.

1. معنای لغوی و اصطلاحی امام

الف) معنای لغوی
امام، واژه‌ای عربی و به معنای پیشوا، سرپرست و مقتداست.1 راغب اصفهانی دربارة این واژه می‌نویسد: «امام كسی است كه به او اقتدا می‌شود، چه شی‌ء مورد اقتدا انسان باشد كه به گفتار و كردارش اقتدا شود یا كتابی باشد یا شی‌ء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب».2

برخی دیگر از لغت‌نگاران نیز چنین معنایی را از امام ارائه داده‌اند.3 برخی متكلّمان كه به معنای لغوی این واژه پرداخته‌اند، نوشته‌اند: «معنای لغوی واژة امامت آن است كه دیگری مورد تبعیّت و پیروی قرار گیرد؛ یعنی رئیس باشد و امام كسی است كه مورد تبعیت و اقتدا قرار می‌گیرد. از آن جهت كه در مفهوم امامت تبعیّت و اقتدا نهفته است، به كسی كه نماز جماعت برگزار می‌كند امام گویند؛ زیرا مردم در قیام و ركوع و سجده و تشهّد به وی اقتدا كرده و از او تبعیت می‌كنند، بنابراین او مورد تبعیّت است».4

بنابراین، امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امّت است كه طبعاً نوعی تبعیّت و پیروی گروهی را به همراه دارد.
از آنچه گفتیم می‌توان دریافت كه واژة امامت از یك سو «پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر «تبعیّت و پیروی» را می‌رساند، ولی اینكه این پیشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمروی باشد یا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژة امامت خارج است؛ همچنان‌كه عمومیّت یا اختصاص در حوزه‌ای كه تبعیّت و پیشوایی انجام می‌شود از این واژه استفاده نمی‌شود. همچنین این واژه به خودی خود تعیین‌كنندة بار ارزشی مثبت یا منفی نیست.

بنابراین، از معنای لغوی این واژه استفاده نمی‌شود كه امامت و پیشوایی در حوزه و قلمرو دینی مردم است یا در حوزة دنیایی آنها. در واقع قراین و شواهد خارجی است كه تعیین‌كنندة هر یك از این جنبه‌های یاد شده است.5

واژة امام در قرآن 12 بار به صورت مفرد یا جمع به كار رفته است.6 در این استعمال‌ها، امامت به همان معنای لغوی است؛ یعنی به معنای مطلق رهبری و پیشوایی به كار رفته و چیزی بر معنای آن اضافه نشده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده با قید و قرینه بیان شده است؛ مثلاً در یكی از آیات قرآن می‌خوانیم: «و جعلناهم أئمّةً یهدون بأمرنا؛7 و آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می‌كنند».

از «یهدون بأمرنا» می‌فهمیم كه امامت مطرح شده در این آیه، امامت حق است. در آیة دیگری می‌خوانیم: «و جعلناهم أئمّةً یدعون إلی النّار؛ 8 و آنان را پیشوایانی كه به سوی آتش می‌خوانند، گردانیدیم».در یكی دیگر از آیات قرآن چنین آمده است: «فقاتلوا أئمّة الكفر؛ 9 پس با پیشوایان كفر بجنگید». از دو قرینة «یدعون إلی النار» و «أئمة الكفر» می‌فهمیم كه آنچه در این دو آیه طرح شده، امامت باطل است.

همچنین از بررسی موارد متعددی كه واژة امامت در گفتار معصومین(ع) به كار رفته است، درمی‌یابیم كه این واژه در اصل به معنای مطلق پیشوایی و رهبری است و هر یك از خصوصیات پیش گفته، با قرینه و قید دیگری فهمانده شده است.10

در روایات اسلامی، واژه‌های امام و امامت از جایگاه بسیار برجسته‌ای برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامی الهی یاد شده است كه دست اختیار و انتخاب بشر به آن نمی‌رسد. از جملة این روایات، می‌توان به روایتی كه از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره كرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شأنش بزرگ‌تر، منزلتش عالی‌تر، جایگاهش بلندتر و ژرفایش بیشتر از آن است كه مردم با خردهای خود به آن برسند یا با آرائشان آن را دریابند یا با انتخاب خود، امامی منصوب كنند. همانا امامت، مقامی است كه خدای عزّوجلّ پس از رتبة نبوّت و خلّت در مرتبة سوم به ابراهیم خلیل(ع) اختصاص داده است… . همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».11

ب) معنای اصطلاحی امام

گروهی از متكلّمان امامیه، امامت را به «ریاست عام دینی و دنیایی» تعریف كرده‌اند؛ مثلاً شیخ مفید در تعریف و توصیف امام می‌نویسد: «امام، كسی است كه در امور دینی و دنیایی مردم به جانشینی از پیامبر(ص)، ریاستی فراگیر دارد».12 همچنین خواجة طوسی پس از آنكه مسائل مهم بخش امامت را پاسخ‌گویی به پنج پرسش «[معنای] امام چیست؟ آیا امام موجود است؟ برای چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام كیست؟» می‌داند،13 در پاسخ پرسش نخست می‌نویسد: «امام كسی است كه ریاست فراگیر در امور دینی و دنیایی را اصالتاً نه به نیابت از دیگری در این دنیا به عهده دارد».14

گرچه این دو عبارت به توصیف امام می‌پردازد، ولی تا حدّ بسیاری مفهوم امامت را بیان می‌كند، لذا خواجة طوسی آن را كامل‌تر از سایر تعریف‌ها و منطبق بر معنای اصطلاحی و كلامی «امامت» می‌داند. در این تعریف‌ها صراحتاً آمده است كه امامت در معنای اصطلاحی و كلامی خویش دو حوزة دین و دنیا را دربرمی‌گیرد؛ یعنی امامت همان‌گونه كه ریاست و مرجعیت در امور دینی است، مرجعیت در امور دنیایی نیز می‌باشد.15

2. معرفت امام در آموزه‌های اسلامی

«معرفت امام» جایگاه و اهمیّت ویژه‌ای در آموزه‌های اسلامی دارد و در سخنان پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) تأكید فراوانی بر آن شده است. برای روشن‌تر شدن این موضوع به برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده است، اشاره می‌كنیم:

1. در روایتی كه به صورت متواتر16 و از طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهلیت (عصر كفر و شرك) برابر دانسته شده است. در این روایت می‌خوانیم: «هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».17

2. امام باقر(ع) در این زمینه می‌فرماید: «هر كس در حالی كه امامی نداشته باشد، بمیرد، مردنش، مردن جاهلیت است و هر آن‌كه در حال شناختن امامش بمیرد، پیش افتادن یا تأخیر این امر [دولت آل محمد(ع)]، او را زیان نرساند و هر كس بمیرد در حالی كه امامش را شناخته، همچون كسی است كه در خیمه قائم[(ع)] با آن حضرت باشد».18

3. حارث بن مغیره از امام صادق(ع) چنین نقل می‌كند: «به ابوعبدالله [امام صادق](ع) عرض كردم: آیا رسول خدا(ص) فرمود: «كسی كه بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»؟ فرمود: «آری». گفتم: جاهلیت كامل یا جاهلیتی كه امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهلیت كفر و نفاق و گمراهی».19

3. ضرورت معرفت امام

حال این پرسش مطرح می‌شود كه چرا در آموزه‌های اسلامی این همه بر لزوم معرفت امام تأكید شده است؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، لازم است كه نگاهی اجمالی به جایگاه امام و امامت در مكتب اسلام داشته باشیم:
1. در روایتی كه از امام رضا(ع) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «امامت، زمام دین و مایة نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد یابنده اسلام و شاخة بلند آن است. تمامیت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآوری مالیات و صدقات و اجرای حدود و احكام و حراست از مرزهای اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می‌كند و حدود خدا را برپا می‌دارد و از دین خدا دفاع می‌كند. او با حكمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرامی‌خواند».20

با توجه به این روایت به خوبی روشن می‌شود كه بقای همة اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزه‌های اسلامی جز با وجود امام تحقّق عینی و عملی نمی‌یابد. از این رو كسی كه امام زمانش را نشناسد، هیچ بهره‌ای هم از اعمال خود نخواهد برد.

2. در روایتی كه از امام باقر(ع) نقل شده، این موضوع با صراحت بیشتری بیان شده است. آن حضرت می‌فرماید: «بالاترین مرتبة امر [دین] و كلیدش و در همه چیز و مایة خرسندی خدای رحمان، پیروی از امام بعد از شناخت اوست. همانا خدای عزّوجلّ می‌فرماید: «هر كس از پیامبر فرمان بَرَد، در حقیقت خدا را فرمان برده و هر كس روی‌گردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستاده‌ایم»، همانا اگر مردی شب‌ها را به عبادت به پاخیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولایت ولیّ خدا را نشناسد تا از او پیروی كند و تمام اعمالش با راهنمایی او باشد، برای او از ثواب خدای عزّوجلّ حقّی نیست و او از اهل ایمان نباشد».21

این روایت، ضرورت و فلسفة تأكیدهای فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبی آشكار می‌كند و روشن می‌سازد كه معرفت امام از آن رو اهمیّت دارد كه مقدمة پیروی و اطاعت از اوست. به همین دلیل است كه می‌بینیم در بسیاری از روایت‌های «من مات» به جای تعبیر «و لم یعرف إمام زمانه»، عبارت‌هایی چون «و لیس علیه إمامٌ»22 یا «و لیس له إمامٌ»23 یا «و لیس له إمامٌ یأتمّ به»24، «و لیس له إمام یسمع له و یطیع»25 «و لیس علیه طاعةٌ»26، «و لیس فی عنقه بیعةٌ»27 آمده است كه همة آنها بر مقدمه بودن معرفت برای پیروی و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگاری دلالت می‌كند.
3. توجّه به روایت ذیل كه از امام حسین(ع) نقل شده است این موضوع را روشن‌تر می‌سازد. آن حضرت در این روایت با اشاره به فلسفة آفرینش انسان می‌فرماید: «هان ای مردم! همانا خداوند

ـ بزرگ باد یاد او ـ بندگان را نیافرید مگر برای اینكه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او، از بندگی هر آنچه جز خداست، بی‌نیاز شوند.

مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود: این است كه اهل هر زمانی، امامی را كه باید از او فرمان برند، بشناسند».28

بنابراین، می‌توان گفت: فلسفة آفرینش انسان، رسیدن به مقام معرفت خداست. این معرفت حاصل نمی‌شود مگر به معرفت امام و حجّت عصر(ع)؛ زیرا امام، آینة تمام نمای حق و واسطة شناخت خداست، چنان‌كه امام صادق(ع) فرمود: «ما دانایان (برپا دارندگان) به امر خدا و دعوت‌كنندگان به راه او هستیم. به واسطة ما خدا شناخته و پرستیده می‌شود. ما راهنمایان به سوی خدا هستیم و اگر ما نبودیم، خدا پرستیده نمی‌شد». 29

در روایت زیر كه از امام علی(ع) نقل شده، ارتباط بین معرفت امام و سعادت و رستگاری انسان‌ها، به بیان دیگری توضیح داده شده است: «خوشبخت‌ترین مردم كسی است كه فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیلة ما به خدا نزدیك شود و در دوستی ما یكدل و مخلص باشد و به آنچه ما بدان فراخواندیم عمل كند و از آنچه ما نهی كردیم دست بردارد. چنین كسی از ماست و در سرای ماندگاری (بهشت) با ماست».30

4. توجه به مفاد دعاهایی كه خواندن آنها در عصر غیبت مورد تأكید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیّت موضوع شناخت حجّت خدا و نقش آن در زندگی انسان رهنمون می‌سازد. بر اساس روایتی كه زرارة بن اعین از امام صادق(ع) نقل می‌كند، آن حضرت پس از پیش‌گویی غیبت قائم(ع) در پاسخ این پرسش زراره كه: اگر آن زمان را درك كردم، چه عملی را پیشة خود سازم؟ می‌فرماید: «ای زراره! اگر آن زمان را درك كردی پیوسته این دعا را بخوان: بار الها! خودت را به من بشناسان؛ كه اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. بار الها! فرستاده‌ات را به من بشناسان؛ كه اگر فرستاده‌ات را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه می‌شوم».31
این دعا با اندك تفاوتی، در یكی از توقیعات امام عصر(ع) نیز آمده است.32

4. مفهوم معرفت امام

شیخ صدوق(ره) دربارة ضرورت معرفت امام و آنچه كه هر مسلمان باید در مورد امام خود بداند، می‌نویسد: «بر ما واجب است كه پیامبر [اسلام] و امامان پس از او را كه درود خدا بر آنان باد، با نام‌ها و ویژگی‌هایشان بشناسیم. این امر، فریضة واجبی است كه بر ما لازم آمده است و خداوند عذر هیچ‌كس را در مورد آن نمی‌پذیرد، خواه جاهل [قاصر] باشد و خواه [جاهل] مقصّر».33 نویسندة كتاب ارزشمند «مكیال‌المكارم»، مراد و مقصود از «معرفت امام» را كه در روایت‌ها بر آنها تأكید شده است، چنین توضیح می‌دهد: «بدون تردید، مقصود از شناختی كه امامان ما ـ درودها و سلام‌های خداوند بر ایشان باد ـ تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‌اند، این است كه ما آن حضرت را چنان‌كه هست بشناسیم، به گونه‌ای كه این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه‌های ملحدان و مایة نجاتمان از اعمال گمراه‌كنندة مدّعیان دروغین باشد. چنین شناختی جز به دو امر به دست نمی‌آید: شناختن شخص امام به نام و نسب و دوم، شناخت ویژگی‌های او. به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است».34

باید دانست شناخت ویژگی‌های امام، در عصر ما از اهمیّت بیشتری برخوردار است و در واقع، این نوع شناخت می‌تواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشأ اثر و تحوّل باشد؛ زیرا اگر كسی به حقیقت به صفات و ویژگی‌های امام عصر(ع) و نقش و جایگاه آن حضرت در هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او آگاه شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمی‌شود.

