تبلیغات
مقاله های مهدوی
مقاله های مهدوی

به یازده خم مِى، دست ما اگر نرسید  بده پیاله كه یك خم هنوز سربسته است 


«و اوفوا بعهد اللّه اذا عاهدتم»(1)


«السلام علیك یا میثاق اللّه الذى اخذه و وكّده»(2)


«من مستَودع العهد المأخوذ على العباد»(3)


«اللهم انّى اجدّد له فى صبیحة یومى هذا و ما عشت من ایّامى عهدا و عقدا و بیعةً له فى عنقى لا احول عنها و لا ازول ابدا»(4)


یوم اللّه نهم ربیع الاول، سال روز آغاز امامت قائم آل محمد، خاتم الاوصیاء، بقیة‏اللّه الاعظم (عجل‏اللّه تعالى‏فرجه‏الشریف) و روز تجدید میثاق با آن امام هُمام و اهداف و آرمان‏هاى بلند اوست.(5)


روزى كه در امتداد غدیر و بلكه خود غدیرى دیگر است.(6)


شایسته است عاشقان مهدوى و منتظران منجى بشریت، در هر كجا هستند به ویژه در كشورهاى اسلامى و بالاخص در این مرز و بوم كه شیعه خانه امام زمان(عج) است، با مراسمى ویژه به پاسداشت این روز بزرگ و عیداللّه الاكبر همت گمارند.


باید در این روز با امام زمان(عج) خود، تجدید پیمان كرده و بر مفاد عهد و میثاق خود ـ كه به آن‏ها در روایات و دعاها به ویژه دعاى عهد اشاره شده ـ مرورى دوباره داشته باشیم و به بازشناسى و بازخوانى حقوق و تعهداتى كه نسبت به آن امام نور و گنجینه عهد الهى و امید همه مستضعفان عالم بر عهده داریم، بپردازیم كه به فرموده صادق آل محمد علیهم‏السلام ، این عهد خداى عزوجل با ما است؛


حضرت در پاسخ یكى از یارانش در تفسیر آیه «لایملكون الشفاعة الاّ من اتخذ عندالرحمن عهدا»(7) مى‏فرماید:


من دان بولایة امیرالمؤمنین والائمة من بعده فهوالعهد عنداللّه(8)


همانا عهد در نزد خداوند، پذیرش ولایت امیرالمؤمنین[ علیه‏السلام ] و امامان بعد از اوست.


در روایتى دیگر چنین مى‏فرماید:


نحن عهداللّه فمن وفى بعهدنا فقد وفى بعهداللّه و من خفرها فقد خفر ذمةَ‏اللّه و عهدَه(9)


ما همان پیمان و عهد خداییم، هر كس به عهد ما وفا كند، به عهد الهى وفا كرده است و هر كس با ما پیمان بشكند، با خداوند پیمان شكسته است.


امام زمان علیه‏السلام نیز خود را چنین معرفى مى‏كند:


من مستَودع العهد المأخوذ على العباد(10)


از گنجینه و جایگاه پیمانى كه [از جانب خداوند] بر عهده بندگان نهاده شده است.


در این جا به برخى عهدها و پیمان‏هاى خود نسبت به امام زمان(عج)، هم‏چنین به زمینه‏ها و ریشه‏هاى آن (معرفت و محبت) و جایگاه و پى‏آمدهاى آن (تبعیت و اطاعت) اشاره‏اى كوتاه خواهیم داشت و به ترتیب از معرفت، محبت، ولایت، عهد و اطاعت، گفت‏وگو خواهیم كرد، شاید بتوانیم با استعانت از ذات ربوبى(11) به انجام آن‏ها موفق شویم.


1. معرفت امام
شناخت امام؛ درك اضطرار به او و آگاهى به حق ولایت اوست؛ «عارفا بحقه».(12) زیرا امام از ما به ما و مصالحمان آگاه‏تر و نسبت به ما از ما مهربان‏تر است؛ چرا كه آگاهى او شهودى و وجودى است و محبت او غریزى و محدود نیست، بلكه ربوبى و محیط است. امام از همه كشش‏هاى نفسانى آزاد است. او به راه‏هاى آسمان آگاه‏تر از راه‏هاى زمین است. تلفیق این آگاهى و آزادى مى‏شود عصمت و همین زیربنا و رمز پذیرش ولایت و سرپرستى آن‏ها و تسلیم در برابر آن‏هاست:


انّما كلّف الناس ثلاثة: معرفة الائمّة والتسلیم لهم فیما ورد علیهم والردّ الیهم فیما اختلفوا فیه(13)


مردم به سه تكلیف مكلف‏اند: معرفت امامان، تسلیم در برابر ایشان و واگذارى امور به ایشان در امورى كه اختلاف پیش مى‏آید.


ناآگاهى از حق ولایت امام و جهل در تشخیص و مصداق این چنین امامى آثار زیانبارى هم‏چون چشم‏پوشى از همه دستاوردهاى وحى، مرگ جاهلى، گمراهى و هلاكت و... را در پى دارد:


ـ من شكّ فى اربعة فقد كفر بجمیع ما انزل اللّه عزوجلّ، احدها معرفة الامام فى كلّ زمان و اوان بشخصه و نعته(14)


كسى كه در چهار چیز شك كند، به همه آن چه كه خداوند آن را نازل فرموده كافر شده است؛ یكى از آن‏ها شناختن امام در هر عصر و زمان است كه شخص امام را با صفاتى كه داراست بشناسد.


ـ مَن مات و لایعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة(15)


كسى كه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.


ـ اللهمّ عرّفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دینى(16)


بارالها! حجت خود را به من بشناسان وگرنه از دین خود گمراه خواهم شد.


السلام علیك یا سبیل اللّه الذى من سلك غیره هلك(17)


سلام بر تو اى راه خدا! كه هر كس غیر آن را رود، هلاك مى‏شود.


