تبلیغات
مقاله های مهدوی
مقاله های مهدوی

 همه ادیان انسان را خطاكار می‌دانند و راهی برای نجات او عرضه می‌كنند. معمولاً در ادیان سامی، مشكل انسان گناه و نافرمانی از فرمان خداست اما در ادیان هندی معمولاً نادانی مشكل آدمی است. در ادیان مختلف، نجات به صورت‌های مختلف ترسیم شده است؛ بعضی از ادیان تأكید دارند كه خدا انسان را نجات می‌دهد اما بعضی دیگر معتقدند كه انسان باید خود به داد خود برسد. هدف از نجات بهبودی زندگی این‌جایی و زندگی در فردوس یا نیروانه فرجامین در جهانی دیگر است.

  • یهودیت

یهودیان اعتقاد دارند كه در انسان نیروی خیر و شر وجود دارد، او عارف نیك و بد است و خداوندخدا آدم را از خاك زمین سرشته است. اما فرقی اساسی بین جانوران و انسان‌ها وجود دارد؛ خدا آدم را به صورت خود آفریده است. ما دارای آروزییم، آگاهیم و می‌توانیم مفاهیم انتزاعی را درباره جهان و خودمان بیان كنیم. ما مراقب طبیعت هستیم و از آن بهره می‌بریم؛ طبیعتی كه رو به آلودگی و تباهی است. داشتن روح الاهی آدمی را شبیه به خالق می‌كند و ما با انجام كارهای سودمند خداگونه می‌شویم. انسان تنها موجودی است كه عارف نیك و بد است اما جاه‌طلبی، خودخواهی، غرور، نفرت، آز و حرص او را به بدبختی می‌كشاند.

یهودیان راه بیرون‌رفت از این وضعیت را فرمان‌بری از تورات می‌دیدند. آن‌ها آگاه بودند كه خدا خود را منكشف كرده است، با آن‌ها میثاق بسته است و آن‌ها را از مصر نجات داده، به سرزمین موعود برده است. آن‌ها در مقابل، با اطاعت ناچیز و نذرِ قربانی برای گناهان، شكرگزار این آزادی بودند. به اعتقاد یهودیان، انسان موجودی مختار است و از این رو می‌تواند از سر اختیار به اوامر و نواهی تورات عمل كند، اما در دین یهود، مراد از نجات معمولاً نجات قوم بنی اسرائیل است. اگر آن قوم از خدا فرمان برد به نجات جهان یاری رسانده است. یهودیان اكنون باید آن را هدف خود قرار دهند اما آن‌ها هم‌چنین مشتاقانه منتظر حكومت كاملی‌اند كه منجی با پادشاهی خدا آن را استقرار می‌بخشد. یهودیان راست‌كیش به آزادی قوم بنی اسرائیل و آزادی جهانی اعتقاد دارند و فرا رسیدن دوره جدید، به معنای جزای بدكاران در رستاخیز و برخورداری از ارتباط نزدیك‌تر با خدا، از راه فرمان‌برداری است.

هر انسانی دارای روح است، اما نه به مفهوم یونانی آن كه بدن را كوچك می‌شمرد، بلكه روح و تن در یك وحدتِ روان‌تنی به هم پیوند خورده‌اند؛ به طوری كه رستاخیز تن در كار خواهد بود. درباره این كه آیا رستاخیز تن در كار خواهد بود یا نه، در بین یهودیان اختلافاتی وجود دارد؛ برای مثال، گروه اصلاح‌طلب اشاره به رستاخیز تن را از كتاب دعای خود حذف كرده‌اند و بر «حیات جاودان» تأكید می‌ورزند.

