تبلیغات
مقاله های مهدوی
مقاله های مهدوی

دادگاه (به اصطلاح) عالی اسرائیل در اقدامی خطرناك در تاریخ 25/7/2001 حكمی صادر كرد كه به موجب آن به گروهی با عنوان “هیأت امنای جبل‌الهیكل” اجازه داده شد سنگ‌بنای “سومین معبد” را در باب المغاربه بگذارند. چنین حكمی، یادآور سخنان تئودور هرتزل است كه بیش از صد سال پیش گفته بود: “اگر بر قدس سلطه پیدا كنیم،‌ هرآنچه كه از نظر یهودیان غیر مقدس است، برخواهیم چید.” اكنون صدور این حكم، زمینة ایجاد آنچه را كه هرتزل به دنبال آن بود فراهم می‌سازد؛ زیرا مسئله خارج ساختن مسجد‌الاقصی از محور تلاش‌های یهودیان تندرو كه حتی به آنان دیوانه نیز اطلاق می‌شود، به حكمی قضایی تبدیل شده كه دولت اسرائیل ملزم به اجرای آن است. به همین دلیل، اقدام مزبور بسیار خطرناك بوده و دقت در پیامدهای آن ضروری است. زیرا این مسأله، نقطة عطفی در جنگ یهودی – صهیونیستی با قدس به شمار می‌آید و این پرسش را به ذهن متبادر می‌سازد كه آیا این اقدام، آغاز عملی ساختن ایده‌های هرتزل نیست و آیا یهودیان و صهیونیست‌ها همة نیروی خود را برای نیل به این هدف به كار نگرفته‌اند؟ عده‌ای خواهند گفت مسجد‌الاقصی – دست‌كم از زمان اشغال قدس در سال 1967 تا كنون – همواره هدف صهیونیست‌ها بوده و حكم دادگاه عالی اسرائیل نیز در همین راستا صادر شده است. به علاوه در این حكم، برای اجتناب از اقدامات تحریك‌آمیز، مقرر شده است كه سنگ‌بنای معبد سلیمان در باب المغاربه، یعنی خارج از محوطة مسجدالاقصی نصب شود و سرانجام این طرح را نمی‌توان به عنوان حد فاصلی میان دو مرحلة جنگ بر ضد مسجدالاقصی، تلقی كرد. به ویژه آنكه نمازگزاران فلسطینی در مسجدالاقصی، این طرح اسرائیلی‌ها را با شكست روبه‌رو ساختند. این مطلب از این جهت كه به نقل مجموعه‌ای از حوادث مربوط می‌شود تا حد زیادی صحیح است، اما مشكل در نتیجه‌گیری آن نهفته است كه به نظر می‌رسد صحیح باشد. از این رو، از یك سو باید اقداماتی كه پیش از صدور این حكم صورت گرفته بازنگری شود و از سوی دیگر، باید اتفاقات آینده را كه البته چندان بعید نخواهد بود، ارزیابی كرد.