كسانى كه اضطرار به ولى را این گونه احساس كرده‏اند، مى‏توانند به محبت و ولایت و اطاعت امام برسند و از تقدم و تأخّر نجات یابند، كه: «المتقدم لهم مارق والمتأخر عنهم زاهق»،(18) «فمعكم معكم لامع غیركم»،(19) و از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهى بگذرند و هستى خود را فداى امام كنند؛ «الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه‏السلام ».(20)


2. محبت


، ادامه معرفت است.(21) با درك اضطرار به امام و آگاهى از حق ولایت او، محبت امام در دل مى‏نشیند و عشق به او كه عشق به همه خوبى‏ها و زیبایى‏هاست در قلب آدمى ریشه مى‏دواند.


بدون این معرفت، عشق را دوامى نیست. آن محبّتى كه اجر رسالت است چنین عشقى است؛ «قل لااسئلكم علیه اجرا الاّ المودّة فى القربى».(22)


آن چه كه مى‏تواند بر این محبت بیافزاید، درك این نكته است كه این محبت یك طرفه نیست، بلكه دو سویه و طرفینى است. این‏گونه نیست كه فقط من امام را دوست داشته باشم، بلكه او هم به من محبت دارد و حتى از من به من مهربان‏تر است؛ چون همان طور كه اشاره شد، علاقه من به خودم غریزى است، ولى علاقه امام به من غریزى و محدود نیست كه ربوبى و محیط است و بر اساس سعه وجودى او و برخاسته از معرفت شهودى و وجودى اوست. همین است كه امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «واللّه! لانا ارحم بكم منكم بانفسكم...؛(23) به خدا سوگند! كه من نسبت به شما از خود شما مهربان‏ترم».


آن‏ها در شادى ما شاد و در اندوه ما اندوهناكند.(24) یكى از یاران امام رضا علیه‏السلام از آن حضرت درخواست كرد كه براى او و خانواده‏اش دعا كند. حضرت فرمود: «اَوَلَسْتُ اَفْعَلُ؛(25) آیا چنین نمى‏كنم؟!»


امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز مى‏فرماید: «ما براى شما دعا مى‏كنیم و شما كه دعا مى‏كنید ما آمین مى‏گوییم.»(26)


سید بن طاووس نقل مى‏كند: سحرگاهى در سرداب مقدس بودم، ناگاه صداى مولایم را شنیدم كه براى شیعیان خود چنین دعا مى‏كرد:


اللهمَّ اِنَّ شیعتنا خُلِقَتْ مِنْ شُعاعِ اَنوارِنا وَبَقِیَّةِ طینَتِنا وَقَدْ فَعَلُوا ذُنُوبا كثیرةً اِتِّكالاً على حُبِّنا وَوِلایَتِنا، فَاِنْ كانَتْ ذُنُوبُهُمْ بینَك وَبینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ما كان منها فیما بینهم فاصلح بینهم و قاصِّ بِها عَنْ خُمسِنا وَاَدْخِلْهُمُ الجَنَّةَ وَزَحْزِحْهُمْ عَنِ النّارِ وَلاتَجْمَعْ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ اَعدائِنا فى سَخَطِكَ(27)


بارالها! شیعیان ما از شعاع نور ما و باقى‏مانده سرشت ما خلق شده‏اند. آن‏ها گناهان زیادى با اتّكاى بر محبّت به ما و ولایت ما انجام داده‏اند. اگر گناهان آن‏ها گناهى است كه در ارتباط با توست، از آن‏ها بگذر كه ما راضى شدیم. و آنچه از گناهان آن‏ها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آن‏ها را اصلاح كن و از خمسى كه حقّ ماست به آن‏ها بده تا راضى شوند و آن‏ها را داخل بهشت بگردان و از آتش جهنّم نجات بده و با دشمنان ما در غضب خود جمع مفرما.


بارى! بارقه چنین عشقى است كه انسان را به طلب و دعا و اُنس و نجواى با امام مى‏خواند و به تولّى و تبرّى مى‏كشاند و او را وا مى‏دارد كه داعى باشد و دیگران را به امام دعوت كند و در این راه استقامت داشته باشد و از هیچ نهراسد.


3. ولایت
با معرفت و محبت امام به ولایت و سرپرستى او مى‏رسیم. ولایت نه به معناى محبت كه به معناى سرپرستى و تولیت در امور و امامت و پیشوایى است(28)؛ یعنى سرپرستى و حاكمیت امام بر فرد و جامعه؛ بر فكر و احساس و عمل فرد و خانه و مدرسه و جاى جاى زندگى و متن جامعه.


این ولایت است كه ركن ركین، اساس دین، كلید و گشایش‏گر و راهنماى همه ابعاد دین است و آن قدر كه به آن، دعوت و سفارش شده به هیچ یك از دیگر ابعاد و اركان دین دعوت نشده است؛ «بنى‏الاسلام على خمسة اشیاء: على الصلوة والزكاة والحج والصوم والولایة، و لم یناد بشى‏ءٍ كما نودى بالولایة»(29) «...الولایة افضل لانها مفتاحهن والوالى هو الدلیل علیهن.»(30)


این ولایت است كه تنها در مالك‏ها و سلمان‏ها و مقدادها یافت مى‏شود و در معاویه‏ها و احمد حنبل‏ها و جرج جرداق‏ها نشانى از آن نیست.