  • مسیحیت

مسیحیت نیز همانند یهودیت به فرمان‌بری از خدا اعتقاد دارد، اما در این دین، عیسی مسیح به عنوان نجات‌بخش از اركان اعتقادی مسیحیت است و بدون ایمانِ به او نمی‌توان بندگی خدا كرد. این‌كه تا چه حد آزادی اراده داریم یك معضل و مسئله است؛ زیرا در مسیحیت آموزه گناه نخستین وجود دارد و دیدگاه‌های مختلفی درباره دامنه آن وجود دارد. این آموزه به این معناست كه رابطه‌ای علی بین گناه آدم و گناه انسان وجود دارد، اما بعضی از الاهی‌دانان در این آموزه چند و چون كرده‌اند و معتقدند كه انسان نیكو زاده شده است اما جامعه او را به فساد كشانده است. مسیحیت بر بازخرید گناهان مبتنی است كه بازخرنده آن عیسی مسیح است و از رهگذر آن انسان با خدا آشتی می‌كند. اما در «كفاره» (گناه‌شویان)، معانی مختلفی وجود دارد: دیه، نمونه اخلاقی، قربانی و پیروزی بر شر.

سنت اگوستن در قرن دوازدهم می‌اندیشید كه گناه انسان بی‌حرمتی به شكوه خداوند است و مرگ عیسی این بی‌حرمتی را جبران و تلافی می‌كند. در واكنش به او، آبلارد به نظریه اخلاقی گناه‌شویان اعتقاد داشت. او می‌گفت مسیح با مرگش الگویی از عشق قربانی را از خود به جا گذاشت كه همه باید از آن پیروی كنند. اما همه نظریه‌ها تأكید می‌كنند كه شر به قدری سنگین است كه تنها خدا می‌تواند آن را جبران كند؛ از این رو خدا در عیسی مسیح تجسد پیدا كرده است و روح‌القدس او در قلب مؤمنان زندگی می‌كند و آن‌ها را قادر می‌كند تا به‌درستی زندگی كنند. عیسی مسیح پادشاهی خدا را هم در حال و هم در آینده تعلیم داد. سرانجام، پاداش از آنِ درست‌كاران خواهد بود. اما كیفر و مجازات در انتظار بدكاران است. این اختلاف نظر درباره نجات بود كه سبب انشعاب در كلیسای غربی در قرن شانزدهم شد.

  • آیین هندو

بر زندگی روستاییان هندو اموری چون ارواح، ساحری، و شورچشمی حاكم است كه غربیان آن را خرافه می‌دانند. روستاییان هندو برای آن‌كه از پسِ این‌ها برآیند، دست یاری به سوی برهمن یا جن‌گیران یا روحانیان غیربرهمن دراز می‌كنند. ایزدان یا ایزدبانوان در دین روستاییان هندو به احتمال زیاد پهلوانان محلی‌اند. در این دین، عبادت جا و مكان نمی‌شناسد، آنان در هر جایی می‌توانند به عبادت بپردازند. آن‌ها می‌كوشند تا نجات یابند، ثواب اندوزند، بر طبق درمه عمل كنند و سرانجام چرخه باززایی را متوقف كنند. طبقات پایین‌تر اساساً در فكر نجاتِ از طبقه‌ای‌ هستند كه در آن قرار دارند و امیدوارند كه در چرخه بعدی باززایی بهتری به دست آورند و طبقات بالاتر قصدشان این است تا با كسب ثواب معنوی و نیل به نجاتِ متعالی درمه‌شان را بهبود بخشند. البته، انگیزه‌ها هم‌پوشی دارند. در عبادت، نذركردن، زیارت، خیرات و مانند آن، هم هدفِ عملی وجود دارد و هم هدف معنوی. برای مثال، ای. بی. هارپر از رویكرد یك‌پارچه‌گر همه كثرات حمایت می‌كند؛ به طوری كه فعالیت دینی از زندگی دنیایی هندو جدایی ناپذیر دانسته شده است. رویكرد او با روش گسته‌ای ام. ان. سری نیواس و مكیم مریوت فرق دارد كه بنا بر آن چنین تجربه دینی را می‌توان در مقوله‌های مختلفی دسته‌بندی كرد.