درخواست یهودیان برای بنای مجدد این معبد به زمان بسیار دور باز می‌گردد و در میان گروه‌های مختلف یهودی دربارة آن اختلاف‌نظر وجود دارد. عده‌ای از یهودیان، این موضوع را منوط به بازگشت مسیح موعود می‌دانند، در حالی كه عده‌ای دیگر بر ضرورت برداشتن گام‌هایی برای ساخت این بنا تأكید می‌كنند كه البته گام نخست،‌ تخریب مسجد‌الاقصی است. زیرا بنا بر ادعای صهیونیست‌ها، مسجد‌الاقصی بر روی ویرانه‌های معبد سلیمان ساخته شده است كه البته حفاری‌های عمیق در مسجد‌الاقصی و اطراف آن نتوانسته این ادعا را ثابت كند. این اختلاف، پس از اشغال قدس در جنگ ژوئن 1967 آشكارتر شد و از چارچوب “مناقشات مذهبی” خارج شده و از آن پس، جنبة عملی پیدا كرد و این پرسش مطرح گردید كه: آیا یهودیان قبل از بازگشت مسیح اجازة ورود به محوطة مسجدالاقصی (قدس الأقداس یا محل معبد سلیمان) را دارند یا خیر؟ خاخام، “شلوموگورین” در تاریخ 8/9/1967 در مقابل دیوار غربی مسجدالاقصی (براق) مراسم نیایش یهودی را برگزار كرد و به همین مناسبت گفت: “رؤیای نسل‌های یهودی، اكنون تحقق یافته است؛ قدس به یهودیان تعلق دارد و پایتخت ابدی آنان است و ایشان هرگز از آن عقب‌نشینی نخواهند كرد.” روز بعد كه جمعه بود برای نخستین‌بار از زمان بازپس‌گیری مسجدالاقصی از غربی‌ها از برگزاری نماز جمعة مسلمانان در این محل جلوگیری شد. شلوموگورین، كه در آن زمان خاخام بزرگ یهود به شمار می‌آمد، با استفاده از سردرگمی عرب‌ها در پی جنگ ژوئن، به سرعت دست به اقدامات جدیدی زد كه لازمة آن، نگرش تازه‌ای در برخورد با حرم شریف مسجدالاقصی بود. وی در تاریخ 15/6/1967 با جمعی از طرفدارانش،‌ نیایش خاص یهودیان را در حرم مسجدالاقصی به جا آورد و همان روز اعلام كرد كه “بعضی‌ از بخش‌های مسجدالاقصی جزو منطقه جبل‌الهیكل نیست و به همین دلیل، تحریم دین یهود شامل این بخش‌ها نمی‌شود.” وی گفت كه “پس از بررسی‌ مدارك و شواهد حاصل از حفاری‌های باستان‌شناسان به این نتیجه رسیده‌ است.” هنوز دو ماه از این مسأله نگذشته بود كه گورین دوباره به همراه 20 افسر اسرائیلی وارد محوطة مسجدالاقصی شد و به مدت 2 ساعت به برگزاری مراسم نیایش یهودی پرداخت. این امر، خشم ریاست خاخامیه را برانگیخت و به همین جهت خاخامیه چندین تابلو در اطراف مسجدالاقصی نصب كرد كه دستورات مذهب یهود را در مورد ممنوعیت ورود آنان به مسجد‌الاقصی یاد‌آوری كرد. بدین صورت دوباره درگیری میان خاخام‌ها آغاز شد، ولی این امر مانع از تجاوزات مكرر به حریم مسجد‌الاقصی نگردید، تا اینكه در سال 1969 آن را به آتش كشیدند. به موازات این منازعات، یك مؤسسه فرماسونری آمریكایی از دادگاه استیناف اسلامی در قدس خواست كه اجازه دهد معبد سلیمان در مسجدالاقصی احداث گردد و اعلام كرد كه آماده است 100 میلیون دلار هزینة ساخت آن را بر عهده بگیرد،‌ ولی دادگاه اسلامی در تاریخ 15/7/1968 این درخواست را رد كرد. از سوی دیگر گروه‌های یهودی نیز در سال 1969 طی دادخواستی به “دادگاه عالی اسرائیل” خواستار صدور حكمی شدند كه دولت اسرائیل را ملزم می‌كرد به یهودیان اجازه دهد در داخل مسجد‌الاقصی نیایش كنند، ولی دادگاه مذكور این درخواست را رد كرد و در حكمی كه در تاریخ 16/9/1969 صادر شد اعلام كرد كه “رسیدگی به مسائل مربوط به گروه‌های مذهبی در حیطة اختیارات این دادگاه نیست، بنابراین، در كار دولت اسرائیل كه مانع از برگزاری نیایش یهودیان در مسجدالاقصی می‌شود،‌ مداخله نمی‌كند.” صدور این حكم، مانع از درخواست‌های مشابه گروه‌های مذهبی به دادگاه عالی نشد. جالب اینكه از دادگاه عالی – كه یكی از نشانه‌های بارز لاییك بودن رژیم اسرائیل به شمار می‌آید – به عنوان ابزاری برای صدور حكم قضایی مربوط به برگزاری نیایش یهودیان در داخل مسجدالاقصی استفاده شد. در اوایل دهة هفتاد با افزایش نفوذ و قدرت گروه‌های مذهبی در اسرائیل، این گروه‌ها فشار خود را بر دولت افزودند تا احكامی دربارة برگزاری نیایش یهودیان در مسجد‌الاقصی صادر كند. به موازات این موضوع، تجاوزات منظم آنها به مسجدالاقصی نیز ادامه داشت كه در دهة هشتاد افزایش یافت. در این دهه، چندین بار تلاش كردند مسجدالاقصی را ویران كنند كه تلاش‌ آنها بی‌نتیجه ماند. حتی خاخام‌های یهودی به صراحت تمایل خود را برای نابودی مسجدالاقصی ابراز كردند و خاخام “گرشون سلمون” پیشنهاد كرد به جای نابودی مسجدالاقصی سنگ‌های آن به مكة مكرمه انتقال داده شود. سلمون، رئیس هیأت امنای جبل الهیكل، به عنوان یكی از خاخام‌های برجسته یهودی شناخته شد كه موج تهاجم برای نابودی مسجدالاقصی و احداث معبد سلیمان را به جای آن رهبری می‌كردند. آنان كوشیدند با نفوذ به داخل مسجدالاقصی یا تقسیم آن با مسلمانان به اهداف نهایی خب دست یابند. در تاریخ 28/1/1967 “دوث‌اود” قاضی دادگاه مركزی اسرائیل در قدس، حكم صادر كرد مبنی بر اینكه “یهودیان حق دارند در داخل مسجدالاقصی نیایش كنند.” اما همان دادگاه، حكم قاضی دوث را باطل كرد و وزیر ادیان وقت اسرائیل گفت: “مسأله برگزاری مراسم نیایش مسأله‌ای شرعی است و صدور حكم مربوط به آن در صلاحیت قاضی دوث یا این دادگاه‌های نیست.” پس از شكست مانور قاضی دادگاه مركزی، گروه‌های یهودی در سال 1971 از دادگاه عالی، خواستار لغو ممنوعیت برگزاری مراسم نیایش یهودیان در مسجدالاقصی شدند.