این ولایت است كه تحمل آن سخت و سختى آفرین است و بدون عشق و ایمانى مبتلا و بلاكَش و یا شهود و آگاهى و تا آخر خط را دیدن، كسى را یاراى به دوش كشیدن آن نیست كه «اِنّ امرنا صعب مستصعب لایحمله (یحتمله) الا ملك مقرّب، او نبىّ مرسل، او عبد مؤمن امتحن اللّه قلبه للایمان».(31)


همین است كه، اگر كسى تمام شب‏ها به نماز بایستد، همه روزها روزه باشد، همه اموالش را صدقه بدهد و همه عمر حج بگزارد، اما ولىّ زمانه خود را نشناسد و اعمالش را به سرپرستى و ولایت او انجام ندهد، از اعمالش هیچ بهره‏اى نمى‏برد و از اهل ایمان نخواهد بود.(32)


باید تنها ولایت و سرپرستى او را پذیرفت و از او خط گرفت: «رضیتك یا مولاى اماما و هادیا و ولیا و مرشدا لا ابتغى بك بدلاً و لااتّخذ من دونك ولیّا؛(33) اى مولاى من! راضى و خوشنودم به پیشوایى و هدایت و سرپرستى و راهبرى تو و به جاى تو احدى را نمى‏خواهم و جز تو كسى را ولى و سرپرست خود نخواهم گرفت».


این را هم بگویم كه این معناى از ولایت، نه نفى و مسخ انسان است و نه با هویت و انسانیت او در تعارض كه با انتخاب انسان همراه است؛ زیرا به آگاهى بیش‏تر و به رحمت واسع حق و محبت و عنایت او دست یافته است.


به راستى كسانى كه هوس‏ها و رؤیاهاى خود را حاكم كرده‏اند و از پشتوانه‏هاى معرفت و محبت برخوردار نیستند و یا در كوره بلا و امتحان آبدیده نشده‏اند، تحمل ولایت و حاكمیت امام را ندارند.


در نجف آن وقت كه بیش از یك قطعه و آب شور و وادى گرم چیزى نداشت و در آن وقت كه جایگاه عابدها و از دنیا گذشته‏ها و دست شسته‏ها بود، كسانى جمع بودند كه از خود مى‏پرسیدند: چه شده با این‏كه ما به اندازه یاوران امام هستیم و گوش به فرمانیم و به این گوشه گلیم انداخته‏ایم، امام خروج نمى‏كند و ظاهر نمى‏شود...


این مسئله رفته رفته جا باز كرد و ذهن‏ها را گرفت و آن‏ها را به جواب‏خواهى كشاند؛ این بود كه كسانى را از میان خود انتخاب كردند و از آن‏ها هم یك نفر بیرون كشیدند و براى حل داستان روانه كردند...


این گل سر سبد همین‏كه از قلعه بیرون آمد و به وادى رسید، از كنار وادى ـ به خواب یا مكاشفه ـ دید كه به شهرى رسیده. پرسید و به دست آورد كه شهر امام است. اشك و شوق و التهابش به‏جایى رسید كه خود را نمى‏شناخت. اجازه‏اش نمى‏دادند... تا آن‏كه اجازه بگیرند. بیچاره مى‏تپید كه مبادا راهش ندهند، ولى راهش دادند و اجازه خدمت خواست، بارش دادند و به امام رسید؛ با شورها و گلایه‏ها و زمزمه‏ها و شوق‏ها و از انتظارها گفتن و از دوست به دوست نالیدن...


تفقدى دید و بشارت شنید كه ظهور نزدیك است. در خانه‏اى منتظر ماند تا خبرش دهند و راه بیفتد.


در این خانه برایش همسرى انتخاب كردند، همسرى كه دریا را مى‏مانست و آبشار را و نسیم را و طوفان را؛ دریا در چشمش و آبشار در گیسوانش و نسیم در حركاتش و طوفان در عشقش...


انس گرفت و هنوز كام نگرفته صداى شیپورها بلند شد و بر در كوبیدند كه خواجه كى بدر آید...


با التهاب، سر خورده بر در ایستاد و شنید كه احضارش مى‏كنند. گفت آمدم... هان آمدم... بروید كه رسیدم...


به خانه در آمد كه كام بگیرد و هنوز كام نگرفته بود و در آتش مى‏سوخت كه بر در كوبیدند كه بر در دروازه‏ایم و آماده، برخیز...


با زبان گره خورده گفت: بروید كه گفتم مى‏رسم... و داخل شد و هنوز جز آتش و سوز چیزى نچشیده بود كه دوباره به راهش انداختند و صدایش كردند. او خروشید كه مگر امام، وقت شناس نیست...؟! گفتم بروید مى‏آیم...


این بگفت و خود را میان وادى در كنار قلعه دید... و دیگر هیچ... .(34)


4. عهد
معرفت امام و محبت و ولایت او، زمینه‏ساز عهد و پیمان و بیعت با امام مى‏شود؛ زیرا عشق و ولایت بدون عهده‏دارى و مسئولیت‏پذیرى، هوسى بیش نیست كه «عشق اول نمود آسان ولى افتاد مشكل‏ها».


عهد، التزام خاص و نوعى تعهدپذیرى در مقابل شخص یا كارى است.(35) باید خود را به وظایفى كه نسبت به امام داریم ملتزم سازیم و با او براى انجام خواسته‏ها و آرمان‏هایش عهد ببندیم (عهدا)(36) و آن عهد را با اسباب و وسایلى محكم كنیم (عقدا)(37) و در نهایت با او بیعت كرده و دست در دست او نهاده و دل و سر به او بسپاریم (بیعةً).(38)


عهد و عقد و بیعت سه مرتبه از یك حقیقت‏اند كه در شدت و ضعف با یكدیگر تفاوت دارند. باید با بازخوانى و تجدید عهد در هر پگاه و بیعتى تا همیشه،(39) هم اراده و انگیزه خود را قوى كرد و افزایش داد و هم از غفلت‏ها و سستى‏ها جدا شد و فاصله گرفت.


پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز در بحران‏ها و مواقع حساس با یاران خود تجدید عهد كرده و از آنان بیعتى دوباره مى‏گرفتند.(40) امام مهدى علیه‏السلام نیز در عصر ظهور به خاطر شرایط سختى كه یارانش پیش رو دارند از آنها چنین بیعت مى‏گیرد:


«...مسلمانى را دشنام ندهند،... حریمى را هتك نكنند، به خانه‏اى هجوم نبرند، كسى را به ناحق نزنند، طلا و نقره و گندم و جو انباشت نكنند، مال یتیمان را نخورند،... لباس خز و حریر (لباس‏هاى فاخر و اشرافى) نپوشند،... در زندگى به اندك بسنده كنند،... امر به معروف و نهى از منكر كنند و در راه خدا به شایستگى جهاد نمایند».(41)


گفتنى است، كسانى مى‏توانند در عصر ظهور به این عهدها عمل كنند كه در عصر غیبت به عهد و پیمان‏هاى خود با امام علیه‏السلام ـ این گنجینه عهد الهى و خزانه و جایگاه پیمانى كه خداوند بر عهده بندگانش نهاده است ـ عمل كرده باشند. اهمیّت این پیمان‏ها در عصر غیبت تا آن جا است كه در روایتى از حضرت سجّاد علیه‏السلام ، همانا تنها راه نجات از فتنه‏ها شمرده شده است:


یا ابا خالد لتأتینّ فتن كقطع اللیل المظلم لاینجو الاّ من اخذ اللّه میثاقه، اولئك مصابیح الهدى و ینابیع العلم ینجیهم اللّه من كل فتنة مظلمة...(42)


اى اباخالد! فتنه‏هایى هم‏چون شب تار فرا خواهد رسید. تنها كسانى از آن فتنه‏ها نجات خواهند یافت كه خداوند از آنان پیمان گرفته باشد. آنان چراغ‏هاى هدایت و چشمه‏هاى علم هستند و خداوند آن‏ها را از هر فتنه تاریكى نجات خواهد داد.


عهدنامه:
ـ افزایش و تحكیم معرفت و محبت بیش‏تر و عمیق‏تر نسبت به امام علیه‏السلام :


«یوم ندعوا كلّ اناس بامامهم»(43)


«اعرف امامك، فانّك اذا عرفت لم یضرّك تقدم هذا الامر او تأخّر»(44)


ـ بازكاوى و شناسایى وظایف و تكالیف خود نسبت به حضرت و عهد و پیمان بر انجام آن‏ها:


یاد حضرت (ولاتُنسنا ذكرَه)(45) و حضور در مجالس و مكان‏هاى منتسب به آن حضرت و توسل به او و زیارتش (توجّه الیه بالزیارة)(46) و... .(47)


ـ دعا براى فرج حضرت:


«اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلك فرجكم».(48)


«و چون عذاب بر بنى اسرائیل شدّت گرفت و طولانى شد، آنان چهل روز، ضجّه زدند و ناله كردند اشك‏ها ریختند و به درگاه خدا تضرّع كردند، تا آن كه خداوند، موسى و هارون را براى خلاصى و نجات آنان فرستاد و آنان را از چنگال فرعون رهانید. این، در حالى بود كه خداوند، به مدّت صد و هفتاد سال، به آنان تخفیف داده بود. هكذا أنتم لو فعلتم لفرّج اللّه عنّا. فأمّا إذلم تكونوا، فإنّ الأمر ینتهى إلى منتهاه؛ اگر شما هم این گونه به درگاه خدا ضجّه و ناله كنید و همانند آنان در این امر جدى و كوشا باشید، هر آینه خداوند، براى ما، فرج و گشایش خواهد داد و اگر این گونه نباشید، همانا، «امر» و مسئله فرج و حكومت آل محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، به سر حدّ نهایت خود، به تأخیر خواهد افتاد، تا آن جا كه خداوند مصلحت بداند و مشیّت او تعلّق گیرد.»(49)


ـ تنها ولایت و سرپرستى او را پذیرفتن و دل و سر به او سپردن:


لاابتغى بك بدلاً و لااتّخذ من دونك ولیّا(50)


هیچ جایگزین و سرپرستى غیر تو نمى‏جویم و نمى‏خواهم.


او تنها سرپرست و مولاى بى‏جایگزین است باید نه دل كه سر به او سپرد؛ كه مقام امینى جز او نیست.(51)


ـ دعوت به آن حضرت و تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدویت و انتظار با بیان و قلم و هنر:


با توجه به اهمیت مهدویت و روایات فراوانى كه در این باره داریم و نیز روایات «احیاى امر»،(52) ضرورت تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدویت كاملاً آشكار است.(53)


روشن است كه در انجام این پیمان، وظیفه سنگینى بر دوش افراد و دولت و نهادها به ویژه حوزه‏ها، دانشگاه‏ها، مطبوعات، هنرمندان و صدا و سیماست.(54)


ـ دورى از گناهان و آراستگى به اخلاق نیكو:


من سرّه ان یكون من اصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق و هو منتظر(55)


كسى كه دوست دارد از یاران قائم باشد، باید منتظر ظهور باشد و در همان حال از گناهان دورى كند و به اخلاق نیكو آراسته باشد.


فلیعمل كل امرء منكم بما یقرُب به من محبتنا و لیتجنّب ما یدنیه من كراهتنا و سخطنا(56)


پس باید هر یك از شما كارهایى را انجام دهد كه وى را به محبت و دوستى ما نزدیك مى‏نماید و از آن چه موجب ناراحتى و ناخرسندى ما مى‏شود، دورى گزیند.


ـ بذل جان و مال و هر آن‏چه كه داریم در راه امام:


و هو عهدى الیك و میثاقى لدیك... فابذل نفسى و مالى و ولدى و اهلى و جمیع ما خوّلنى ربى بین یدیك والتصرف بین امرك و نهیك(57)


و آن عهد و پیمان من با توست... پس جان و مال و فرزندان و خویشان و هر آن‏چه كه پروردگارم به من داده به پیشگاهت و در راه تو و آرمان‏ها و فرامینت، تقدیم مى‏كنم.