اما آیین هندو یك چنین دین متفاوتی است كه قادر است هر نوع تجربه‌ای را كه در زندگی پیدا می‌شود در بر گیرد. در آیین هندو عامل اساسی و تعیین‌كننده طبقه است و علی‌رغم مخالفت حكومت با آن، این اعتقاد هم‌چنان پابرجاست. بنا بر افسانه‌ای، از زمان آفرینش الاهیِ مانو، انسان نخستین، بود كه طبقات پیدا شدند. از سر او برهمن‌ها (روحانیان)، از دستان او كشتریه‌ها (جنگ‌آوران)، از ران‌های او ویشیه‌ها (تاجران و كشاورزان) و از پاهای او شودره‌ها (غلامان و كارگران) پیدا شدند.

بهگودگیتا وظایف این چهار طبقه را بیان كرده است: «برهمن‌ها، كشتریه‌ها، ویشیه‌ها و شودره‌ها به سبب اعمالشان، كه در ارتباط با نحوه‌های ظهور سرشت مادی‌شان است، از هم متمایز می‌شوند... آرامش، خویشتن‌داری، پاك‌دامنی، فرزانگی و پارسایی، فضایلی‌اند كه بر رفتار برهمن‌ها حاكم‌اند؛ دلیری، قدرت و سرسختی، مهارت، شجاعت در نبرد و سخاوت، از خصایلی است كه بر رفتار كشتریه‌ها حاكم است؛ كشاورزی، گاوداری و بازرگانی بر رفتار ویشیه‌ها حاكم است و وظیفه شودره‌ها این است كه كار فیزیكی انجام دهند و خدمت‌كارانی برای دیگران باشند.»

در اوپه‌نیشدها بود كه آموزه سنساره پیدا شد و سپس با قانون كرمه سازگار و هم‌خوان شد. كرمه اساساً به معنای آن است كه هر آن‌چه در این زندگی می‌كارید در زندگی بعدی درو می‌كنید. درمه‌هایی عام و فراگیر وجود دارد كه شامل همه هندوان می‌شود و رفتارهای معمولی همه طبقات را در برمی‌گیرد اما درمه‌های نیز وجود دارد كه خاص یك طبقه است. برای مثال، در بهگودگیتا، به ارجونای جنگجو، كه خوره تردید در جانش افتاده بود، گفته می‌شود كه وظیفه‌اش را به عنوان سرباز انجام دهد و از كشتن دشمنان نگرانی به خود راه ندهد؛ زیرا تولد دوباره برای آن‌ها رقم خورده است. این نه یك داستان واقعی، بلكه قصه پیكار درونی نیكی و بدی در قلب آدمی است. ارجونا وظیفه ایثارگرانه را انتخاب می‌كند اما دیگران، معمولاً در آخرین مرحله زندگی، تارك دنیا می‌شوند یا از آغاز زاهد می‌شوند. گاندی یك زاهد بود اما از زندگی معمولی دست نكشید؛ زیرا بر این اعتقاد بود كه راه نجات، خدمتِ به میهن و مردم میهن خود است.

از این رو در دین هندو راه‌های گوناگونِ محبت (بهكتی) یا عمل (كرمه) یا معرفت (جنیانه) ، برای توقف چرخه سنساره ارایه شده است. راه معرفت به معنای شناساییِ برهمن به عنوان یگانه موجود واقعی است؛ بر خلاف مایا، كه جهان موهوم را واقعی می‌نمایاند. یك چنین معرفتی بیشتر شبیه به بینش است تا شناخت اكتسابی یا تجربه حسی. اما راه محبت راه شایع در آیین هندوست كه به معنای تسلیم درونی به خدا یا اجرای مراسم در پیش‌گاه تمثال یا زیارت مكان‌های مقدس است.

استادِ معنوی یا گورو، به عنوان میانجی فیض نجات‌بخش الاهی، نقش اول را عهده‌دار بود. این نكته در سنت‌های خداباورانه‌ای چون آیین ویشنو، آیین شیوا، و آیین شكتی آشكار و پیداست؛ برای مثال، ویشنو نجات‌بخشِ انسان‌واری است، كه فیض را به پیروان خود می‌بخشد.