نكته‌ای كه باید در نظر داشت، این است كه شناخت امام زمان(ع) از شناخت دیگر امامان معصوم(ع) جدا نیست. اگر كسی به طور كلی به شأن و جایگاه ائمة هدی آگاه شد، صفات و ویژگی‌های آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پی برد، به یقین، به شناختی شایسته از امام عصر(ع) نیز دست می‌یابد.

5. راه‌های به دست آوردن معرفت

معرفت امام زمان(ع) نیز چون برخی دیگر از معرفت‌ها از دو طریق حاصل می‌شود:
الف) معرفت اكتسابی: یكی از راه‌های پی بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شیعه به طور كلی و امام عصر(ع) به طور خاص، مطالعه و تأمّل در كتاب‌ها و مقاله‌هایی است كه در این زمینه نگاشته شده است.35 همچنین خواندن زیارت جامعة كبیره و تأمّل و تدبّر در اوصافی كه در این زیارت برای ائمه معصومین(ع) نقل شده، در حصول معرفت نسبت به مقام و جایگاه امام در هستی بسیار مؤثراست.36 شاید بتوان گفت شناخت نشانه‌های ظهور نیز یكی از فروع شناخت امام عصر(ع) است؛ زیرا شناخت دقیق نشانه‌های ظهور سبب می‌شود انسان، فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیّادانی كه ادّعای «مهدی» بودن دارند، نیفتد.

برای ظهور منجی آخرالزّمان، نشانه‌های حتمی و تردیدناپذیری شمرده شده است كه با مشاهدة آنها به حقّانیت آن منجی و اینكه او واقعاً همان امام منتظر؛ یعنی امام مهدی(ع) است، می‌توان پی برد. بنابراین، بر همة منتظران لازم است كه پس از شناخت كامل امام عصر(ع)، به مطالعه و شناسایی نشانه‌های ظهور نیز بپردازند.37

ب) معرفت اعطایی: در آموزه‌های اسلامی بر تأثیر پرهیزكاری و انجام اعمال شایسته در حصول معرفت راستین و نهادینه شدن آن در وجود آدمی بسیار تأكید شده است. بر اساس این آموزه‌ها انسان می‌تواند با عمل كردن به آموخته‌های خود، مرزهای دانایی‌اش را گسترش دهد و به آنچه نمی‌داند دست یابد. قرآن كریم در این زمینه می‌فرماید: «یا أیّها الّذین آمنوا إن تتّقوا الله یجعل لكم فرقاناً؛38 ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی]تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد». و در جایی دیگر می‌فرماید: «إلیه یصعد الكلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه؛39 سخنان پاكیزه به سوی او بالا می‌رود و كار شایسته به آن رفعت می‌بخشد».

علّامة طباطبایی در تفسیر این آیه و بیان مراد از «كلم الطیّب؛ سخن‌های پاكیزه» چنین می‌نویسد: «مراد از آن صرف لفظ نیست، بلكه لفظ بدان جهت كه معنایی طیّب (پاكیزه) دارد منظور است. پس در نتیجه مراد از این «كلم طیب» عقاید حقّی می‌شود كه انسان اعتقاد به آن را زیربنای اعمال خود قرار می‌دهد».40

ایشان در ادامه، به بررسی رابطة علم و عمل و تأثیر عمل شایسته در رفعت علم پرداخته و می‌نویسد: «عمل از فروع علم و آثار آن است، آثاری كه هیچ‌گاه از آن جدا شدنی نیست. هر چه عمل مكرر شود، اعتقاد راسخ‌تر، روشن‌تر و در تأثیرش قوی‌تر می‌گردد».41
امام باقر(ع) نیز در زمینة نقش عمل به دانسته‌ها در افزایش دانایی می‌فرماید: «هر كس به آنچه می‌داند، عمل كند، خداوند آنچه را نمی‌داند به او می‌آموزد».42 بنابراین، كسانی كه در پی امام عصر، معرفت امام عصر(ع) و راه یافتن به ولایت ایشان هستند باید افزون بر مطالعه و تحقیق و تدبّر در ویژگی‌های امامان معصوم(ع)، در پیروی از این بزرگواران و دوری از مخالفت آنها نیز بكوشند و خود را از همه آلودگی‌هایی كه پیشوایان معصوم نمی‌پسندند، پیراسته سازند. در این صورت است كه می‌توان امیدوار بود انوارمعرفت این حجّت‌های الهی در قلب ما راه یابد.

در روایتی كه از امام باقر(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می‌خوانیم: «ای اباخالد! به خدا سوگند بنده‌ای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نكند تا اینكه خدا قلبش را پاكیزه كرده باشد و خدا قلب بنده‌ای را پاكیزه نمی‌كند تا اینكه تسلیم محض ما شده و با ما آشتی كرده باشد. پس چون با ما از در آشتی درآمد، خدا از حساب سخت نگاهش دارد و از هراس بزرگ روز رستاخیز ایمنش سازد». 43 ناگفته نماند كه در این راه باید از عنایت حضرت حق نیز مدد جوییم و ـ همچنان‌كه در دعایی كه پیش از این بدان اشاره كردیم، ملاحظه شد ـ از درگاه الهی نیز توفیق شناخت حجّتش را درخواست كنیم تا بدین وسیله از گمراهی و سرگردانی نجات یابیم





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

                (صهیونیزم – صهیونیسم – Jew)

 (از نگاه قرآن )

1-نژاد پرستی:

 یكی از شاخصه های بینش یهود، توهم برتر بودن در نظام خلقت است كه در قرآن به آن اشاره ای رفته است:

 

 وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿80بقره﴾

و گفتند جز روزهایى چند هرگز آتش به ما نخواهد رسید بگو مگر پیمانى از خدا گرفته‏اید كه خدا پیمان خود را هرگز خلف وعده  نخواهد كرد یا آنچه را نمى‏دانید به دروغ به خدا نسبت مى‏دهید .

یهودیان به عنوان نسل فرزندان اسرائیل( یعقوب) معتقدند كه كه عالم هستی برای آنها خلق شده اند وبقیه انسانها برای خدمت به یهود آفریده شده اند . این مطلب از آموزه های بنیادی بنی اسرائیل بوده وهست كه آن را نسل به نسل و سینه به سینه ، به فرزندان ومُتربّیان خود منتقل میكنند .

برای بررسی چگونگی بوجود آمدن این نگرش اگر نگاهی به تاریخچه بنی اسرائیل در قرآن بیندازیم می بینیم كه چقدر قرآن دقیق و مفصل به ابعاد مختلف این جریان ونیز دیگر جریان های فكری واجتماعی سیاسی یهود پرداخته است ؛ بلكه از هیچ قومی به اندازه بنی اسرائیل سخن نرفته است كه بعدا به برخی علل آن اشاره خواهیم كرد .

خداوند موسی را فرستاد تا بنی اسرائیل را از بند ظلم وشكنجه واستثمار فرعون نجات دهد  و با رفع موانع ایمان و رشد ، زمینه برای تشكیل جامعه ای توحیدی فراهم شود . موسی با معجزات ونشانه های بسیار از طرف خداوند آمد ولی بنی اسرائیل در این آزمون ها بارها دچار كفر وپیمان شكنی و قشری گری و شرك و ارتداد و... شدند اما بارها آنجایی  كه مستحق عذاب بودند ، مجازات از آنها برداشته می شد تا شاید فرصتی دوباره بیبند وهدایت شوند ؛ اما نشدند آنچه باید می شدند.

درنهایت یهود این همه لطف پروردگار را دلیل بر فضل خویشتن دانستند و منزلتی پوشالی نزد او برای خویش ساختند و رسیدن به به حكومت برای بندگی خدا، جای خود را به حكومت و سلطه بر كل جهان برای رسیدن یهود به پادشاهی عالم به حق مسلم خویش داد. در صورتی كه از نگاه قرآن هر هدایتی با شكر وبكار گیری آن باعث ارزش خواهد بود ومنجر به هدایت های بعدی میشود‌  ‌‌‌‌"وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ"  (17 محمد) اما یهود با كفران این هدایت ها به غضب همیشگی پروردگار مبتلا شد:

 فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآیَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِیَاء بِغَیْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَیْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِیلاً  

پس به [سزاى] پیمان‏شكنى‏شان و انكارشان نسبت به آیات خدا و پیامبر كشی بناحق آنان و گفتارشان كه دلهاى ما در غلاف است [لعنتشان كردیم] بلكه خدا به خاطر كفرشان بر دلهایشان مهر زده و در نتیجه جز شمارى اندك [از ایشان] ایمان نمى‏آورند. (نساء 155)

این نگرش یهود نسبت به دیگران آیا جایی برای تعهد و احترام به حقوق دیگرن و رحم مروّت وانسانیت میگذارد؟؟

وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِینَارٍ لاَّ یُؤَدِّهِ إِلَیْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَآئِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَیْسَ عَلَیْنَا فِی الأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَیَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

و از آنان (اهل كتاب) كسى است كه اگر او را بر دینارى امین شمارى آن را به تو نمى‏پردازد (= یهود)مگر آنكه دائما بر [سر] وى به پا ایستى این بدان سبب است كه آنان [به پندار خود] گفتند درمورد امّییّن تعهدی برما نیست و بر خدا دروغ مى‏بندند با اینكه خودشان [هم] مى‏دانند.

امیّیّن منسوب به امّ است به معنای عوام كه منظور آنها ، غیر یهود است.

برخی تعابیر تورات و تلمود هم در این زمینه:

* من گفتم كه شما خدایان هستید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی، لیكن مثل آدمیان خواهید مرد. ((سِفرتثنیه – باب 10 – آیة 15))

*اقوام غیر اسرائیل به جماعت خدا راه نخواهند یافت وهیچكدام از آنها به میان جامعه خداوندی وارد نخواهند شد. (( سِفرتثنیه- باب 23 – آیات 1 تا 3))

*حدود تو را از بحر فلسطین واز صحرا تا نهر فرات قرار می دهیم ، زیرا ساكنان آن سرزمین را به دست شما خواهیم سپرد و ایشان را از پیش خود خواهید راند ، با ایشان و با خدایان ایشان عهد مبند. ((سِفر خروج – باب 23 آیة31))

*  وامتها را میراث توخواهم داد و اقصای زمین را ملك تو خواهم گردانید ، ایشان را به عصای آهنین خواهی كشت ، مثل كوزه گر آنها را خورد خواهی نمود. ((مزامیر – باب 2 – آیات 8-9))

*گوشت بخورید و خون بنوشید ، گوشت صاران را خواهید خورد و خون رؤسای جهان را خواهید نوشید . ((سفر حز قیال – باب 39 – آیه 18))

*ایشان را مانند گوسفندان برای ذبح بیرون كش وایشان را به جهت روز قتل تعیین نما . ((سِفر تثنیه –باب 20 – آیة 3))

 

تلمود:

·        ارواح یهود ، از ارواح دیگران افضل است . زیرا ارواح یهود جزء خداوند است ! همچنان كه فرزند جزء پدرش می باشد . روحهای یهود نزد خدا عزیزتر است . زیرا ارواح دیگران ، شیطانی ومانند ارواح حیوانات است . نطفه غیر یهودی ، مثل نطفه بقیة حیوانات است

·        كشتن غیر یهودی از واجبات مذهبی ما است و پیمان بستن با او، یهودی را ملزم به اداء نمی كند.