از اوایل دهة هشتاد، تعرض‌های یهودیان به مسجدالاقصی سازمان‌دهی بیشتری یافت و علاوه بر گرشون سلمون، خاخام‌های دیگری نیز وارد عرصة تجاوزات و تحركات قضایی و اعمال فشار بر دولت اسرائیل شدند. یكی از این خاخام‌ها، “موشه شیفل” بود كه از سال 1980 بارها به حرم مسجدالاقصی تعرض كرد. خاخام “ماییر كاهانا” نیز یكی دیگر از این خاخام‌ها بود كه “خودداری ارتش اسرائیل را از ویران كردن مسجدالاقصی در سال 1964، اشتباهی بزرگ خواند.” در این دوران،‌ تلاش‌های زیادی برای ویران كردن مسجدالاقصی با استفاده از خودروهای بمب‌گذاری شده و یا بمباران‌های هوایی صورت گرفت و سازمان‌های یهودی در اسرائیل و آمریكا تشكیل شد كه هدف آشكار آنها نابودی مسجدالاقصی بود. از جمله: “شیفتگان معبد سلیمان” و “كیرن هارهبیت” و “جنبش شیفتگان معبد سلیمان” كه حتی برای بنای معبد مورد نظر خود تصمیماتی نیز گرفتند. خاخام سلمون (یهودی آمریكایی الاصل) و گروه او از فعال‌ترین و پرتحرك‌ترین گروه‌ها به‌شمار می‌آیند. در سال 1983،‌ سلمون از یهودیان خواست به شكل گسترده‌ای در باب المغاربه تجمع كنند كه این درخواست او با سه سال تأخیر در سال 1986 عملی شد و گردهمایی بزرگی با شركت خاخام‌های بزرگ به ریاست شلوموگورین در نزدیكی دیوار ندبه برگزار گردید. سلمون در این گردهمایی بحثی دینی را مطرح ساخت كه به موجب آن به یهودیان اجازه داده شد كه از باب المغاربه در سمت شمال به طرف غرب تا عمق 53 متر و به طرف جنوب تا عمق 52 متر وارد حرم مسجدالاقصی شوند. خاخام‌هایی‌ كه در این گردهمایی حضور داشتند،‌ از چنین تصمیمی حمایت كردند تا در گردهمایی بعدی به یهودیان اجازه دهند وارد مسجدالاقصی شوند و یكی از محوطه‌های آن، كنیسه‌‌ای برای یهودیان احداث كنند. در اینجا باید به این نكته اشاره شود كه انتخاب باب المغاربه برای احداث معبد سلیمان كه اجازة نصب سنگ‌بنای آن سرانجام از سوی دادگاه عالی صادر شد، در واقع در پاسخ به درخواست سلمون بود و آن گونه كه منابع صهیونیسی اعلام كردند، هدف از انتخاب این مكان،‌ جلوگیری از ایجاد تنش و ناآرامی نبود. انتخاب منطقة باب المغاربه براساس طرح‌هایی صورت گرفت كه سلمون و گروه‌های هم‌فكر او برای تعیین مكان معبد سلیمان تدوین كرده بودند، چنانچه در سال 1983 وی توانست اجازة برگزاری مراسم نیایش در مقابل باب المغاربه را از دادگاه عالی اسرائیل دریافت كند. با اینكه شورای خاخام‌ها پس از جلسة گورین و سلمون، با صدور حكمی ورود یهودیان را به جبل الهیكل تا ظهور مسیح موعود ممنوع كرده بود، خاخام‌های دیگر خواستار احداث كنیسه‌ای در داخل مسجدالاقصی شدند و پلیس اسرائیل نیز برای نخستین‌بار رسماً به یهودیان اجازه داد در مقابل درهای مسجدالاقصی نیایش كنند. آریل شارون (نخست‌وزیرن فعلی رژیم صهیونیستی) در آن زمان می‌گفت: “یهودیان برای مالكیت این مكان فقط به زمان نیاز دارند.”