اما آزادی و نجات بسته به نوع تلقی‌ای است كه از رابطه خدا و انسان وجود دارد. فیلسوفان مدرسی دراین‌باره اختلاف نظر دارند. پرسش این است: آیا واقعاً بین خدا و انسان وحدت وجود دارد و تنها راه نجات، معرفت به این حقیقت است؟ پاسخ شنكره مثبت است. او می‌گوید: «برهمن واقعی است، آن آتمن است، آن تو هستی.» اما مدهوه بر این عقیده است كه شكاف بزرگی بین خدا و انسان وجود دارد كه انسان برای پل زدن بر روی آن نیازمند فیض است. اما احتمالاً آن طور كه رامانوجه می‌گوید حقیقت در جایی بین این دو وجود دارد. او به اصلِ وحدت در كثرت اعتقاد دارد. ما همانند برهمن هستیم مع‌هذا ناهمانند با اویم. او در ماست اما هم‌چنین فراسوی ماست. بنابراین انسان و برهمن یكی نیستند، نامیرایی در برهمن استغراق ندارد اما یك وجود جاودان در اتحاد با خداست.

درباره آیین هندو این پرسش را می‌توان پیش كشید: اگر همه نفوس یكسان و هم‌ترازند چرا طبقات نابرابر وجود دارد؟ احتمالاً هندوها پاسخ می‌دهند كه نفوس دارای كرمه بدی‌اند كه به آن‌ها بسته است؛ چنان‌كه در چرخه زندگی، جزا و مكافات آن را می‌پردازند. اما به نظر می‌رسد به تحقیق، اختلافی اساسی بین نظام‌های فلسفی‌ای چون ودانتا و عمل دینی واقع‌گرایانه روستاییان هندو وجود دارد. شنكره این اَعمال را برای سطح پایین سامان بخشید و بین سطوح مختلف حقیقت فرق گذاشت. اما راما نوجه مخالف دیدگاه او بود. دلیل وی آن بود كه عبادت را نمی‌توان در سطحی پایین‌تر قرار داد، عبادت برای نجاتِ نفس ضروری است.

  • آیین بودا

سیدارته گوتمه پسر حاكم قبیله شاكیه در نپال بود، كه پس از روشن‌شدگی به «بودا» معروف شد. در افسانه‌ای آمده است كه او تولدی معجزه‌آسا داشته است و در بیست و نه سالگی در جست‌وجوی پاسخی برای چیستی رنج، خانه و كاشانه را ترك كرد اما از زهدورزی و ریاضت طرفی نبست و سرانجام به مدد مراقبه، به روشن‌شدگی و اشراق دست یافت. اما از وسوسه مارا، نماد شخصی شر و بدی، در امان نبود. در متون بودایی همه نوع خدا، روح و شیطان وجود دارد؛ به طوری كه با آن‌كه این دین از عبادتِ خدایان فراتر می‌رود، آن‌ها را انكار نمی‌كند. یك ساحتِ معنوی وجود دارد. اما بودا فوق همه خدایانی كه میرایند قرار دارد و از او انتظار می‌رود تا برای رهایی از تولد دوباره یاری‌رسان باشد. او با برپایی انجمن رهروان (سنگه)، چهار حقیقت شریف و راه هشت‌گانه را تعلیم داد: رنج (دوكه)، علتِ رنج، توقف رنج و راه هشت‌گانه‌ای كه به توقفِ آن می‌انجامد.