ـ انتظار:


افضل اعمال امتى انتظار الفرج من اللّه عزوجل(58)


برترین اعمال امت من، انتظار فرج از جانب خداى بزرگ است.


انتظار، آماده باش و تحصیل آمادگى‏هاى لازم براى رسیدن به اهداف و خواسته‏هاى مورد نظر است. انتظار، تنها یك حالت روحى نیست، بلكه با توجه به روایاتى كه آن را «افضل‏الاعمال» و یا «احب الاعمال»(59) مى‏داند، یك حالت روحى جریان یافته و شكل گرفته‏اى است كه از معرفت برخاسته و به اقدام و عمل مى‏انجامد كه بدون این جزء اخیر حقیقت آن تحقق نمى‏یابد. همین است كه مى‏گوییم: انتظار آمادگىِ آدمى در سه بُعد شناخت، عاطفه و رفتار و تحوّلى در سه حوزه وجودى او: بینش و گرایش و عمل است.


ـ اقتدا


طوبى لمن ادرك قائم اهل بیتى و هو مقتدٍ به قبل قیامه...(60)


خوشا به حال كسى كه قائم از اهل بیت مرا درك كند و قبل از قیامش به او اقتدا و تأسى نماید...


امام علیه‏السلام الگو و مقتداى منتظران و سالكان است. باید مهدى زیست بود و از عدالت خواهى و بسط و گسترش آن گرفته تا خوراك و پوشاك(61) و سلوك فردى و اجتماعى و جاى جاى زندگى به او تأسى كرد.


ـ زمینه سازى براى ظهور:
یخرج اناس من المشرق فیوطئون للمهدى یعنى سلطانه(62)


گروهى از مشرق به پا مى‏خیزند و زمینه‏ساز حكومت مهدى[ علیه‏السلام ] مى‏شوند.


ـ یارى و دفاع و... از حضرت:


در فرازى از دعاى عهد چنین آمده است:


«اللهم اجعلنى من انصاره»(63) نصرت و یارى او؛


«واعوانه»(64) اعانت و یاورى او؛


«والذّابین عنه»(65) دفاع و حمایت از او؛


«والمسارعین الیه فى قضاء حوائجه» شتاب به سوى او در برآوردن حاجاتش؛


«والممتثلین لاوامره» اطاعت از فرامین و دستورهایش؛


«والمحامین عنه» حمایت بى دریغ از او؛


«والسابقین الى ارادته» پیشى گرفتن به خواست و اراده‏اش؛


«والمستشهدین بین یدیه» شهادت در پیشگاه و حضور نازنینش.


ـ پیروى از ولى فقیه:
و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیكم و انا حجة‏اللّه علیكم(66)


و اما در رخدادهاى تازه، به راویان حدیث ما (فقها) رجوع كنید كه ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.


این‏ها و جز این‏ها برخى از عهدهایى است كه ما با امام خود داریم؛ عهدهایى كه با انجام آن‏ها امید است چشم ما به جمالش روشن شود و شاهد ظهور موفور السرورش باشیم، كه حضرتش در نامه به شیخ مفید فرموده است:


ولو اَنّ اشیاعنا وفقهم اللّه لطاعته على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیُمن بلقائنا ولتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا(67)


اگر شیعیان ما ـ كه خداوند آن‏ها را به طاعت و بندگى خویش موفق بدارد ـ در وفاى عهد و پیمانى كه بر عهده دارند، همدل و متحد مى‏شدند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى‏افتاد و این توفیق زودتر نصیب آنان مى‏شد.


در پایان، این هشدار قرآن و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نیز از یاد نبریم:


«فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسیة...»(68)


اذا نقضوا العهد سلّط اللّه علیهم عدوّهم(69)


هرگاه مردم عهدشكنى كنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلّط گرداند.


5. اطاعت
با معرفت و محبت و ولایت امام، به عهد و پیمان با او و آن‏گاه تبعیت و اطاعت او مى‏رسیم. عهد و اطاعت، تجلى و نمود عشق و محبت است. هر چه عاشق‏تر، متعهدتر و مطیع‏تر «ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى...»(70)


امام باقر علیه‏السلام به جابر مى‏فرماید:


واللّه لاتنال ولایتنا الاّ بالعمل(71)


به خدا قسم! تنها با عمل است كه مى‏توان به ولایت ما رسید.


در روایت دیگرى از حضرتش سؤال شد: «ما حق الامام على الناس؛ حق امام بر مردم چیست؟ حضرت فرمود:


حقه علیهم ان یسمعوا له و یطیعوا(72)


حق امام بر مردم این است كه سخنش را بشنوند و اطاعت كنند.


امام صادق علیه‏السلام نیز مى‏فرماید:


قومٌ یزعمون انّى امامهم واللّه ما انا لهم بامام لعنهم اللّه كلّما سترت سترا هتكوه، اقول: كذا و كذا، فیقولون: انما یعنى كذا و كذا. انّما انا امام من اطاعنى(73)


جماعتى گمان مى‏كنند كه من امام و پیشواى آنانم؛ در حالى كه به خدا سوگند، من هرگز امام آنان نیستم. خدا آنان را لعنت كند؛ آن چه من آن را مخفى كردم، افشا كردند. [درست نقطه مخالف اعمال مرا انجام مى‏دهند]. من مى‏گویم چه و چه، آن‏ها مى‏گویند: مقصود این و این است. [گفته‏هاى مرا مطابق میل و هواى نفس خود تفسیر مى‏كنند.] من امام و رهبر آن كسى هستم كه از من اطاعت و تبعیت كند.


همین است كه در روایتى «حىّ على خیرالعمل» به ولایت اهل بیت تفسیر شده است؛(74) چون این چنین ولایتى به عمل منجر مى‏شود و آن هم بهترین عمل همین اطاعت و عمل است كه رمز فرج و گشایش كارها، ظهور همه زیبایى‏ها و خوبى‏ها، عامل نصرت خدا و بهره‏مندى از همه مواهب و عنایات الهى، شرط محبوبیت در نزد خدا، دریافت امدادهاى غیبى و دستیابى به بهشت لقا و حضور اوست.