·        اسرائیلی (از نسل بنی اسرائیل ) در نزد خداوند بیش از ملائكه محبوب و معتبر است . اگر غیر یهودی یك یهودی را بزند چنان است كه به عزت الهیّه جسارت كرده است وجزای چنین شخصی جز مرگ چیز دیگری نیست و باید او را كشت.

·        سگ افضل از غیر یهودی است زیرا در اعیاد باید به سگ نان وگوشت داد ولی نان دادن به اجنبی حرام است

·        تعدی كردن به ناموس غیر یهودی مانعی ندارد، زیرا كفار مثل حیوانات هستند وحیوانات را زناشوئی نیست. یهودی حق دارد ، زنهای غیر مؤمنه ( زنانی كه یهودی نباشند) را به غصب برباید وزنا ولواط باغیر یهودی عقاب و كیفری ندارد





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

 

 

ویژگی های یهود  4

یهود این دنیا پرستان و کفار به ظاهر اهل کتاب که هیچ اهلیتی برای کتاب ندارند ، دین وکتاب خدا را هم وسیله ای برای رسیدن به منافع خویش قرار دادند .

از منظر قرآن ، تورات حقیقی هدایت ونور ومبنای احکام و قضاوت  معرفی شده است .

آنچه از قرآن کریم بر می آید اینست که تا صدر اسلام قسمت هایی از تورات واقعی وجود داشته که مهم ترین بخش آن معرفی پیامبر اسلام بوده است . الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْكِتَابَ یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ...(146بقره)

یعنی همان گونه که فرزندانشان را می شناختند ، پیامبر را می شناختند . این مطلب ، نشان دهنده اینست که چقدر نشانه های پیامبر چقدر واضح و شفاف آمده بوده است . واگر می شنویم که چند تن از سران یهود ، پیامبر را در شب ولادتش شناسایی کرده و آن یهودی از وحشت غش میکند ؛ جای تعجب نیست .

أَفَتطْمَعُونَ أَن یُؤْمِنُواْ لكُمْ وَ قَدْ كَانَ فرِیقٌ مِنهُمْ یَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یحَُرِّفونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلوهُ وَ هُمْ یَعْلمُون‏

پس آیا انتظار دارید [چنین مردمى‏] به  شما اعتماد کنند، با آن كه گروهى از آنان سخن خدا را مى‏شنیدند و بعد از درك آن، تحریفش مى‏كردند در حالى كه خود مى‏دانستند؟(75- بقره)

وَ إِذَا لَقواْ الَّذِینَ ءَامَنواْ قَالواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلا بَعْضُهُمْ إِلىَ‏ بَعْضٍ قَالوا أَتحَُدِّثونهَُم بِمَا فَتََ اللَهُ عَلَیْكُمْ لِیُحَاجّوكم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ  أَ فَلَا تَعْقِلون‏

 و چون با مؤمنان روبه رو شوند گویند: ایمان آورده‏ایم، و چون با یكدیگر خلوت كنند گویند: چرا با مسلمانان از آنچه خدا براى شما [از اوصاف محمد صلّى اللّه علیه و آله‏] آشكار نموده، گفت و گو مى‏كنید تا با آن نزد پروردگارتان با شما احتجاج كنند؟ آیا نمى‏اندیشید؟!

برخى از یهود وقتى مسلمانان را مى‏دیدند، به آنها مى‏گفتند: چون اوصاف و نشانه‏هاى محمد صلى اللَّه علیه و آله در تورات ما هست، ما نیز ایمان آورده‏ایم. ولى بعضى افراد وقتى به آنان مى‏رسیدند، آنان را مورد سرزنش و مؤاخذه قرار مى‏دادند كه چرا اوصاف و نشانه‏هاى محمد صلى اللَّه علیه و آله را براى مسلمانان بازگو مى‏كنید؟ اگر آنچه در تورات است به آنها خبر دهید، روز قیامت علیه شما بكار مى‏گیرند.

وبا توجه به تأثیر فرهنگی شدیدی که یهود صدر اسلام بر اعراب داشتند که حتی سران مکه در آغاز دعوت پیامبر از علمای یهود درباره حقانیت پیامبر نظرخواهی میکردند ؛ اگر یهود رسالت ایشان را تأیید میکرد ، اوضاع به گونه ای دیگر رقم میخورد.

فَوَیْلٌ للذِینَ یَكْتبونَ الْكِتَابَ بِأَیْدِیهمْ ثم یَقولُونَ هَذا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِیَشْترَُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلا  فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَّهُم مِما یَكْسِبُونَ(79بقره)

پس واى بر آنها كه كتاب را با دست‏هاى خود مى‏نویسند و سپس مى‏گویند: این از جانب خداست، تا آن را به بهاى ناچیزى بفروشند. واى بر آنها از دست نوشته‏هاشان و واى بر آنها از آنچه كسب مى‏كنند.

" مردى به امام صادق (ع) عرض كرد با اینكه عوام یهود اطلاعى از كتاب آسمانى خود جز از طریق علمایشان نداشتند، چگونه خداوند آنها را نسبت به تقلید از علماء و پذیرش از آنان مذمت مى‏كند؟! (اشاره به آیه مورد بحث است) آیا عوام یهود با عوام ما كه از علماى خود تقلید مى‏كنند تفاوت دارند؟ ...

امام فرمود: بین عوام ما و عوام یهود از یك جهت فرق و از یك جهت مساوات است، از آن جهت كه مساوى هستند خداوند عوام ما را نیز مذمت كرده همانگونه كه عوام یهود را نكوهش فرموده.

اما از آن جهت كه با هم تفاوت دارند این است كه عوام یهود از وضع علماى خود آگاه بودند، مى‏دانستند آنها صریحا دروغ مى‏گویند، حرام و رشوه مى‏خورند و احكام خدا را تغییر مى‏دهند، آنها با فطرت خود این حقیقت را دریافته بودند كه چنین اشخاصى فاسقند و جایز نیست سخنان آنها را در باره خدا و احكام او بپذیرند، و سزاوار نیست شهادت آنها را در باره پیامبران قبول كنند، به این دلیل خداوند آنها را نكوهش كرده است. الی اخر حدیث....(تفسیر نمونه- ذیل آیه)

مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ یحَُرِّفونَ الْكلَِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ(‏46نساء)

وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُنَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ مَا هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ یَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ( 78آل عمران)

 و همانا گروهى از آنها هستند كه به هنگام تلاوت كتاب، زبان خود را چنان مى‏پیچانند كه گمان كنید [آنچه مى‏خوانند] از كتاب خداست در حالى كه آن از كتاب خدا نیست، و ادّعا مى‏كنند كه آن از جانب خداست در حالى كه از جانب خدا نیست، و بر خدا دروغ مى‏بندند و خودشان هم مى‏دانند.

و این تعبیر در اینجا كنایه جالبى از تحریف سخنان الهى است گویا آنها هنگام تلاوت تورات وقتى به صفات پیامبر اسلام كه بشارت ظهورش در آیات تورات آمده بود مى‏رسیدند در همان حال آن را تغییر مى‏دادند و چنان ماهرانه این عمل انجام مى‏گرفت كه شنونده گمان مى‏كرد آنچه را مى‏شنود متن آیات الهى است.

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدىً وَ نُور ٌ یَحْكُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّه (مائده 44)

ما تورات را نازل كردیم كه در آن نور و هدایت است. پیامبران كه مطیع فرمان خدا بودند با آن براى یهود حكم مى‏كردند، و [همچنین‏] علما و دانشمندان با همین كتاب كه به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند.

 اما یهود از عمل نکردن به دستورات تورات شروع کرده و به تدریج دست به تحریف آن زدند وآنچه را که با منافع آنها سازگار نبود حذف کردند .

ولی یهود از عمل نکردن  به دستورات تورات شروع کرده و کم کم آنچه را که با هوی هایشان شاز گار نبود حذف کردند .






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

 

 (مرکز اطلاع رسانی فلسطین)

مهم و مفید می نماید اگر با رفتار و اخلاق یهودیان از طریق خلق و خویشان که در نصوص توراتی آمده، آشنا شویم. یهودیان می پندارند که ملت برگزیده و مقدسی هستند که یهوه آنان را برای خود انتخاب کرده تا اینکه ملتش، ملتی خاص و او پروردگارشان باشد.

    یقیناً چنین تئوری تنگ نظرانه دارای پایه های اصولی است که یهودیان در نظریه برتری جویانه خود به آن استناد می جویند. این اندیشه امت های دیگر را به پیروی از رفتار یهود، اندیشه دینی و مدنی آنها وادار می کند تا اینکه خود الگو و نمونه آنها باشند. مانند ارزشهای اخلاقی، دید انسانی، تلاش، تعامل، برادری و اتحاد، دید باز نسبت به آفاق حقیقت، تسامح، آزادی، عدالت و مساوات.

    الگو و نمونه همیشه باید دارای خصایص مثبت و متمایزی باشد تا او را شایسته ترقی و  استعلا گرداند. شایان ذکر است که اسوه و نمونه همیشه دید باز، روحی تسامح گرا و روانی والا دارد که به همکاری، تسامح و برادری دعوت می کند.

  چگونه می توانیم، قبول کنیم که یهودیان نطفه مقدس و ملت برگزیده ا ی هستند که “رب الجنود“، آنها را به عنوان ملت خاص خود انتخاب کرده است، ‌به این اعتبار که یهودیان تنها ملتی هستند که شایسته برتری و استعلا هستند و کلیه ملتها باید در خدمت آنها بوده و آنها را عبادت کنند و لو اینکه به نابودی خود آنها بیانجامد.

    در فصل اول و دوم مسائل مربوط به خوی ستیزه جویانه و نژادپرستانه یهود که نصوص تورات بر آنها به عنوان خلاصه دین یهود و جوهره آن تأکید می ورزد،‌ آمده است و نهایت بسته بودن، تعصب، ستیزه جوی و نژاد پرستی آنها را با استناد به این نصوص توضیح داده ام.

    در این فصل با استناد به نصوص تورات، آنچه را که از نشانه های فریب و خیانت و انحراف اخلاقی ملت برگزیده و مقدس خدا آمده، عرضه می کنم، اینها خلق و خوی اجداد یهودیان امروزی هستند که اجمالاً الگو و مرجع اساسی آنان در زندگی دینی و مدنی شان می باشند.

    رهبران کنونی رژیم صهیونیستی به خلق و خوی شمشون و جدعون و داود و فرزندان یعقوب (بر اساس آنچه در کتابهای تحریف شده آنها درباره این افراد آمده است) را به گمان اینکه آنها نمایندگان گذشتگان هستند استناد می کنند و آن را پیش روی خود ساخته اند و اعمال و کارهای آنان را قهرمانانه و بزرگ منشانه می نامند که اقتدا به رفتار این اشخاص (گذشتگان) ضروری است. علیرغم خوی ناخوشایند و منفی یهود که بیانگر انحراف اخلاقی، فریب، خیانت، ستیزه جوی و نژادپرستی شرم آور است و در تاریخ آمده اما این عمل یهودیان بازخوانی تاریخ است. 

    هر کسی نگاهی بر اسفار تورات بیاندازد به این نتیجه می رسد که، فریب، خیانت و انحراف اخلاقی از اصول و ارزشهای اسلاف یهودیان امروز است، این اصول در اندیشه دینی یهود اساسی و جوهری است.

    یهودیت بر مبنای بیم و واهمه از دیگران، برتری جوی، ستیزه جویی و نژاد پرستی شکل گرفته است. این خلق و خوی حتماً باید روح یهودیی را با صفاتی چون فریب، خیانت و انحراف اخلاقی متصف گرداند، که در نتیجه یهوی حق دارد سرقت کند... اما نه از یهودی دیگر بلکه از افراد غیر خودی و کارهای دیگر چون زنا، قتل، فریب و خیانت و غیره می تواند انجام دهد (بدین معنی که می توانند با غیر خودی چنین کارهای انجام دهند).