در شكلِ آغازین آیین بودا اعتقاد بر آن است كه بودا مجری و كانالی برای نیروی معنویِ درمه (تعالیم) است. از این رو، درمه از بودای تاریخی مهم‌تر است؛ چنان‌كه سخنان بودا مؤید آن است: «... كسی كه درمه معنوی را می‌بیند مرا می‌بیند، كسی كه مرا می‌بیند درمه معنوی را می‌بیند.» بوداییان آسیایی خودشان را پیروان درمه می‌بینند و این اساس و گوهر همه تعالیمشان است. درمه به معنای یك واقعیت نهایی در تحت همه امور و در همه امور است و آن را باید در راست‌كاری و فضیلت متجلی كرد. بوداییان می‌گویند كه دیدگاهشان درباره جهان تنها نمود است. محوریت درمه ظاهراً نشان می‌دهد كه درمه در واقع دین آن‌هاست. نجات از راه تلاش خود است؛ زیرا فرد باید خود راه نجاتش را كشف كند. بودا می‌گوید: «هر كدامتان جزیزه خود و پناهگاه خود باشید؛ پناهگاه دیگری مجویید! به این طریق است كه به جایگاه عالی نامیرایی دست خواهید یافت.» اما چرخه بزرگ آیین بودا، مهایانه، شخصیت‌های نجات‌بخش را ضروری می‌بیند و بوداسف‌هایی را مطرح می‌كند كه به روشن‌شدگی دست یافته‌اند اما به خاطر یاری به دیگران ورود به نیروانه كاملشان را به تأخیر انداخته‌اند. در واقع بوداهای بسیاری وجود دارند كه هر از گاهی ظهور می‌كنند و بوداییان اكنون در انتظار بودای آینده‌اند. گردونه بزرگ بودایی، یعنی مهایانه راهی را برای توده مردم فراهم كرد تا نیروانه را تجربه كنند و از خودیاری‌گری بودا فاصله گرفت. در این دوره مهارتی به نام «وسیله ماهرانه» شكل گرفت تا بوداییان راه‌هایی را برای انطباق و سازگاری تعالیم با اوضاع و احوال دشوار و شرایط تازه بیابند.

در ارزیابی جایگاه بودا، مرزهای استاد، الگو و منجی تیره و تار شده است و جداسازی و دسته‌بندی دیدگاه‌های مختلف بسیار دشوار شده است. اما پیام بودا روشن و واضح است. او خاستگاه و علت رنج را میل و تشنگی می‌داند. آدمی مدام در آرزوی قدرت، پول، همسر، و بچه است و این دل‌بستگی‌ها به رنج می‌انجامد.

هر چیزی ناپاینده و گذراست و مع‌هذا جهان را پایا می‌انگاریم. هر چیزی فانی و گذراست، مع‌هذا زندگی را همیشه‌مان و پایا می‌انگاریم. آیین بودا از این حیث كه «خود» (آتمن) یا «نفس» را انكار می‌كند با ادیان دیگر فرق دارد. اگر همه امور ناپاینده (انیچه) و بی‌بنیادند، چگونه «خود» پایا و آتمن وجود دارد؟ «خود» امری موهوم است. «خود» صرفاً مجموعه‌ای از بخش‌های (اسكنده) مادی و روانی است و اگر «خود» و «من»ی وجود ندارد، چیزی هم نمی‌تواند به آن تعلق داشته باشد. از این رو،«این از آنِ من است»، سخنی احمقانه است. فهم و درك همین نكته است كه میل را از ریشه برمی‌كند؛ زیرا میل وابسته به «من» است. به جهت ندانستن این نكته است كه احساس می‌كنیم جهان و «خود» موجوداتی پایا هستند و احساس می‌كنیم با تسلیم خواسته‌های حواس شدن و خشنود كردن خودهایمان می‌توانیم به سعادت دست یابیم. نادانی، تنفر و آز سه آتشی‌اند كه ما را تهدید به نابودی می‌كنند و میل شهوانی، كینه، تنبلی، بی‌تابی، نگرانی و تردید تنها با بینش نسبت به درمه چاره می‌شوند.

آیین بودا با گفتن این‌كه ما محتاج آزادی از نادانی هستیم به آیین هندو ملحق می‌شود، حال آن‌كه ادیان سامی عموماً بر این تأكید دارند كه مشكل ما آدمیان، نافرمانی از دستوراتِ خداوند است و راه چاره، تن دادن به دستورات اوست.