كسانی كه یهودیان را از ورود به جبل‌الهیكل منبع می‌كردند به تدریج سكوت كردند. در سال 1986، بارها به مسجدالاقصی تعرض شد و تعدادی از اعضای احزاب راست‌‌گرا و احزاب صهیونیستی مذهبی كنیست (پارلمان اسرائیل) نیز به طور منتظم در این تعرضات مشاركت داشتند و تقریباً هر روز درخواست خود را برای تقسیم مسجدالاقصی تكرار می‌كردند كه در سال‌های بعد دادگاه عالی دوباره این مسأله را در دستور كار خود قرار دهد. در پی تقدیم دادخواست هیأت‌امنای جبل‌الهیكل به دادگاه عالی دربارة‌اینكه شورای اوقاف اسلامی در منطقة مورد نظر این هیأت برای احداث معبد سلیمان ساختمان‌های مختلفی احداث كرده است، قضاوت این دادگاه در تاریخ 16/6/1991 از منطقة مسجدالاقصی بازرسی به عمل آوردند. این بازرسی به نوبة خود، گام دیگری به سمت تغییر نظر دادگاه عالی برای همكاری و رسیدگی به شكایات مربوط به “مطالبات مذهبی” بود و در ضمن به هیأت امنای جبل ‌الهیكل اجازه داده شد كه در كار ادار‌ة اوقاف اسلامی در مسجد الاقصی مداخله كند. یكی از نتایج این حكم كه هم‌زمان با صدور اجازه برای یهودیان به منظور اجرای مراسم نیایش در حرم ابراهیمی در الخلیل صورت گرفت، این بود كه یهودیان یك بار دیگر خواستار حكم قضایی برای تقسیم حرم مسجدالاقصی شدند. این درخواست‌ها در واقع در زمان دولت نتانیاهو قوت گرفت. دادگاه عالی در تاریخ 12/7/1999 با صدور حكمی به هیأت امنای جبل‌الهیكل اجازه داد كه وارد حرم مسجدالاقصی شوند و در آنجا نیایش كنند. یكی از قضات سابق این دادگاه نیز خواستار تقسیم مسجدالاقصی بین یهودیان و مسلمانان شد، ولی این دادگاه در تاریخ 11/1/2000 بار دیگر با صدور حكمی اعلام كرد كه “تصمیم‌گیری دربارة مسائل مربوط به مسجدالاقصی به عهدة مسئولان سیاسی است” و در همان روز، تقاضای گرشون را كه خواستار توقف تعمیرات مسجدالاقصی توسط اوقاف اسلامی شده بود، رد كرد. سرانجام پس از تحولات اخیر، این دادگاه حكمی را صادر كرد كه به موجب آن به هیأت امنای جبل‌الهیكل اجازه داده شد، سنگ بنای معبد سلیمان را در باب المغاربه بگذارند و این به معنای حركت به سمت مرحلة دوم تهاجم به سوی حرم مقدس مسجدالاقصی است و به زودی برای اجرای این حكم، خواستار آماده‌سازی مكان مورد نظر جهت احداث معبد خواهند بود و این به معنای جداسازی بخش وسیع از مسجدالاقصی برای احداث معبد در منطقة باب المغاربه و در محدوده‌ای است كه سلمون پیش از این در سال 1986 در جلسة خاخام‌ها تعیین كرده بود. بازنگری این تحولات – از حكم دادگاه عالی در سال 1969 تا حكمی كه در سال 2001 صادر كرد – نشان‌دهندة حقایق زیر است:

1. افزایش هماهنگی و هم‌سویی جامعة صهیونیستی برای ویران كردن مسجدالاقصی كه نماد اساسی هویت غربی و اسلامی شهر قدس است

2. تعصب شدید حاكم بر گروه‌های دینی و تشكیلات مذهبی در اسرائیل؛ به همین دلیل، گروه‌هایی كه “دادگاه عالی” را همواره مورد حمله قرار می‌دهند در استفاده از آن به منظور تحقق اهدافشان دریغ نمی‌كنند و تشكیلات خاخامیه كه معتقد است مذهب یهود ورود یهودیان را به منطقة مسجدالاقصی ممنوع كرده است، اگر زمان را برای اجرای نقشه‌های یهودی و صهیونیستی مناسب ببینند دستورات مذهب یهود را باطل میكند و این امر، نشان دهندة تحولی است كه در خاخام ها به وجود آمدهاست؛ خاخام هایی كه فتوا داده بودند تشكیلات حكومتی صهیونیستی كافر است، خود به همكاری با این تشكیلات پرداختند و “اسكان یهودیان در سرزمین اسرائیل” را یكی از مهمترین دستورات تورات به شمار آورند

3. احكام صادره توسط دادگاه عالی با افزایش نفوذ گروه‌ها و احزاب مذهبی در اسرائیل، تناسبی هماهنگ دارد و حكایت از آن می كند كه این دادگاه در واقع، مجری سیاست دولتهای وقت اسرائیل است و به همین دلیل، 18 ماه بعد با تغییر دولت اسرائیل، موضع این دادگاه نیز تغییر كرد و بی‌جهت نیست كه حكم اخیر این دادگاه، هم‌زمان با به قدرت‌رسیدن شارون در اسرائیل صادر شد.

4. احكام دادگاه عالی در خصوص مسجدالاقصی با روند كلی سیاسی كه در تحولات فلسطینی اعمال می‌شود و نوع موضع‌گیری كشورهای عربی و اسلامی در برابر آن، بی‌ارتباط نیست. به عبارت دیگر، احساس آمادگی سیاسی برای انجام معاملة سیاسی در خصوص قدس و واكنش‌های ضعیف كشورهای عربی و اسلامی در قبال تعرضاتی كه بر ضد مسجدالاقصی صورت می‌گیرد، اسرائیلی‌ها را به صدور احكامی از این دست ترغیب می‌كنند.البت این تحولات به معنای تغییر استراتژی صهیونیست‌ها نیست كه پس از نخسین كنفرانس صهیونیست‌ها توسط هرتزل در قدس، مشخص شد،‌ بلكه به معنای تغییر شیوه‌های اجرای این استراتژی است. ناگفته پیداست كه قطعنامه‌های “سازمان كنفرانس اسلامی” و “كمیتة قدس” از زمان به آتش كشیدن مسجدالاقصی تا كنون، هیچ نتیجة عملی در بر نداشته است، در حالی كه صهیونیست‌ها همواره حقوق عرب‌های مسلمان را در قدس زیرپا گذاشته و اكنون نیز شاهد آن هستیم كه مهمترین نماد آنها یعنی مسجدالاقصی را تهدید می‌كنند! سرانجام، بدون اینكه اهمیت و عظمت انتفاضة مسجدالاقصی را در دفاع از این نماد بزرگ اسلامی و عربی نادیده بگیریم، باید بگوییم كه اگر این مقاومت از سوی كشورهای اسلامی و عربی حمایت جدی نشود، توان مقابله با صهیونیست‌ها را نخواهد داشت. هرچند عبارت “مسجدالاقصی در خطر است” جمله‌ای تكراری است، ولی جا دارد كه دربارة‌ آن به طور جدی تأمل كنیم. آنچه كه در تاریخ 25/7/2001 روی داد، پایان كار نیست، بلكه سنگ‌ بنای تهاجمی به مراتب ددمنشانه‌تر و پیچیده‌تر از تهاجمات پیشین است.

نافذ ابوحسنه ترجمه دكتر حجت رسولی استادیار دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی

منبع: شوؤن الاوسط، شماره 104





نوشته شده در تاریخ شنبه 31 مرداد 1388 توسط مهدویون عصر ظهور
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

   دانشنامه مهدویت

لینكستان

آمار سایت

   لوگوی دوستان