    یهودیان با چنین دید تنگ نظرانه با دیگران برخورد می کنند،‌ این اصول دراندیشه دینی یهود جوهری و اساسی هستند که در کتاب تورات و تلمود تدوین شده است و امروزه در مدارس رژیم صهیونیستی و همچنین در مدارس مخصوص یهودیان در اماکن اقامتی آنها در کشورهای جهان تدریس می شود.

    کودکان یهودی با چنین اندیشه های تربیت می شوند  و اینگونه اخلاق آنها با افکار نابرابری، ستیزه جویی، فریب، واهمه، برتری جویی و نژادپرستی رشد می کند.

    به همین خاطر ضروریست که بر نصوص تورات و لو به اختصار، نگاهی بیاندازیم و در مورد خلق وخوی یهودیان که اسلاف آنان بر آن بوده اند و به عنوان روشی اساسی برای نسلهایشان در آمده است، سخن بگوییم.

فریب و خیانت:

    در سفر پیدایش می خوانیم که یعقوب (اسرائیل) و فرزندانش هنگام بازگشت از “فدان آرام“ در منطقه “شکیم“ سکنی گزیدند. حاکم منطقه “یدعی حمور“ بود که متصف به اخلاق پسندیده، و روحیه انسانی بازی داشت. پسر ایشان “شکیم“ عاشق دختر یعقوب “دنیه“ شد. “حمور“‌او را برای پسرش خواستگاری کرده و گفت: پسرم شکیم عاشق دخترتان شده است. دخترتان را به همسری پسرم درآورید و ما را به خویشاوندی خود قبول کنید. با هم پیوند خویشاوندی برقرار کنیم، با ما زندگی کنید و این سرزمین نیز از آن شماست. در آن به زندگی و تجارت بپردازید و می توانید از آن بخرید و مالک شوید.

    “سپس شکیم به پدر و برادران دختر گفت: دست از سرم بردارید، خیر و برکت را از چشمهای شما می بینم. چیزی را که بخواهید به شما می دهم و هر چه دلتان می خواهد مهریه را بیشتر کنید، که من پرداخت می کنم و هر چه را بخواهید به شما می بخشم اما این دختر را به من بدهید.“

    بنی اسرائیل این پیوند خویشاوندی را بی حرمتی به خود قلمداد کردند. زیرا دین یهود اجازه اختلاط با دیگر ملتها را نمی دهد و پیوند خویشاوندی هم نوعی اختلاط است که یهودیان هرگز آن را نمی پذیرند.

    به خاطر این که آنان در این سرزمین غریب و تعدادشان کم بود توانایی رویاروی با اهالی شکیم را نداشتند تا به آنها حمله کرده و از چنین پیوند خویشاوندی ممانعت کنند. به همین خاطر چاره ا ی جز فریب و خیانت برای رهایی از این پیوند نداشتند و از پاک سرشتی و شجاعت حمور حاکم منطقه و فرزندش شکیم سوء استفاده کردند.

    فرزندان یعقوب چاره ا ی اندیشیدند که عبارت بود از موافقت ظاهری با این پیوند به شرط اینکه حمور و فرزندش “شکیم“ و کلیه اهالی شکیم ختنه شوند. در این باره در تورات می خوانیم:“ فرزندان یعقوب به شکیم و پدرش “حمور“ با حیله خاصی جواب مثبت دادند به آنها گفتند که ما نمی توانیم دخترمان را به پسری که ختنه نشده بدهیم. اگر مانند ما که ختنه هستیم، افراد ذکور شما ختنه شدند دختر به شما می دهیم و از شما می گیریم.

    حمور و فرزندش با این شرط موافقت کردند بی خبر از اینکه این نوعی حیله و دسیسه برای فریب دادن آنها و کلیه اهالی شکیم  است. در این خصوص در تورات می خوانیم: سخن آنان به مذاق حمور و فرزندش خوش آمد. و پسرش در انجام این شرط درنگ نکرد. چرا که وی عاشق دختر یعقوب بود. شکیم سخاوتمندترین فرد خانواده پدرش بود. حمور و شکیم به جلو در شهر آمدند و برای اهالی شهر چنین گفتند: اینها قومی هستند که صلح طلب بوده و سر دشمنی با ما ندارند، پس در این دیار ساکن شوند و در آن به داد وستد بپردازند. این سرزمین پیشکش آنهاست و با هم پیوند خویشاوندی برقرار می کنیم و اکنون که ما در یک مکان زندگی می کنیم و مانند آنها خود را ختنه می کنیم، یک ملت واحدی خواهیم شد.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

"در جریان شروع بحران اقتصادی آمریکا میلیاردها دلار پول از بانکهای این کشور به بانکهای سوئیس انتقال یافته است. به گزارش "تابناک" عمده این پولها توسط 4700 میلیاردر که عمدتا یهودی هستند منتقل شده است. بنابر این گزارش باراک اوباما پلیس آمریکا یعنی اف. بی.ای را مامور تحقیق در این رابطه کرده است. این گزارش می افزاید: مقامات پولی سوئیس تنها اسامی صد نفر را ارائه کرده اند ولی با این حال فشار اف. بی. ای برای گرفتن اسامی همه این افراد همچنان ادامه دارد. گفتنی است پلیس آمریکا برای بازگرداندن این پولها قانون مالیاتها را بهانه قرار داده و از این طریق در پی ارجاع این سرمایه عظیم به این کشور می باشد."

این گزارش که تحت عنوان "سرقت بی‌سابقه یهودی‌ها از اقتصاد آمریکا" در سایت تابناک منتشر شده، تا زمان نگارش مقاله، 12760 خواننده داشته است که شاید برای خیلی از آنان این سئوال به وجود آید که چرا یهودیان به آمریکا، کشوری که خود آن را به وجود آورده و به آن رونق بخشیدند تا از نظر قدرت اقتصادی در جهان پادشاهی کند رحم ننموده و حال که این پادشاه بیمار شده به جای مداوای آن در حال فرار از آن هستند، چرا که حتی حاضر نیستند هزینه این بیمار را خود پرداخت کنند.

و سئوال دیگر که به ذهن خطور می کند، عدم احساس غیرت، عصبیت و اصالت در مرام و مسلک یهود است. چرا که اجداد آنان قرن ها در ایالات متحده زیسته اند و از آن ارتزاق کرده اند و کمترین کار آنها در بحران اقتصادی، ماندن و احساس هم دردی با سایر مردم آمریکا بود؟

به نظر می رسد پاسخ این سئوال را باید در ایدئولوژی و جهان بینی اعتقادی یهود جستجو نمود که مهم ترین منبع آن نیز در تورات مقدس یهودیان یافت می شود. چرا که اتباع یهودی بیش از هر قانونی به قواعد تورات پایبند هستند که راه ثروت اندوزی را به آنان آموزش می دهد.

ماه ها پیش در مقاله "نقش یهودیان در بحران مالی دنیا" که در تابناک و چند سایت دیگر منتشر شد آوردم که:

... "بیش از نیمی از جواب‌دهندگان در نظرسنجی موسسه آمریکایی یهودی ADL ، بر این باورند كه یهودی‌های كشورشان، بیشتر از كشور خودشان به اسرائیل وفادارند."

و از قول سومبارت هم نوشتم که او علت این نوع رفتارهای اقتصادی یهودیان را در نوع جهان بینیِ اعتقادی آنان كه برگرفته از ایدئولوژی توراتی و تلمود است، دانسته و می‌نویسد:

«مسیحیِ مومنی كه به اخذ ربا عادت كرده، در بستر مرگ می‌كوشد تا این بهره‌های گناه‌آلود را از خود دور كند تا بتواند به آرامش روحی دست یابد. اما یهودیِ مومن چه حالی دارد؟ او در بستر مرگ، به صندوقچه‌های مملو از این بهره‌ها می‌نگرد كه از مسیحیان یا مسلمانانِ نیازمند اخذ كرده است و از مشاهده آنها دلشاد و دلگرم می‌شود. چون هر سكه‌ای كه به دست آورده، مطابق فرامین و احكامی است كه به او گفته شده و در واقع قدمی است كه او در راه خدای خود برداشته است.»

باز می گردیم به تورات و علت اقدام یهودیان در سرقت بی سابقه از اقتصاد این کشور را در تورات جستجو می کنیم. در این کتاب می خوانیم که موسی(ع) از قول خداوند به بنی اسرائیل می‌گوید، "قبل از فرار از مصر باید اموال قیمتی همسایگان‌تان را بگیرد و با خود خارج نمائید."

اجازه دهید آیات را آنگونه که هست ارائه کنیم. در سفر خروج، موسی(ع) به قوم می فرمایند: "... و هنگامی كه می‌روید چنین خواهد شد كه دست خالی نخواهید رفت. هر زنی از همسایه‌اش و از خانم ساكن خانه‌ی خود ظروف نقره و ظروف طلا و لباس‌هایی درخواست نموده، بر پسران و بر دختران خود خواهید پوشانید و مصر را خالی خواهید كرد."

جالب آنکه در ذیل همین آیه و در كتاب تورات، این توضیح جالب و خواندنی را مترجم یهودی ارائه نموده است تا غارت مصر توسط هم کیشان خود را توجیه کند: «ادونای(خداوند) دستور داد این ظروف نقره، طلا و لباس‌ها را مخصوصاً از همسایگان بگیرند. چون اموال غیر منقول و غیر قابل حمل بنی‌اسرائیل در آنجا باقی می‌ماند و همسایه‌ها آنها را متصرف می‌شدند».!!

بنی اسرائیل به فرمان خداوندشان گوش فرا داد و با غارت طلا و جواهرات مردم مغموم مصر، شبانه از آنجا فرار کرد تا پس از گذشتن از دریا و رهایی از فرعون، اسیرگوساله سامری شود.! گوساله ای که ساخت آن با طلا و جواهرات مردم مصر بود و سرآغاز تباهی و انحراف بنی اسرائیل.

از آن روز تا به امروز، قوم یهود این فرامین را آویزه گوش خود قرار داده و همیشه ثروت خود را در قالب اموال منقول و ترجیحا طلا، جواهر و نقدیندگی در کنار خود دارد و آن هنگام که شوفار(شیپور مذهبی یهود) نواخته شود، فرار را بر قرار ترجیح داده و در جایی دیگر سکنی می گزیند تا با سرمایه خود مجددا نبض اقتصادی محل اقامت جدید را در اختیار بگیرد. به نظر می رسد حال معنای یهودی آواره را بهتر می فهمیم که چگونه ثروت خود را به دست می آورد.!!


منبع: تابناک



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

یهود و پیمان شکنی (نقض میثاق)


اهمیت میثاق :

میثاق به معنای پیمان محکم است . یعنی عهد بسیار مهمی که از شخص با تأکید ، انجامش خواسته شود . کسی که به هیچ عهدی پایبند نباشد، دین را هم بر نمی تابد (لا دین لمن لا عهد له ) . قرآن در وصف فاسقین می گوید : الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِه 27-بقره). فاسقین کسانی هستند که پیمان های محکم را میشکند . فاسق کسی است که در چارچوب بندگی نمی ماند و سرپیچی از امر میکند .

در واقع فسق شروع سقوط انسان است . به انسان راه و چاه نشان داده شود ولی برنتابد و خود را در چاه بیفکند.

 

بنی اسرائیل و نقض میثاق :

قوم ستمدیده و رنج کشیده بنی اسرائیل با تلاش دو پیامبر خدا ، موسی وهارون از چنگال ظلم و استثمار فرعون نجات پیدا می کنند تا آزادانه به روش صحیح وحیانی زندگی کنند . یعنی دستورات خداوند به موسی که برای عمل به آنها از بنی اسرائیل " میثاق " گرفته میشود 1-.لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَه‏ اولین دستور عبودیت است یعنی فقط از او اطاعت کردن  2- بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا  : احسان به والدین که لغت احسان جامع ترین لغت برای رساندن هر گونه خیر به آنها میباشد  3- ذِی الْقـرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ والمساکین  : وتعهدات دیگر اجتماعی که خیر رسانی به خویشاوندان و یتیمان ومساکین میباشد .4-وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً: و به مردم سخن نیك گویید 5-وَ أَقِیمُوا الصَّلاة 6- آتوا الزَّكاة

این یکی از میثاق های بنی اسرائیل است اما بلا فاصله آیه شریفه میفرماید : آن‏گاه جز تعدادى اندك از شما با حالت اعراض به آن پشت كردید.( ثم تَوَلَیْتمْ إِلا قَلِیلا مِنكُمْ وَ أَنتم مُعرضُون‏)

 

میثاق دومی که قرآن از آن یاد می کند این بود که بنی اسرائیل خون یکدیگر نریزند ویکدیگررا تبعید به غیربلد خویش نکنند (وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِیارِكُم‏ -بقره -84) و بنی اسرائیل هم پذیرفتند وپیمان بستند . (ثم أَقرَرتمْ وَ أَنتُمْ تَشْهَدُون‏)

اما بازهم به پیمان شکنی دست زدند و از کشتن یکدیگر ابا نداشتند ویکدیگر از سرزمین خویش بیرون میراندند ولی اگر آن آواره بدبخت دست دشمنان می افتاد ، حس نژادپرستی شان گل می کرد و با پرداخت عوض نقدی آزادش میکردند . ثمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقتلونَ أَنفسَكُمْ وَ تخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْكُمْ مِنْ دِیارِهِمْ).