اطاعت امام؛ یعنى بر سرقرارها ایستادن و به عهد و پیمان‏ها عمل كردن؛ یعنى بازخوانى و مرور مستمر و همیشگى میثاق‏ها و گردن كشیدن و مراقبت مدام بر انجام آن‏ها.


اطاعت امام؛ یعنى خود را وقف امام و خواسته‏هاى او كردن «رحم اللّه عبدا حبس نفسه علینا»،(75) و همیشه و همه جا، یاور و مدافع حریم ولایت بودن و در جهت تحقق خواست‏ها و آرمان‏هاى او كه همان خواسته‏هاى خداست، گام برداشتن.


اطاعت امام؛ یعنى زمینه ظهور او را فراهم ساختن «من انتظر امرا تهیّأ له»، «فیوطئون للمهدى یعنى سلطانه».


اطاعت امام؛ یعنى بسط عدالت و فرهنگ عدل پذیرى در جامعه و نهادینه كردن آن.


اطاعت امام؛ یعنى تلاش در جهت اصلاح خود و جامعه.


اطاعت امام؛ یعنى حاكمیت ولایت معصوم در فكر و اندیشه، عاطفه و احساس، اقدام و عمل.


اطاعت امام؛ یعنى جلوه خواست امام در جاى جاى زندگى از خانه و مدرسه گرفته تا كوچه و بازار.


اطاعت امام؛ یعنى برنامه ریزى راهبردى نظام در جهت انتظار و اهداف امام و قرار گرفتن همه نهادها در همین راستا از حوزه و دانشگاه گرفته تا آموزش و پرورش و ارشاد و سازمان تبلیغات و صدا و سیما و... .


اطاعت امام؛ یعنى بسیج همه امكانات و به‏كارگیرى تمام توان جامعه براى ایجاد شور و رغبت اجتماعى به ظهور و دولت كریمه و زمینه سازى آن «اللهم انّا نرغب الیك فى دولة كریمة تعزّبها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدّعاة الى طاعتك والقادة الى سبیلك و ترزقنا بها كرامة الدنیا والآخرة... اللهمّ انّا نشكو الیك فقد نبیّنا ـ صلواتك علیه و آله ـ و غیبة وَلیّنا و كثرة عدوّنا و قلّة عددنا و شدّة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا».(76)



پى نوشت‏ها:


--------------------------------------------------------------------------------


1. سوره نحل، 91. «و به عهد الهى چون پیمان بستید، وفا كنید»


2. مفاتیح، زیارت حضرت صاحب الامر علیه‏السلام (زیارت آل یس)؛ احتجاج، ج 2، ص 492؛ بحارالانوار، ج 99، ص 92. «سلام بر تو اى پیمان الهى كه وفاى به آن را خداوند از مردم گرفته و آن را محكم و مؤكد گردانده است».


3. احتجاج طبرسى، ج 2، ص 597. نامه به شیخ مفید. «از جایگاه پیمانى كه [از جانب خداوند] بر عهده بندگان نهاده شده است.»


4. همان، دعاى عهد. «خدایا! من در این پگاه و صبحگاهان تمام عمرم، عهد و پیمان و بیعتى را كه با حضرت دارم، تجدید كرده و هیچ‏گاه نه از آن سر باز زنم و نه از آن روى بر مى‏تابم».


5. هم چنان كه جماعتى از ایرانیان (از قم و جبال) نخستین گروهى بودند كه پس از شهادت امام عسكرى علیه‏السلام در جست‏وجوى امام زمان خود بر آمده و به محضرش بار یافتند و بدینسان بیعت خود را اعلام نمودند. (كمال‏الدین، چاپ جامعه مدرسین، باب 43، ص 476، ح 26) و نیز پس از پیدایش خوارج، شیعیان على علیه‏السلام با آن حضرت بیعتى دوباره كردند. تاریخ طبرى، ج 4، ص 326.


6. بحارالانوار، (چاپ بیروت)، ج 95، ص 354. به نظر مى‏رسد روایت فوق گرچه از نظر سند و دلالت هر دو، جدا مورد اشكال است، اما بعید نیست اصل آن در مورد عظمت و اهمیت روز نهم ربیع الاول به عنوان سال‏روز آغاز امامت امام زمان(عج) بوده كه متأسفانه دست جعل بر آن چیزهایى را افزوده است. گرچه براى اهمیت این روز نیازى به این گونه روایات نیست.


7. سوره مریم، 87 .


8. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 362.


9. كافى، ج 1، ص 221 و نیز ر.ك: بحارالانوار، ج 26، ص 245.


10. احتجاج طبرسى، ج 2، ص 597. نامه به شیخ مفید.


11. «و اعنّا على تأدیة حقوقه الیه»، دعاى ندبه.


12. وسائل الشیعة، ج 10، ص 293 و 294 و 318 و 319 و... . در زیارت جامعه نیز در خواست ما از خداوند چنین است: «فبحقهم الذى اوجبت لهم علیك اسئلك ان تدخلنى فى جملة‏العارفین بهم و بحقهم.»


13. وسائل الشیعة، ج 18، ص 45. به نقل از امام باقر علیه‏السلام .


14. بحارالانوار، ج 72، ص 135.


15. بحارالانوار، ج 23، ص 300.


16. بحارالانوار، ج 52، ص 146؛ مفاتیح، دعا در غیبت امام زمان(عج).


17. مفاتیح، دعاى حضرت صاحب الامر(عج) و این یعنى امام نه یك راه كه تنها راه است.


18. مصباح المتهجد، ص 361.


19. مفاتیح، زیارت جامعه.


20. مفاتیح، زیارت عاشورا.