بنابراین چگونه می‌توان چرخه تولد دوباره را متوقف كرد؟ نه با آیین‌های دینی یا اعتقاد به موجودی فراطبیعی؛ بلكه با پیروی راه میانه‌ای بین تن‌آسایی و ریاضت‌كشی، كه همان راه هشت‌گانه است، می‌توان به چرخه باززایی پایان بخشید. راه هشت‌گانه همان راه میانه است. بوداییان معتقدند كه انسان متشكل از پنج بخش است. ماده، احساسات، ادراك، نمودهای روانی و آگاهی. عجیب آن‌كه به نظر می‌رسد هرچند در آیین بودا، برخلاف دیگر ادیان، آگاهی یا ذهن نقش محوری ندارد، در این آیین، ذهن در مراقبه نقش اول را دارد؛ لذا آیا ذهن نباید در آیین بودا نقشی محوری‌تر داشته باشد؟ هدف در آیین بودا نیروانه است كه عبارت است از آرامش و بینش در این زندگی و آزادی از تولد دوباره پس از مرگ. اما نیروانه دشوارفهم است و درباره آن هم دیدگاه‌های ایجابی و هم دیدگاه‌های سلبی وجود دارد. اگر آدمی صرفاً رشته‌ای از حالاتِ مادی و روانی است، چگونه پس از مرگ هم‌چنان وجود دارد؟ سخنان بودا دراین‌باره دوپهلوست و از چنین سؤالاتی ناخشنود است! نیروانه به معنای خاموش كردن یا نابودی خود است. در این‌جاست كه آیین بودا با مسیحیت خویشاوندی پیدا كرده است؛ زیرا در این دین هم از «فنای نفس» سخن گفته می‌شود.

اما «خود» یا «نفس» درآیین بودا امری موهوم است؛ به طوری كه آن‌چه دوباره زاده می‌شود تارهای كرمه‌ای است كه به طور علی به هم تنیده شده‌اند. بودا نه به عمل، بلكه به نیت عمل توجه دارد. دقیقاً همان‌طور كه آتش از مشعلی به مشعلی دیگر منتقل می‌شود یا همان طور كه شیئی سبب حركت شیء دیگر می‌شود؛ برای مثال، وقتی كه به توپ بیلیارد ضربه می‌زنیم، به حركت درمی‌آید و فاصله‌ای را طی می‌كند و توپ دیگری را به حركت درمی‌آورد و خود متوقف می‌شود و توپ دومی این ضربه را به توپ سوم می‌رساند. در این‌جا هیچ چیز مادی از توپ اول به توپ دوم و همین طور به توپ سوم نرفته است، بلكه هر توپ با برخوردش به آن دیگری به آن حركت و جهت داده است. تبیین دیگر این است كه ببینیم بخش‌های سازنده انسان بر طبق الگوهایی كه از یك آن به آن دیگر بازتولید می‌شوند و پیوستگی و یك‌پارچگی شخصی را فراهم می‌كند، در ارتباط با یكدیگرند. مرگ ارتباط را می‌گسلد، اما بخش‌های سازنده (اسكنده) الگوهای جدیدی را شكل می‌دهند كه با الگوهای قبلی یكی نیستند، اما با آن‌ها ارتباط دارند. از این رو، فرد جدیدی كه زاده می‌شود، با فرد قبلی یكی نیست اما كاملاً متفاوت هم نیست. كرمه زنجیره علی بین آن‌ها را تضمین می‌كند.

بودا هم پایندگی نفس را انكار می‌كند و هم نامیرایی خدایان یا خدا را. بنابراین، چگونه می‌توان آیین او را دین نامید؟ دانشمندان می‌گویند كه آیین بودا به جهت تأكید بر تركِ ارزش‌های دنیایی و تأكید بر لزوم رهایی از دل‌بستگی كه از مفاهیمی است كه در هر دینی وجود دارد، با خداناباروی مدرن فرق دارد. یك امر پایا نیروانه است كه آن خاموشی آتش حرص، تنفر و توهم، یعنی اعتقاد به «خودِ» پایاست. همین كه آدمی دل‌بستگی را از بیخ و بن بركند، به نیروانه دست می‌یابد، چنان كه انسان كامل (ارهت) با نفی دل‌بستگی در زندگی این جهانی به آن دست یافته است. انسان‌ها در این دنیا می‌توانند به نیروانه دست یابند، اما نیروانه فرجامین وجود دارد زیرا بودا از كرانه دیگر، قلمرو بی‌مرگ، نازاده، ناآفریده و... سخن می‌گوید. با آن‌كه همه امور معلول یا مشروط‌‌اند، نیروانه نامشروط است. فیلسوفان هم‌چنان درباره این‌كه آیا نیروانه ایجابی است یا سلبی چند و چون می‌كنند، اما احتمالاً بهترین دیدگاه آن است كه نیروانه یك «جا» نیست بلكه یك «حالت» است و از آن‌جا كه به حوزه امر مطلق تعلق دارد، آن را نمی‌توان وصف كرد.