" و در انجام این گناه و تجاوز به یكدیگر كمك مى‏كنید" (تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالإِثمِ وَ الْعُدْوانِ).

اینها همه بر ضد پیمانى بود كه با خدا بسته بودید.

" ولى در این میان هنگامى كه بعضى از آنها به صورت اسیران نزد شما بیایند فدیه مى‏دهید و آنها را آزاد مى‏سازید" (وَ إِنْ یَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ)

" در حالى كه بیرون ساختن آنها از خانه و كاشانه‏شان از آغاز بر شما حرام بود" (وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْكُمْ إِخْراجُهُمْ). (أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ).

" جزاى كسى از شما كه چنین تبعیضى را در مورد احكام الهى روا دارد چیزى جز رسوایى در زندگى این دنیا نخواهد بود" (فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا)

" و در روز رستاخیز به اشد عذاب باز مى‏گردند" (وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ)." و خداوند از اعمال شما غافل نیست" (وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).85 – بقره

این بعض نگری وانتخاب گزینشی احکام پروردگار ، ثمره همان خودپرستی ومنفعت محوری یهود است که در حیطه های فردی اگر منافعش به خطربیفتد از کشتن یهودی دیگر ابایی ندارد و اگر در قوم و قبیله باشد ، یهودی قبیله دیگر را آواره و بی خانمان ِکند و اگر در حد نژاد یهود باشد از برای خدمت به یهود از هیچ جنایتی فرو گذار نمی کند وبه شکل نژاد پرستی تلمودی نمود پیدا می کند .آنها كسانى هستند كه زندگى دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت خریدارى كردند" (أُولئِكَ الذِینَ اشْتَرَوُا الحَیاةَ الدنیا بِالآخِرَةِ).

و به همین دلیل" عذاب آنها تخفیف داده نمى‏شود و كسى آنها را یارى نخواهد كرد" (فَلا یُخَفَّفُ عَنهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنصَرُون -بقره-‏86) 

 

به میزان درک انسان از دین ، مسئولیت او سنگین تر می شود. درک شهودی از مفاهیمی که در قرآن از آن تعببیر به غیب شده است ، بار بسیار سنگینی است . بنی اسرائیل از زمان آمدن موسی یکسره معجزه های مختلف را دیده اند و آن معجزه ها ، هرکدامش برای عده بسیاری از انسان های حق طلب کافی و وافی بود تا مستحکم شوند و رزق شهودی آنها تا آخر عمر شود. خلاصه اینکه وقتی از بنی اسرائیل صحبت می کنیم ، صحبت عده ای مردم ستمدیده و محروم که پیامبر خدا را با آغوش باز پذیرفتند و با شور و شوق عجیبی تعلیمات موسی را آموختند و شبانه از چنگال ظلم فرعون گریختند . اما آن شور انقلابی چه شد ؟ چگونه بنی اسرائیل در سراشیبی سقوط و انحطاط فکری ، عقیدتی ، اخلاقی افتادند ؟   شروع آن با جدی نگرفتن دستورات و نقض میثاق بود.

و بعد هم به مجازات الهی دچار شدند و خداوند ابزارهایی که با آن حق را در میافتند از آن ها سلب نمود و از وزیدن هر گونه نسیم رحمتی از ناحیه خویش آن ها را دور ساخت .

فَبما نقضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَ جَعَلنا قلُوبَهُمْ قاسِیَةً   پس به خاطر پیمان‏شكنى‏شان، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دل‏هایشان را سخت گردانیدیم‏( 15- مائده)

و این آغازی تلخ برای بنی اسرائیل بود که از آنها انسانهای شروری ساخت که هر چه پیامبران الهی دیگر در طول سالها و قرن ها برای اصلاح این امت آمدند ، یا به تکذیب آنها انجامید یا به قتل آن ها و استثنای "الا قلیلا" چیزی از جرم سنگین عمومی بنی اسرائیل کم نمی کند. لَقَدْ أَخَذنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ رُسُلا كُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً كَذبوا وَ فَریقا یَقتلُون‏

به تحقیق ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانى به سوى آنها فرستادیم، [اما] هرگاه پیامبرى تعلیماتى براى آنها آورد كه دلخواهشان نبود، گروهى را دروغگو شمردند و گروهى را كشتند.(70-مائده)

در عصر پیامبر (ص) پیمان شکنی یهود به صورت ضرب المثلی درآمده بود . در نهج البلاغه آمده است که حضرت امیر (ع) در باره مروان فرمود :نیازی به بیعت او ندارم .دست او دست یهودی است ؛ اگر با دست اش بیعت کند ، از پشت سر خیانت میکند  . ( لا حاجة لی فی بیعته انها کف یهودیّة لو بایعنی بکفه لغدر بسبـّته – نهج البلاغه خطبه 73 )





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

تلمود به معنای تعلیم است و عبارت است از مجموعه مدون شریعت شفاهی موسی که ساخته پرداخته خاخام های یهود است .

میتوان گفت روح یهودیگری برخاسته از تلمود است . زیرا روش و سبک یهودیگری را آموزش میدهد. نوع نگاه سخیف یک یهودی به انسان ها و دنیای اطرافش برخاسته از تعالیم همین کتاب است . وقتی یک سربازیهودی با کمال خونسردی گلوله را در قلب کودک فلسطینی شلیک میکند ، روحیه تلمودی در او زنده است . وقتی یهودی در هر جای دنیا ، به فساد مالی و ربا خواری و کلاهبردای مشغول است و کوچکترین احساس نارحتی هم نمیکند به لطف تعالیم تلمود است .

یهود این کتاب را از دسترس دیگران دور نگه داشته است تا چهره واقعی خود را با حرف های زیبا و یا مظلوم نمایی های هولوکاست گونه اش و ... بپوشاند . فقط بخش هایی از این کتاب مفصل را مسلمانان مطالعه کرده اند

نمونه هائی از مضامین این کتاب یاد می شود:

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->ممنوعیت دزدی کردن مربوط به یهودی است و دزدی از یهودی اشکال ندارد.

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->املاک مسیححیان مانند شن های دریا بی صاحب است و اولین یهودی که آنها را تصرف کند ، مالک حقیقی آن است .

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->تعایم تلمودی بر تعالیم تورات برتری دارد .

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->یهودیان جزئی از خداوند هستند لذا یهودیان از بقیه برتر اند . ونطفه غیر یهودی نطفه ای حیوانی است .

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->روح یهودی پس از مرگش به پیکر دیگر منتقل می شود .

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->بت پرستان و مسیحیان و مسلمانان ، همگی دشمن خدا هستند.

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->کلاه گذاشتن و ربا خواری با یهودیان جرم است اما برای غیر یهود اشکالی ندارد.

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->نسل ملت های غیریهود از حیوانات است ولی یهود فرزندان خجسته عالم هستند .

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->نهی از کشتن انسان ها مربوط به یهودیان است و هرکس تعالیم یهود را انکار می کند ، باید کشته شود .

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->زنان غیر یهود را میتوان تجاوز کرد ولی به زن یهودی نباید حتی طمع ورزیده شود.

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->بر یهود لازم است، كه املاك دیگران را خریدارى كند تا آنها صاحب ملك نباشند و همیشه سلطه اقتصادى براى یهود باشد.

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->پیش از آن كه یهود نفوذ و سلطه كامل خود را بدست آورند لازم است جنگ جهانى برپا و دو ثلث بشر نابود شود، در مدّت هفت سال یهود، اسلحه هاى جنگ را خواهد سوزانید و دندانهاى دشمنان بنى اسرائیل به مقدار بیست و دو ذرع كه تقریبا هزار و سیصد و بیست برابر دندانهاى عادى میشود! از دهانشان بیرون خواهد شد.

<!--[if !supportLists]-->-         <!--[endif]-->براى یهودى مانعى ندارد تسلیم امیال و شهوات خویش شود.

برگرفته از:

 کتاب پروتکل های دانشوران صهیون

سایت موعود





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

پروژه "هارپ "، جایگزین زمینی طرح «جنگ ستارگان»، به واسطه قدرت های متعدد و خارق العاده ای كه پدید می آورد، «سلاح نهایی» آمریكا محسوب می گردد. با «هارپ»، ارتش آمریكا قادر خواهد بود طرح «جنگ ستارگان» خود را در شكلی اقتصادی تر، اما بسیار خطرناكتر، از سر بگیرد، با این تفاوت كه این بار طرح برروی كره زمین انجام می پذیرد.
 
 
اشاره
بدون شك، فجایع طبیعی در هر دورانی به وقوع پیوسته و خساراتی گاه جبران ناپذیر به بار آورده اند. اما، آنچه امروز كمتر از گذشته طبیعی می نماید شدت عجیب و بی سابقه این پدیده های به ظاهر طبیعی است كه اغلب با بستر فصلی خود در ناهماهنگی كامل بسر می برند. این بی نظمی های آب و هوایی عموماً به حساب تأثیرات گازهای گلخانه ای گذارده می شوند. اما آیا حقیقتاً ارتباطی میان تغییرات آب و هوا و اثرات گلخانه ای این گازها وجود دارد؟ موضوعی كه مدت هاست سفره رسانه ها و فعالان صلح سبز را رنگین كرده و به بهانه ای برای توجیه علت هر فاجعه طبیعی تبدیل گردیده است. اما، آنچه از همگان پنهان مانده و توجهات را كمتر به خود معطوف می دارد، این واقعیت است كه امروز خطری تازه، از نوعی دیگر، سراسر جهان را تهدید می كند كه با تغییرات عجیب وضعیت آب و هوا در ارتباط است و در راستای بلندپروازی های كشورهایی كه خود را یك «قدرت» و «ارباب جهان» می دانند، عمل می كند. و آمریكا یكی از همین اربابان «خودخوانده» است كه در ادامه بلندپروازی های «جنگ ستارگان» خود در تلاش برای دستیابی به سیستم تسلیحاتی بسیار گسترده ای است كه قادر است اعماق زمین را در جست وجوی پایگاه های مخفی بكاود، تمامی اشكال ارتباطات هرتزی را متوقف سازد، بر رفتارهای انسانی تأثیر گذارد، جریانات آب و هوایی را تغییر دهد، هواپیماها را همانند مایكروفری كه به كمك امواج كوتاه عمل می كند، در آسمان «بریان» كند، و یا انفجارهایی به قدرت یك بمب اتمی پدید آورد. اما، نه فقط آمریكا... و اگر چه «به ظاهر» هیچ نشانی حكایت از استفاده از این تكنولوژی مرگبار ندارد، اما موضوع آنقدر جدی است كه سازمان ملل در حاشیه بحث های خود پیرامون تأثیرات گازهای گلخانه ای بر آب و هوا، پرداختن به مسئله «جنگ زیست محیطی» را نیز آغاز كرده است. هرچند كه، به رغم اطلاعات علمی موجود مسئله دست بردن در وضعیت آب و هوا با اهداف نظامی هرگز بخشی از برنامه سازمان ملل درمورد تغییرات آب و هوا نبوده، پیامدهای تكنولوژی نظامی بر وضعیت آب و هوای جهان محور هیچ گفتمانی را تشكیل نداده و هیچكس را نیز نگران نكرده است. و بحث های جاری پیرامون تغییرات آب و هوا كه صرفا بر موضوع گازهای گلخانه ای متمركزند، نیز به هیچوجه اهداف استراتژیك و دفاعی واشنگتن را به زیر سؤال نمی برد.