21. «من عرفنى... احبنّى»، مستدرك‏الوسائل، ج 18، ص 419؛ «الحبُّ فرع المعرفة» همان، ج 12، ص 168 و بحارالانوار، ج 67، ص 22؛ «من عرف حقنا و احبنا...» بحارالانوار، ج 75، ص 224.


22. سوره شورى، 23.


23. بحارالانوار، ج 47، ص 78.


24. امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرماید: «انا لنفرح لفرحكم، و نحزن لحزنكم...؛ ما، در شادمانى شما شاد و در اندوه شما، اندوهگین مى‏شویم» بصائرالدرجات، ص 260.


امام رضا علیه‏السلام نیز مى‏فرماید: «ما من احد من شیعتنا یمرض الاّ مرضنا لمرضه ولا اغتمّ الا اغتممنا لغمّه، ولایفرح الاّ فرحنا لفرحه...؛ هیچ یك از شیعیان ما، مریض نمى‏شود، مگر این كه ما نیز در بیمارى آنان بیمار مى‏شویم و محزون نمى‏شوند، مگر این كه ما نیز در غم آنان محزون مى‏شویم و شادمان نمى‏گردند، مگر این كه ما نیز به خاطر شادى آنان شادمانیم. و هیچ یك از آنان، در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند...» بحارالانوار، ج 68، ص 168.


25. اصول كافى، ج 1، ص 219.


26. بصائرالدرجات، ص 260.


27. بحارالانوار، ج 53، ص 302؛ نجم الثاقب، ص 455.


28. ر.ك: چشمه در بستر، (تحلیلى از زمان‏شناسى حضرت زهرا علیهاالسلام )، صص 114 ـ 117.


29. اصول كافى، ج 2، ص 18؛ وسائل الشیعة، ج 1، ص 7.


30. كافى، ج 2، ص 18.


31. بحارالانوار، ج 2، ص 71.


32. «عن ابى جعفر علیه‏السلام قال: اما لوان رجلاً قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایة ولىّ اللّه فیو الیه و یكون جمیع اعماله بدلالته الیه ما كان له على اللّه حق فى ثوابه ولا كان من اهل الایمان.» وسائل الشیعة، ج 18، ص 44.


33. مفاتیح، زیارت حضرت صاحب الامر(عج).


34. صراط، مرحوم استاد آیت‏الله على صفایى حائرى، ص 48. استاد براى داستان خود مأخذى ذكر نمى‏كند، اما ما آن را در معدن‏الاسرار فاضل قزوینى، ج 3، ص 95 یافتیم .ر.ك: میر مهر، ص 311.


35. «العهد هو التزام خاص فى مقابل شخص او أمرٍ.» التحقیق فى كلمات القرآن الكریم.


36، 35، 36. مفاتیح، دعاى عهد.


 


37. «اللهمّ انى اجدد له فى صبیحة یومى هذا و ما عشت من ایّامى...» دعاى عهد، مفاتیح.


38. برخى از موارد بیعت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین است: بیعت عقبه اولى، عقبه دوم، هنگام حركت به سوى بدر، رضوان یا شجره، فتح، زنان، غدیر. ر.ك: شیعه‏شناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ج 1، صص 444 ـ 447.


39. منتخب الاثر، ص 581. «عن امیرالمؤمنین علیه‏السلام : انّه [القائم] یأخذ البیعة عن اصحابه على ان لایسرقوا، و لایزنوا، و لایسبّوا مسلما، ولایقتلوا محرما، ولایهتكوا حریما محرما، ولایهجموا منزلاً، ولایضربوا احدا الاّ بالحقّ، ولایكنزوا ذهبا ولافضّة ولابرّا ولاشعیرا، ولایأكلوا مال الیتیم، و لایشهدوا بما لایعلمون، و لایخربوا مسجدا، ولایشربوا مسكرا، ولایلبسوا الخزَّ ولاالحریر، ولایتمنطقوا بالذهب، ولایقطعوا طریقا، و لایخیفوا سبیلاً، ولایفسقوا بغلام، ولایحبسوا طعاما من برّ او شعیر، و یرضون بالقلیل، و یشتمون على الطیب، و یكرهون النجاسة، و یأمرون بالمعروف، و ینهون عن المنكر، و یلبسون الخشن من الثیاب، و یتوسّدون التراب على الخدود، و یجاهدون فی اللّه حق جهاده».


40. منتخب الاثر، ص 386.


41. سوره اسراء، 17.


42. كافى، ج 1، ص 371؛ بحارالانوار، ج 52، ص 141. (روایت از امام صادق علیه‏السلام و با سند صحیح است).


43. مصباح المتهجد، ص 411؛ صحیفه مهدیه، ص 359.


44. بحارالانوار، ج 53، ص 174. «با این زیارت، به سوى حضرت توجه نما».


45. براى آگاهى بیش‏تر از دیگر وظایف ر.ك: مكیال المكارم، ج 2، صص 123 ـ 484. گفتنى است كه مرحوم مؤلف تا هشتاد وظیفه براى منتظران بر مى‏شمارد.


46. احتجاج طبرسى، ج 2، ص 469.


47. بحارالانوار، ج 52، ص 132 ـ 131. (روایت از امام صادق علیه‏السلام )


48. مفاتیح، زیارت حضرت صاحب الامر(عج).


49. اشاره به زیارت امین اللّه. «السلام علیك یا امین اللّه فى ارضه و حجته على عباده...»


50. ر.ك: كافى، ج 8، ص 80 و 81؛ بحارالانوار، ج 1، ص 202؛ ج 2، ص 30 و 151 و ج 7، ص 187 و ج 74، ص 223 و ص 351 و... براى آگاهى از توضیح و تحلیل این روایات ر.ك: وارثان عاشورا، على صفایى حائرى، صص 153 ـ 250.


51. درباره اهمیت مهدویت و ضرورت طرح آن ر.ك: فصلنامه انتظار، شماره 6، سرمقاله.