اما محققاً به نظر می‌رسد نیروانه به عنوان یك امر نامشروط یك معضل است. به نظر فیلسوفان، جهان هستی قایم بالذات نیست. جهان هستی تهی است؛ یعنی تنها ناشی از اوضاع و احوال خاصی است. اما نیروانه به عنوان امری نامشروط، تهی نیست. از این رو، باید امری بیرون از این جهان باشد. اما اگر چنین است، چگونه می‌توان آن امر پایا را در جهانی كه ناپایاست، تجربه كرد؟ اگر نیروانه متعلق به جهانِ امر مطلق است، آن‌گاه به نحوی نیروانه باید متعالی و درون‌بود باشد، همان‌طور كه خدا در ادیان دیگر چنین است.

راه محبت (بهكتی) در آیین بودا نیز بسط یافت و بقایای جسد سوخته بودا در استوپه‌ها نگهداری شد و عبادت‌كنندگان شیفته آن بودند و دل در گرو آن داشتند. دل‌دادگی عبادت كنندگان به بودا روز به روز بیشتر شد و در بسیاری از كشورها پیكره‌های بزرگی از بودا ساخته شد كه از این شیدایی حكایت می‌كرد. در مهایانه شخصیت‌های منجی بسیاری وجود دارد. برای مثال، امیتابه یكی از آنها است، كه بودای متعالی و نور بی‌كران و تجلی انسان‌وار مهر، عشق، فرزانگی و محبت بی‌كران است. هم‌چنین، اولوكیشتوره یكی از بزرگ‌ترین بوداسف‌هاست؛ پروردگاری كه مهرورزانه و یاری‌رسانه، گوشه چشمی به انسان دارد. میتریه، بودای آینده است كه صلح را برای جهان به ارمغان خواهد آورد و بوداییان چشم به راه اویند. شكل‌گیری این آموزه‌ها بیش از هر چیز نشان می‌دهد دینی كه با خودیاری‌گری آغاز شد، سرانجام شاهد ظهور شخصیت‌های منجی در درون خود است. بودایان آسمانی و بوداسف‌ها با اوصاف مهرورزی و فیض به آیین بودا راه پیدا كردند. در سوره نیلوفر، بودا به بوداییان وعده قلمرو آسمانی را داده است.

در نتیجه، ادیان معتقدند كه تأكید بر پادشاهی خدا یا نیروانه یا برادری بر روی زمین یك هدف دنیایی است اما هدف آن دنیایی نیز وجود دارد و آن عبارت است از آسمان یا فردوس یا نیروانه نهایی یا... آن‌جا كه درست‌كار یا روشنی‌یافته در آرامش خواهد بود. راهای بسیاری برای رسیدن به این اهداف وجود دارد اما قطع نظر از آیین بودای اولیه، معمولا در همه راه‌ها از خدا كمك طلبیده می‌شود؛ زیرا یكی از نشانه‌های دین، اعتماد به لطف و فیض پروردگار است.

پی‌نوشت
:
* این نوشته بخش‌هایی از مقاله liberation اثر رابرت كروفرد است كه مشخصات كتاب‌شناختی آن چنین است:
Crawford,Robert, "Liberation" in What is Rrligion? (London: Routledge, 2002) ,pp75-88.


منبع:ماهنامه اخبار ادیان،‌ شماره 16

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط مهدویون عصر ظهور
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

   دانشنامه مهدویت

لینكستان

آمار سایت

   لوگوی دوستان