تكنیك های تغییر محیط زیست به اهداف نظامی بخشی از تحقیقاتی را تشكیل می دهندكه اطلاعات چندانی درمورد آنها در دست نیست، چراكه در پس دیگر پروژه های ارائه شده با هدف بهبود شرایط زیست محیطی پنهان اند. با این حال، «لوك مانپائی» پژوهشگر محیط زیست، خاطرنشان می سازد، «از سال های دهه 1950، گزارش ها و بیانیه هایی رسمی در آمریكا انتشار یافته است كه بر فواید نظامی تكنیك های تغییر شرایط آب و هوا تأكید دارند. و از آن زمان، تحقیقات در جهت كنترل عناصر طبیعی هرگز متوقف نگردیده، حداكثر آن كه كنوانسیون سال 1977 پیرامون ممنوعیت استفاده از تكنیك های تغییر محیط زیست با اهداف نظامی و یا هر هدف خصومت آمیز دیگر، از سرعت این تحقیقات كاسته است.»

پروژه «هارپ»(High-Frequency Active Auroral Research Program HAARP) ، جایگزین زمینی طرح «جنگ ستارگان»، به واسطه قدرت های متعدد و خارق العاده ای كه پدید می آورد، «سلاح نهایی» آمریكا محسوب می گردد. با «هارپ»، ارتش آمریكا قادر خواهد بود طرح «جنگ ستارگان» خود را در شكلی اقتصادی تر، اما بسیار خطرناكتر، از سر بگیرد، با این تفاوت كه این بار طرح برروی كره زمین انجام می پذیرد.

در واقع، همه چیز از سال های دهه 60 و ارائه طرحی به منظور تسهیل ارتباط با زیردریایی ها آغاز گردید. چراكه، تنها راه ارتباط با زیردریایی ها كه به دلیل قرار گرفتن در اعماق آب ها فاصله بسیاری با سطح دارند، استفاده از امواجی با طول موج بسیار كوتاه است. اما، استفاده از این گونه امواج نصب آنتن های بسیار بزرگ را می طلبد. بنابراین، آنچه این طرح باید میسر می ساخت، ایجاد آنتنی عظیم آنهم در لایه های فوقانی آتمسفر بود.
هارپ چیست؟

«هارپ» یك فرستنده امواج الكترومغناطیسی است كه آسمان را هدف گرفته، الكترون های آزاد لایه یونوسفر را در بالای آتمسفر در ارتفاع حدود 275كیلومتری كه از دمایی معادل 1400 درجه سانتیگراد برخوردار است، «منقلب» می سازد و با این كار مقادیر زیادی انرژی به آنها منتقل می كند. بدینسان، دما می تواند تا 20درصد افزایش یافته، این مناطق را كاملا منبسط سازد.

با دستكاری در این تزریق نیرو به یونوسفر، نوسانات وسیعی در این لایه حاصل گردیده، آن را به آنتنی با طول موج های بسیار مهم و فركانس های بسیار پایین (از 40 هرتز تا یك هزارم هرتز!) تبدیل می كند. برد این امواج بدین ترتیب به هزاران كیلومتر رسیده، آنها را قادر می سازد در هر چیزی بر روی كره زمین حتی بدن انسان، نفوذ كنند.

«هارپ» پروژه مشترك نیروی هوایی و دریایی آمریكاست، اگرچه روس ها نیز از خیلی پیش بدان توجه دارند و اروپایی ها نیز به رغم اعتراض هایشان در خفا و از نزدیك آن را دنبال می كنند. چرا كه، كدام قدرت از تسلط كامل بر كره زمین و افراد بشر بیزار است؟

پایگاه رسمی «هارپ» در «گاكونا» آلاسكا واقع است. این پایگاه از 360 آنتن به ارتفاع 72 پا تشكیل گردیده كه بر زمینی به وسعت 400 كیلومترمربع اشراف دارند. امكان تأسیس و نصب این آنتن ها از سوی مالكان چاه های نفتی همجوار فراهم آمده است.

تكنولوژی مورد استفاده پروژه «هارپ» براساس تجاربی پنهان كه سال هاست در این منطقه كوچك انجام می پذیرد، استوار بوده و پیشرفت های بسیاری داشته است. هدف عمده «هارپ» كه در اصل یك سلاح كشتار جمعی است كه بخشی از برنامه نظامی «جوینت ویژن 2020» (Joint Vision 2020) آمریكا به حساب می آید، عمدتا بر دانش دما و كنترل اندیشه به منظور آزمایش بر روی مردم متمركز می گردد. این طرح به ظاهر با هدف كاوش ذخایر نفتی و كانی ارائه گردیده است، اما اهداف پنهان آن خطری برای بشریت محسوب می شود.

اجرای پروژه «هارپ» بسیاری از دانشمندان و كارشناسان تسلیحاتی، و نیز نمایندگان پارلمان اروپا را بسیار نگران كرده است. به طوری كه، یك كارشناس انرژی به نام «گراتان هیلی» كه مشاورت نمایندگان پارلمان اروپا را برعهده دارد، هم اكنون درحال جمع آوری اسنادی است تا به كمك آنها بتواند به این طرح «پایان جهانی» خاتمه بخشد. و «مگوا هالووت»، نماینده بلژیكی كه ریاست گروه سبزهای پارلمان اروپا را عهده دار است، مسئولیت این پرونده را به عهده گرفته، مسئولیت رسمی پیگیری درخواست های اعضای گروه خود برای توضیح و وادار ساختن پارلمان اروپا به فشار بر ناتو- و از این طریق، وادار كردن آمریكا به پاسخ به تمامی سؤالات لازم-، با اوست. «مگدا هالووت» تأكید دارد كه این نوع تسلیحات علاوه بر پیامدهای زیست محیطی، می تواند آزادی های فردی و دموكراسی را نیز به خطر اندازد.

از دیگر سو، بسیاری از دانشمندان، پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالان محیط زیست به امید كشف چهره واقعی و پنهان پروژه «هارپ» كه از سوی نیروی هوایی و دریایی آمریكا یك برنامه تحقیقاتی «ساده و بی خطر» معرفی شده است، نقش كارآگاه خصوصی را در ارتش آمریكا ایفا می كنند. قدر مسلم آن كه، هیچگونه اتفاق نظری در مورد این پروژه در آمریكا وجود ندارد و شهروندان آن به استفاده از این گونه روش های «علمی» به شدت معترضند. مانند دكتر «روزالی تربل»، یك شخصیت علمی رده بالا و بسیار شناخته شده كه در دوران ریاست جمهوری «ریگان» مسئولیت تحقیقات پیرامون تأثیرات پروژه تسلیحاتی «جنگ ستارگان» را برعهده داشته است. وی كه درحال حاضر مشاورت پارلمان اروپا را عهده دار است، تأكید می كند كه دانشمندان نظامی آمریكا تمامی توجه و تلاش خود را بر روی سیستم های آب و هوایی به عنوان یك سلاح بالقوه متمركز ساخته اند.

در سال 1995، كتابی با عنوان «فرشتگان با این هارپ نمی نوازند» (توضیح م. «هارپ» معنای ساز «چنگ» را دارد كه در این جا نویسنده منظور خود را با بازی با این واژه ادا كرده است) كه پروژه «هارپ» را محكوم می كند، در شمار پرفروش ترین كتاب سال آمریكا قرار گرفت.

پروژه «هارپ» درواقع به لطف انتشار مقالات متعددی در روزنامه ها و نیز برنامه های متعدد تلویزیونی در این زمینه، افشا گردید و در پی این افشاگری، موجی از مخالفت ها در برابر این پروژه شكل گرفت. از میان مخالفان این طرح، اطلاعات ارزشمند دو دانشمند به نام های «ریچارد ویلیام» (شیمی دان) و پروفسور «زیلینسكی» (فیزیكدان آلمانی و متخصص الكترونیك كوانتومی) به نگارش كتب متعددی پیرامون «هارپ» انجامید. به گفته این كارشناسان، قدرت عظیم ارسال انرژی ایستگاه «گاكونا» می تواند برآب و هوای هر كشوری تأثیرگذارده، پیامدهای مثبت و یا فجایع بی شماری از قبیل زلزله های شدید، سیل ها، تسونامی ها و... به بار آورد. بدینسان، پروژه «هارپ» كه مكمل زمینی طرح «جنگ ستارگان» است، به دلیل ماهیت ویژه سیگنال انتشار خود «سلاح نهایی» آمریكا محسوب می شود.

یك پروژه 30میلیون دلاری

در پس این تحقیقات كه در زمینه فركانس های بالا انجام پذیرفته و در آفاق شمالی به اجرا درمی آید، در وهله نخست یك پروژه 30میلیون دلاری نهفته است كه ارتش آمریكا می كوشد آن را تحقیقاتی در منطقه یونوسفر جلوه دهد. بانیان این طرح به منظور جلب اعتماد افكار عمومی از هیچ تلاشی- چه به لحاظ انرژی و وقتی كه صرف آن می سازند، و چه به لحاظ دلارهایی كه در راه تبلیغات هزینه می كنند- فروگذار نیستند. معهذا، هنگامی كه می دانیم طرف های اصلی قرارداد نیروی دریایی و هوایی و وزارت دفاع آمریكا هستند، باور این مطلب كه پروژه مزبور فاقد اهداف نظامی است، بسیار دشوار می گردد.

در عمل «هارپ» به چه چیز شباهت دارد؟

درواقع، پروژه «هارپ» از تأسیساتی گسترده تشكیل گردیده كه چندین هكتار از زمین های «گاكونا»- منطقه ای كوچك در شمال شرقی «آنكوریج» آلاسكا- را به خود اختصاص می دهد. این محل چندان نیز دورافتاده نیست، چراكه تأسیسات مزبور در جوار ذخایر گازی و نفتی متعلق به شركت «آركو» (Arco) قرار دارد كه درعین حال امتیازات تكنولوژیك تشكیل دهنده «هارپ» را به خود اختصاص می دهد وشركت پوششی این تجهیزات نیز هست.

علاوه براین، «هارپ» به یكی از قدرتمندترین رایانه های كره زمین- كه در «دانشگاه آلاسكا» در «باتروویچ بیلدینگ» نصب گردیده- مرتبط است. درخصوص ظاهر آن نیز باید گفت كه محیطی وسیع و بدون درخت است كه در آغاز 48 آنتن 20متری در آن نصب گردیده بود. هریك از این آنتن ها به فرستنده ای به قدرت یك میلیون وات متصل است. طبق این پروژه، سپس بر تعداد این آنتن ها و قدرت و رقم فرستنده ها افزوده شده، قدرت نهایی به یك میلیارد وات افزایش یافت كه از 360 آنتن به دست می آمد. فرستنده ها توسط 6 توربین به قدرت هریك 3600 اسب بخار تغذیه می شوند كه 95 تن مازوت در روز می سوزانند.

اما، این تشكیلات به چه كار می آید؟ به طوررسمی، دانشمندانی كه بر روی این فرستنده رادیویی غول پیكر كار می كنند، قصد مطالعه بر روی یونوسفر را دارند. با این حال و در پس پرده، «هارپ» از لایه یونوسفر بهره گرفته، آن را به سلاحی ساخته شده از انرژی مبدل می سازد.

یونوسفر لایه فوقانی استراتوسفر بوده، از اجزای یونیزه بسیار پرباری تشكیل گردیده است. این لایه از ارتفاع متوسط 48كیلومتری سطح زمین آغاز می شود و تا ارتفاع 600كیلومتری بالا می رود. وجود این لایه كه تراكم انرژی در آن بسیار بالاست، برای سیاره ما حیاتی است، چراكه همانند لایه اوزون نقش اساسی «سپر» را ایفا و ما را در برابر پرتوهای زیانبار خورشید محافظت می كند. لایه یونوسفر ازجمله اجزایی را كه بار الكتریكی داشته و از «بادها و توفان ها»ی خورشیدی و كیهانی به وجود می آ یند، «جذب» خود می سازد. تحقیقاتی كه از یك قرن پیش توسط تعدادی از دانشمندان انجام پذیرفته است، نشان می دهد كه این «مانتوی انرژی» كه از زمین محافظت به عمل می آورد، می تواند به كمك یك تكنولوژی مناسب به سلاحی استراتژیك و بسیار مهم مبدل شود.