52. ر.ك: فصلنامه انتظار، شماره 8و9، سرمقاله: «مردم، نهادها و بزرگداشت هفته مهدویت».


53. غیبت نعمانى، ص 200؛ بحارالانوار، ج 52، ص 140.


54. احتجاج طبرسى، ج 2، ص 599. (نامه به شیخ مفید)


55. مفاتیح، زیارت حضرت صاحب الامر(عج).


56. بحارالانوار، ج 52، ص 128.


57. قال امیرالمؤمنین علیه‏السلام : «انتظروا الفرج ولاتیأسوا من روح اللّه فانّ احبّ الاعمال الى اللّه عزوجلّ انتظارالفرج». بحارالانوار، ج 52، ص 123.


58. بحارالانوار، ج 52، ص 130. (روایت از امام صادق علیه‏السلام به نقل از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است.) ترجمه ادامه روایت چنین است: «دوست او را دوست بدارد و از دشمن او بیزارى بجوید و دوست‏دار امامان پیش از او باشد. ایشان همراهان من و دوست‏داران و علاقه‏مندان به من و گرامى‏ترین افراد امّت و شریف‏ترین بندگان خدا نزد من هستند». و نیز ر.ك: منتخب الاثر، ص 646 و 447.


59. عن ابى عبداللّه علیه‏السلام : «... فواللّه ما لباسه الاالغلیظ ولاطعامه الاالجشب؛ به خدا سوگند كه لباس (قائم) جز پوشاكى درشت و خوراك او جز خوراكى سخت و بى‏خورش نیست.» بحارالانوار، ج 52، ص 354؛ منتخب الاثر، ص 378 و 619.


60. منتخب الأثر، ص 375.


61 و 64. عَون: الظهیر على الأمر (مصباح و لسان) والفرق بین العون والنصرة: ان النصرة یلاحظ فیه التقویة فى قبال عدوٍّ او مخالف. والعون: یلاحظ فیه التقویة فى نفسه من دون نظر الى غیره؛ «فاعینونى بقوة» (18 / 95)،«واعانه علیه قوم آخرون» (25/4)، «ایاك نعبد و ایّاك نستعین».(1/5)، «تعاونوا على البرّ والتقوى» (5/3). (التحقیق فى كلمات القرآن).



62. الذبّ: الطرد (التهذیب) الدفع والمنع (لسان). هوالدفع بعنوان الحمى اى الدفع فى صورة الحمایة. (التحقیق فى كلمات القرآن)


63. از توقیعات امام زمان(عج). الغیبة، شیخ طوسى، ص 291. لازم به یادآورى است كه این روایت در كمال الدین، ج 2، ص 484 و بحارالانوار، ج 53، ص 181 به این صورت آمده است: «و انا حجة‏اللّه علیهم» و در احتجاج طبرسى، ج 2، ص 543 و وسائل الشیعة، ج 18، ص 101 «و انا حجة‏اللّه» آمده است بدون «علیهم» و «علیكم».


64. احتجاج طبرسى، ج 2، ص 498؛ بحارالانوار، ج 53، ص 177.


65. سوره مائده، 13.


66. بحارالانوار، ج 100، ص 46. به نقل از خلاصه میزان الحكمة، ج 2، ص 742.


67. سوره آل عمران، آیه 31.


68. الامالى، شیخ طوسى، ص 97.


69. كافى، ج 1، ص 405.


70. بحارالانوار، ج 2، ص 80.


71. بحارالانوار، ج 43، ص 44.


72. امام صادق علیه‏السلام به یكى از یاران خود كه به خاطر طولانى شدن فرج لب به شكایت و اعتراض گشوده بود، چنین تذكر داد: «یا عبدالحمید اترى من حبس نفسه على اللّه لایجعل اللّه له مخرجا؟ بلى واللّه لیجعلنّ اللّه له مخرجا، رحم اللّه عبدا حبس نفسه علینا، رحم اللّه عبدا احیا امرنا؛ اى عبدالحمید! آیا گمان مى‏كنى آن كه خود را وقف خدا كرد و خود را براى او و تنها براى او قرار داد، خدا براى او در بن‏بست‏ها راهى نمى‏گذارد و او را رها مى‏كند؟ آرى! به خدا سوگند حتما خداوند براى او راهى و گشایشى خواهد گذاشت. خدا رحمت كند بنده‏اى كه خودش را وقف ما كند. خدا رحمت كند بنده‏اى كه امر ما را احیا كند». بحارالانوار، ج 52، ص 126؛ كافى، ج 8، ص 80. (با اندكى اختلاف) (به گفته استاد مرحوم ما طلاب حوزه‏هاى علمیه را كه در راه احیاى امر امام زمان(عج) گام بر مى‏دارند، مى‏توان از بهترین مصادیق این «حبس نفس» و كسانى كه خود را «وقف كرده‏اند» دانست). ر.ك: وارثان عاشورا، ص 232.


73. مفاتیح، دعاى افتتاح، به نقل از حضرت حجت(عج). «خدایا! ما از تو امید داریم آن حكومت كریمى را كه به سبب آن اسلام و مسلمانان را عزت بخشى و نفاق و اهل آن را ذلیل گردانى، برقرار سازى و ما را در آن، از دعوت كنندگان به طاعت خویش و از رهبران راه هدایتت قرار دهى و كرامت دنیا و آخرت را به ما روزى فرمایى... .


خدایا! به تو شكوه مى‏كنیم از نبود پیامبرمان ـ كه درود تو بر او و خاندانش باد ـ و غیبت ولىّ‏مان و فزونى دشمنان و كمى عددمان و [نیز از] زیادى فتنه‏ها و ناسازگارى زمانه».





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 شهریور 1388 توسط مهدویون عصر ظهور
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

   دانشنامه مهدویت

لینكستان

آمار سایت

   لوگوی دوستان