«هارپ» براساس تحقیقات «برنارد ایستلاند» طراحی گردیده كه خود از تلاش های «نیكلاتسلا»، یك دانشمند كروات و مخترع نبوغ اوایل قرن بیستم- كه جریان آلترناتیو و نیز جریان سه فازه را مدیون وی هستیم- الهام گرفته است. «تسلا» از جمله روندی را بنیان نهاد كه اجازه می داد مقادیر بسیار بالایی از انرژی الكتریك بدون كمك كابل در فاصله ای 42 كیلومتری انتقال یابد. وی بخش اعظم تحقیقات خود را به «انرژی یونوسفریك» و پدیده های الكترومغناطیسی اختصاص داد. تأمین هزینه تحقیقات «تسلا» را «جی پی مورگان» بانكدار و شركت «وستینگهاوس» برعهده داشتند، اما این حمایت بعدها به دلایل مالی متوقف گردید.

اندكی كمتر از یك قرن بعد، «برنارد ایستلاند» با استفاده از تحقیقات اولیه «تسلا» در زمینه انرژی الكترومغناطیسی، بین سال های 1987 و 1994 نتایج 12 تحقیق خود را به ثبت رساند كه ساختار پروژه «هارپ» و تكنولوژی های مشتق از آن در زمینه تسلیحات را تشكیل می دهند. اما، امروز مالك اصلی امتیاز اختراعات ثبت شده دیگر «ایستلاند» نیست، بلكه شركت «آپتی-آركو» (Apti-Arco)، یك كنسرسیوم نفتی است كه در پس خود نیروی دریایی و هوایی و نیز وزارت دفاع آمریكا را دارد. از هنگام ثبت تحقیقات «ایستلاند»، هرگونه تحقیقی در زمینه انرژی الكترومغناطیسی- حتی با اهداف پزشكی- مسدود گردیده و بدینسان، میدان بسیار نویدبخش وسیعی از علوم و پزشكی به انحصار منافع ارتش آمریكا درآمده است.

جنگ امواج؟!

تمامی تكنولوژی به كاررفته در «هارپ» برپایه نشانه روی مجموعه ای از امواج بلند به سمت یونوسفر، و سپس مشاهده نتیجه آن استوار است. پیامد بمباران منطقه ای مشخص از یونوسفر به كمك امواج بلند، ایجاد آینه مجازی عظیمی است كه همانند یك آنتن عمل می كند. این آنتن مجازی فركانس هایی بسیار كوتاه رابه زمین ارسال می دارد. برای تصویر بهتر عمل صورت گرفته، می توان گفت كه علاوه بر آنتن مجازی كه بدین شكل در آسمان پدید آمده است، نوعی «مایكروفر» عظیم در بخشی مشخص از یونوسفر به وجود می آوریم. و وای به حال هواپیماها و موشك هایی كه در این لحظه از آسمان عبور كنند! برحسب قدرت فرستنده ها، می توان همچنین سیستم های راهنمای الكترونیكی، رادارها و دیگر دستگاه های رادیویی این موشك ها و فضاپیماها را كاملاً مختل و یا آنها را به سادگی «كباب» كرد!

از دیگر سو، به لطف آنتن مجازی تشكیل شده از امواج فوق كوتاه، این امكان نیز پدید می آید كه پوسته زمین تا اعماق بسیار زیاد اسكن و به نوعی رادیوگرافی شود. بدین ترتیب، نظامیان آمریكایی با افتخار تمام مدعی اند كه به كمك «هارپ» دیگر هیچ كشوری قادرنخواهد بود پایگاه های مخفی زیرزمینی خود را كه پناهگاه سلاح های هسته ای هستند، پنهان نگاه دارد... طبق تحقیقات كارشناسان تسلیحاتی آمریكا، همچنین می توان با زیردریایی هایی كه در اعماق آب در دورترین نقاط اقیانوس ها سیر می كنند، ارتباط برقرار كرده، هر نوع موشك یا هواپیمایی - حتی هواپیماهای «فریتو» - را كه وارد فضای هوایی آمریكا شوند، ردیابی و یا نابود كرد. هدف نهایی، ایجاد یك سپر محافظ كلی است كه قادر باشد اهداف دشمن- اعم از هسته ای یا متعارف- را از یكدیگر متمایز ساخته، به شیوه ای متناسب به آنها «بپردازد». و بالاخره، هدف «هارپ» به ویژه جلوگیری از برقراری كلیه ارتباطات رادیویی و ماهواره ای دشمنان در منطقه ای مشخص است. علاوه بر این، با تحقق این پروژه، صاحبان آن خواهند توانست سیستم ارتباطاتی خود را به سیستمی تقریباً غیرقابل نفوذ مبدل سازند.

استفاده از امواج و خواص الكترومغناطیسی آنها سلاحی است كه به شكلی وحشتناك مؤثر واقع می گردد. دكتر «روزالی برتل» تاكید دارد كه آمریكایی ها آزمایشات خود پیرامون این گونه تسلیحات را از چهل سال پیش پنهان از دید همگان و با نادیده شمردن كنوانسیون های بین المللی آغاز كرده اند. بدینسان، پروژه های متعددی شكل گرفته است كه عبارتند از: «آرگوس» (1958، Argus)، «استارفیش» (1962، Starfish)، «سولار پاورساتلایت» (1968و 1967، Solar Power Satellite)، «اسپیس شاتل اكسپریمنتز (1985، Space Shuttle Experiments)، «مایتی اوكز» (1986، Mighty Oaks) و یا «دیزرت استورم» (1991، Desert Storm).

در تمامی این پروژه ها، به دلایل و بهانه های گوناگون چون قطع ارتباطات دشمن، سلاح های پلاسمایی و...، هدف جز بازی با یونوسفر و یا برخی امواج نبوده است. بنابراین، «هارپ» آخرین فصل این پروژه هاست. آمریكایی ها حتی قصد دارند شبكه ای واقعی از ایستگاه های مشابه «گاكونا» در سراسر جهان پدید آورند و بدین گونه، نوعی سپر قابل تغییر برحسب اوضاع و احوال و شرایط برای خود برقرار سازند و بسیاری از دیگر قدرت ها نیز همین سودا را در سرمی پرورانند. در راستای این هدف است كه می بینیم مجموعه های تحقیقاتی دیگری پیرامون یونوسفر، ازجمله در پورتوریكو، نروژ (ترومسو)، پرو (خیكاماركا)، روسیه (در نزدیكی مسكو) و یا «نیژنی نوگورود» در اوكراین یا تاجیكستان به وجود آمده است.

بدینسان، مشاهده می كنیم كه در پس این پروژه تحقیقاتی به ظاهر ساده «هارپ» سلاحی مخوف نهفته است، و این سلاح مخوف چنین امكانی را فراهم می آورد كه برحسب باند فركانس به كار گرفته شده (بسیار بلند و یا فوق كوتاه)، تاثیرات خاصی- مانند كاوش در اعماق زمین از طریق اسكن آن، قطع كلیه ارتباطات هرتزی (جنگ خلیج فارس در سال 1991)، تغییر رفتار انسانی (جنگ خلیج فارس، افغانستان)، تغییر آب و هوا، «ذوب» هرگونه دستگاه پرنده در آتمسفر (جنگ ستارگان)، ایجاد زمین لرزه ها و توفان های ویرانگر، انفجارات قدرتمند در ارتفاعات (جنگ خلیج فارس)- از فاصله دور بر محیط زیست گذارده شود. نظامیان پنتاگون بر این ادعا هستندكه قدرت انتقال این سیستم بسیار زیاد و تا بدان حد است كه یونیزاسیون لایه های فوقانی آتمسفر را برمی انگیزد و آن را به آینه ای بازتاب دهنده مبدل می سازد، و بدین گونه است كه با استفاده از این پدیده امكان برقراری ارتباط با واحدهای دریایی و هوایی فراهم می آید.

آنچه كه نظامیان نمی گویند

یكی دیگر از زمینه های اجرایی« هارپ» كه بسیار نگران كننده می نماید، سلاح روانی- الكترونیك» است. در سال 1952، دكتر «خوزه دلگادو» استاد دانشگاه «ییل» آمریكا، به این مهم دست یافت كه می توان با قرار دادن افراد در معرض برخی فركانس ها و انواع موج ها، بر رفتار احساسی آنها تأثیر گذارد. دانشمندانی چون «دلگادو» و دكتر «رابرت بكر» بدین ترتیب موفق گردیدند ثابت كنند كه دو موج در كنار یكدیگر قرار داده شده كه فركانس یكی از آنها تغییر یافته باشد، اثراتی به بار می آورند كه براساس آنها می توان عملكردهای مغزی عمیق انسان را از فاصله دور تحت كنترل درآورد، و نتایج آن نیز «بسیار محسوس» خواهد بود.

در واقع، برخی امواج بسیار كوتاه (حدود 7 هرتز) می توانند سبب پیدایش عناصری شیمیایی در مغز گردند كه «طیف وسیعی از پاسخ های احساسی و یا عقلانی» را برمی انگیزند. و این، برنامه پنهان برخی قدرت ها از جمله سركردگان نظامی آمریكاست كه اربابانی «خودخوانده»اند و تلاش دارند تا از طریق نسلی تازه از سلاح های روانی- الكترونیك موسوم به «میلیترویو»، میدان الكترو مغناطیسی قدرتمندی را- كه به كمك سیستم «هارپ» و برحسب نیاز تغییر یافته است- انتقال دهند. هدف، خنثی كردن نیروهای دشمن و یا كنترل كامل بر مردم بدون اطلاع آنهاست.

از دیگر سو، به لطف تلاش های «بلاكمن» و «رزی ادی» می دانیم كه امواج انتقالی تغییراتی در فشار خون پدید آورده، سبب تغییر جریانات یون های كلیسم، پتاسیم و سدیم می گردند. این جریانات با عبور از جداره های سلولی سیگنال هایی میكروالكتریك به وجود می آورند كه در سیستم عصبی پخش گردیده، مغز را از آنچه در اطرافمان می گذرد، مطلع می سازند. بدینسان، مغز پس از آگاهی از اطلاعات به نوبه خود سبب واكنش یك ماهیچه، اتخاذ یك تصمیم و بروز یك احساس و یا حتی یك بیماری می گردد. علاوه بر این، این امواج PH خون را تغییر داده و سیستم ایمنی بدن را تضعیف می كنند.

به این ترتیب، اگرچه پروژه مزبور به داستان های تخیلی بیشتر شباهت دارد، اما جامعه ای «روانی- متمدن» پدید می آورد كه می توان با قرار دادن اعضای آن در معرض امواج الكترومغناطیسی، آنها را به اطاعت از یك «صدا» وادار ساخت. همانطور كه می دانیم، سركردگان نظم نوین جهانی به دو گروه تقسیم شده اند: در وهله نخست، بانكداران جهان و آژانس های سیاسی و مذهبی كه خواستار كنترل مطلق بر اقتصاد جهان از طریق پول جهانی و منابع طبیعی هستند، و سپس نظامیان و سرویس های مخفی كه با دانشمندان تكنولوژی همدست و متحدند.

در اواسط سال های دهه 1970، «زبیگنیو برژینسكی» رئیس شورای امنیت ملی در دوران ریاست جمهوری «جیمی كارتر»، چنین پیش بینی كرد كه تكنولوژی كنترل افكار و مدیریت جامعه بتدریج ظاهر خواهد گردید. این جامعه گروهی از زبدگان را هدایت خواهد كرد كه برای دستیابی به اهداف خود از هیچ كوششی، از جمله بهره گیری از ابزار تكنولوژیك، تأثیر بر مردم و نظارت و كنترل كامل بر جامعه، فروگذار نخواهند بود.

تمامی این حقایق در كتاب «فرشتگان این هارپ را نمی نوازند» آمده است. در سال 1997، «نیك بگیش» یكی از دو نویسنده كتاب در مصاحبه ای كه در سایت «لیدینگ اج نیوز» انتشار یافت، اظهار داشت كه نمایندگان پروژه «هارپ» طرح هایی را تدارك می بینند كه از مردم پنهان نگاهداشته شده، اما به كار نظامیان خواهد آمد. وی بر اساس مقاله ای از «واشنگتن پست» خاطر نشان كرد كه مقصد 40 درصد بودجه تجهیزات نیروی هوایی آمریكا پروژه های مخفی است و افزود: «این پروژه ها آنقدر مخفی هستند كه كنگره آمریكا حتی نمی داند بر كدام پایه استوارند!»

از سال 1964، توجه نظامیان به گونه ای خاص به استفاده از امواج معطوف گردید. در همین زمان بود كه دانشمندانی چون «رزی ادی» و «با وین» كشف كردند كه یك فركانس 450 مگاهرتزی كه به 16 هرتز تغییر یافته باشد، شیمی مغز مرغ ها و گربه ها را مختل می سازد. برای ارتش ها كاملاً بارز بود كه تجربه این امواج بر مجموع پستانداران می تواند سلاحی وحشتناك و بسیار مؤثر باشد.

سلاح های نوترونی به سه دسته تقسیم می شوند: سلاح های مرگبار با پرتوهای الكترومغناطیسی، سلاح های غیرمرگبار با هدف خنثی سازی موقت افراد كه در تظاهرات های خشونت بار قابلیت استفاده دارد، و سلاح های القاكننده ذهنی یا كنترل رفتار.

كارشناسان استراتژی پنتاگون قاطعانه با استفاده از اینگونه روش ها موافقت دارند. این را در نشریه داخلی «انقلاب در امور نظامی» (مؤسسه تحقیقات استراتژیك- كالج جنگ ارتش آمریكا) كه در دسترس عموم قرار ندارد، می خوانیم: «ارزش های ما تغییر می كنند و آفاق تازه ای به روی تكنولوژی گشوده می شود. مدت زمانی پیش، به هنگام جنگ سرد، عملیات و تسلیحات روانی هنوز در مراحل ابتدایی خود قرار داشت. اما، اكنون كه پا به عصر الكترونیك و بیوالكترونیك می گذاریم، لازم است در مرزهای روانی و اخلاقی كه با ممنوع ساختن هرگونه تكنولوژی كه بتواند روح و روان دشمنانمان را، چه در داخل و چه در سطح بین المللی، به بازی بگیرد برای خود در نظر گرفته ایم، بازنگری كنیم... بلافاصله كه امكان آن فراهم آید، شركت های خصوصی و یا نیمه خصوصی را به بهره برداری از یك تكنولوژی مناسب تشویق خواهیم كرد. به همین ترتیب، می توانیم به كمك انواع تسلیحات جدید مانند سلاح های میكروبی فلج كننده، سلاح های روانی- تكنولوژی پیشرفته و... وارد عمل شویم!»

اما، واقعیت گاه از بهترین فیلم های تخیلی نیز فراتر می رود. روس ها و آمریكایی ها از هنگام برقراری پایگاه های خود در نقاط مختلف كره زمین، مشتركا به استفاده از تكنولوژی «هارپ» پرداخته اند. این دو قدرت بزرگ كه به ظاهر علیه یكدیگر عمل می كنند، پیوسته به مبادله نتایج تحقیقات علمی خود پرداخته اند.

برخی تحلیلگران معتقدند كه «هارپ» هیچ چیز پنهان در خود ندارد، چرا كه اطلاعات پیرامون آن در اینترنت نیز انتشار یافته است. مدافعان «هارپ» همچنین مدعی اند كه «گاكونا»- كه در نزدیكی قطب واقع است- نمی تواند زیانی را كه مخالفانش ادعا می كنند، به كره زمین وارد آورد. آنها حتی می گویند كه ایستگاه «گاكونا» به هیچوجه به یك پایگاه نظامی نمی ماند، چرا كه هیچگونه تأسیسات امنیتی، حصار یا سگ های محافظ و محافظان مسلح در آن دیده نمی شود.

در واقع، هركس می تواند به منطقه آنتن ها نفوذ كند و در وهله نخست همه چیز شفاف به نظر می رسد. اما، اگر هدف از این شفافیت ظاهری پنهان ساختن جنبه حقیقی «هارپ» باشد، چه؟ پایگاه «گاكونا»، محل تولد «هارپ»، امروز به یك ویترین تكنولوژیك تبدیل شده است و شعبات گوناگونی در خاك روسیه و آمریكا دارد. از دیگر سو، سیستم فرستنده «هارپ» به راحتی قابل انتقال به وسیله كامیون ها و یا هواپیمای بزرگ نظامی است.
درواقع، عملیات «درهای باز» گاكونا هیچ چیز را ثابت نمی كند، چراكه استفاده از فیزیك كوانتومی را فاش نمی سازد.
 
فجایع طبیعی یا حمله نظامی؟
اتحاد شوروی سابق و آمریكا از سال های 1950 تمامی توجه خود را معطوف آتمسفر ساختند. دانشمندان این دو قدرت متوجه شده بودند كه ارسال امواج یونیزه كننده بسیار قوی امكان تغییر آب و هوا را فراهم می آورد. در اواسط دهه 1970، مهندسان شوروی تمامی تلاش خود را برای دستكاری یونوسفر به كار گرفتند و فرستنده قدرتمند خود را به كار انداختند. بدینسان، مردم آلاسكا زمستانی به طور استثنایی گرم را پشت سر گذاردند، برای نخستین بار در میامی و جزایر باهاما كه عملاً در خط استوا قرار دارند، برف بارید، و شوروی نیز از زمستانی ملایم بهره مند گردید.

ایجاد نوعی آب و هوا در یك منطقه و یا یك كشور صرفاً با كاهش احتمال آن در منطقه ای دیگر میسر می گردد. در سال 1973، هندوراس كشور آمریكا را متهم كرد كه با دزدیدن باران و تغییر مسیر توفان «فی فی» با هدف نجات صنعت جهانگردی خود، این كشور را با خشكسالی عظیمی روبرو ساخته است. این توفان خساراتی به بار آورد كه در تاریخ هندوراس بی سابقه بود! السالوادور نیز اتهاماتی مشابه به آمریكا وارد آورد، و ژاپن مدعی شد كه با ایجاد توفان در «گوام»، باران لازم برای ادامه حیاتش را دزدیده اند. در این حال، (زیمبابوه كنونی) و اسرائیل به دزدیدن باران كشورهای همسایه متهم شدند. طبق شایعات، دگرگونی عظیم آب و هوایی سال های 83-1982 ناشی از پدیده «ال نینو» در اقیانوس آرام نیز براثر اقدامات شوروی در یونو سفر پدید آمد. اما، به شكلی شگفت انگیز بازگشت «ال نینو» پس از آن تأثیراتی مشابه برجای نگذارد.

در دسامبر 1975، «هوارد بندیكت» خبرنگار آسوشیتدپرس، در گزارشی پیرامون جنگ آب و هوایی باعنوان «آب و هوا، سلاحی مخفی؟»، درمورد علت تكذیب وجود چنین سلاح هایی از سوی سخنگویان آمریكایی و روس نوشت: «اگر آنها اعتراف كنند كه از سلاح های برتر آب و هوایی برخوردارند، تصور واكنش مردم چندان دشوار نخواهد بود. چراكه، كمترین ناهنجاری آب و هوایی آنها را به این فكر می اندازد كه: جنگ است!»

و البته، نگران نكردن افكار عمومی یك اولویت است و رسانه های تحت كنترل كشورها در این راستا بسیار می كوشند. در فرانسه كه سانسور درمورد پدیده های آب و هوایی كامل است، تنها یك نویسنده- «ژان مارك فیلترمن» كتابی درمورد جنگ آب و هوایی به نگارش درآورد كه «سلاح های تاریكی» نام دارد. «ژان موسی برتبرگ»، خبرنگار هفته نامه «و.اس.د» نیز این شهامت را یافت كه بنویسد: «سرویس های مخفی به دنبال تخیلات خود می روند. توفان های دسامبر1999 پدیده ای طبیعی بود یا حمله تروریستی؟» این روزنامه نگار در تحقیقاتی پیرامون سرویس های ویژه و نظامی مختلف آمریكا در سال 1970 فاش ساخت كه «زبیگنیو برژینسكی» در كتابی پیرامون كنترل وضعیت آب و هوا تحت عنوان «بین دونسل»، پرده از برنامه نظامی جنگ مخفی جدید آمریكا برداشته است. جنگی نامرئی با هدف نابودی بخش های مختلف تولید در كشورهای رقیب: «تكنیك های تغییر آب و هوا می تواند در راستای ایجاد دوران های طولانی خشكسالی و یا بارانی به كار رود.» سلاحی خاموش برای جنگی بی صدا!
 
كنترل افكار
دانشمندان می گویند، نظامیان هنوز در مراحل تجربی كارهای خود قرار دارند، اما در همین حد نیز نتایج بدست آمده بسیار «نویدبخش» است. نشریه «دیفنس نیوز»، ارگان نظامی رسمی آمریكا (شماره 19، مورخ 13 آوریل 1992) پیرامون جنگ خلیج فارس و عملیات «توفان صحرا» در سال 1991 نوشت: ایالات متحده در میدان نبرد سلاحی الكترومغناطیسی (EMP Weapon) به كار گرفت كه هدفی دوگانه داشت: قطع هرگونه ارتباط رادیویی دشمن، و تأثیری وحشتناك در زمینه جنگ روانی! بدین ترتیب، بهتر می توان درك كرد به چه دلیل ده ها سرباز عراقی بدون جنگیدن خود را تسلیم كردند.

دیگر شكل بكارگیری تكنولوژی چند منظوره «هارپ»، انتقال مقادیر بسیاری انرژی بدون استفاده از كابل است، كه به عنوان مثال برای تغذیه باتری های الكتریك یك زیردریایی كاربرد دارد. اما، زمینه اجرایی دیگری نیز وجود دارد كه بسیار وحشتناك است. كافی است آزمایشات مخفی و وحشتناك انجام گرفته برروی سربازان بیچاره را به خاطر آوریم كه طی آنها مقادیر زیادی موادمخدر به منظور تغییر رفتار این سربازان به آنها تزریق گردید. و یا، همانطور كه در بالا بدان اشاره شد، تأثیرگذاری بر فعالیت های مغزی به كمك امواج الكترومغناطیسی. دكتر «نیك بگیچ» بی تردید تأكید می كند كه یكی از اهداف پروژه «هارپ» كاربردی كردن چنین سلاحی است. «خوزه دلگادو» و یا دكتر «رابرت بكر» موفق شده بودند نشان دهند كه امواجی از نوع امواج بسیار كوتاه(ELF) به همراه یك جریان آلترناتیو فركانس هایی را پدید می آورد كه می توان از آنها با نتایجی كاملاً ملموس استفاده كرد. بنابراین، قابل درك است كه تكنولوژی هایی از این دست برای كارشناسان استراتژی پنتاگون بسیار جذاب بنمایند.

منابع: سایت های هارپ آلاسكا، مولتی مانیا، ارت پالس، كنسپیراسیون، موندیالیزاسیون، آلترانفو، سیتی نت،ژئو لیبرتر،بیلبیت نامبرز.

ترجمه و تنظیم: مژگان نژند
منبع : موعود




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور

"صهیون" نام ارتفاعی است در شهر "بیت‏المقدس" که یهودیان معتقدند، مدفن "داوود" (پادشاه اولین حکومت یهودی) در آن قرار دارد. پیروان "صهیونیزم" در مواردی این نام را بر تمامی شهر "بیت‏المقدس"[ نام عربی «اورشلیم»] نیز اطلاق می‏کنند.


این عبارت به جنبشی سیاسی نسبت داده می‏شود که هدف نهایی و اصلی آن، احیای «حکومت داوود و سلیمان» در همان مرزهایی است که در کتاب «تورات» به یهودیان وعده داده شده است، یعنی محدودة میان رود "نیل" در مصر تا رود "فرات" در عراق. پایتخت این دولت هم الزاماً باید همان پایتخت «حکومت داوود و سلیمان» باشد یعنی شهر «بیت‏المقدس» (یا به قول مسیحیان و یهودیان، «اورشلیم»). محدوده‏ای که ذکر شد، در میان یهودیان (اعم ازاین که گرایش صهیونیستی داشته باشند یا غیرصهیونیست باشند) به عنوان «سرزمین موعود» شناخته می‏شود.

در "تورات"، حضرت «ابراهیم» (علی نبینا و آله و علیه‏السلام)، از طرف خداوند این وعده را دریافت می‏کند که اراضی مشتمل بر «نیل تا فرات» به فرزندان او بخشیده می‏شود و "یهودیان" خود را تنها وارثان و فرزندان حضرت ابراهیم می‏دانند (و این در حالی است که در همان کتاب "تورات"، اسماعیل یعنی پدر اعراب کنونی هم، از فرزندان ابراهیم است).
برگرفته از موعود




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط مهدویون عصر ظهور
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

   دانشنامه مهدویت

لینكستان

آمار سایت

   لوگوی دوستان